![]() |
![]() |
|
| محلی برای اندیشیدن و روشنگری |
|
بخش دوم نويسنده: صديق رهپوي طرزي اُسطوره در خدمت هویت و اقتدار سازی چگونه از اُسطوره «آریایی»، برای قدرت و هویت سازی بهره گرفته می «آریایی» و «یهود» از همان آوانی که آگاهان اروپایی یا قصه هایی از کشف سروده های «ویدایی» از «هند» اسرار امیز آشنا شدند، یکی از بهره گیری هایی مهمی که از این یافته ها نمودند، پایین آوردن آموزه های «موسایی» و یا «یهودی» از جایگاه بلند تاریخی اش بود. این باور با سرعت شکل گرفت که حکم های دین «موسایی» که در کتاب «توارات» باز تاب یافته بودند، انحرافی از وحدت و اندیشه های ناب کهن می باشد. این امر آغاز گر یهودی ستیزی سنتی به حساب می رود. دراین راستا، آنانی که تلاش داشتند تا با نقد این آموزه ها بر ستم باور دینی بشورند، از آن استفاده تمام نمودند. «چمبرلین» در این باره به صورت روشن بر «یهودیان» یورش می آورد. او استدلال می کند که ارثیه آریاییان «جرمن» به وسیله یورش «مغلان» و «یهودیان» از میان برده شد. هم چنان دین آریایان «جرمن» در اثر حمله کلیسای «روم» از میان برداشت شد و راه را برای دنیا پرستی «سامی» باز نمود. آنان در مورد «آریاییان» تصویر یک جامعه آرمانی و طلایی را می کشیدند و آن را با زنده گی کنونی که در اثر آموزه های دین «موسایی ـ عیسایی» شکل داده شده بود، به مقایسه می گرفتند و ان را رد می کردند. آنان از سرود های «ویدا» چنین بر داشت می کردند که خدایان «آریایی»، موجود های روشن، صادق و مهربان بودند. بیرحمی در وجود شان راه نداشت. آنان، با دیگران، مانند فرزندان شان بر خور می کردند، نی برده گان شان. خلاف آموزه های «موسایی ـ عیسایی»، مردم «آریا»، از خدایان خویش نمی ترسیدند، زیرا آنان موجود های قهار و جبار نبودند. «آریاییان» به ازل و ابد باور نداشتند و زنده گی را جریان سیال و دگرگون شونده می دانستند. «آریاییان» گوهر طبعیت را در قلب شان داشتند. آنان مرگ و زنده گی را یک مساله شخصی نمی دانستند، بل جز جدایی ناپذیر جهان به حساب می آوردند. برخی از آنان تا جایی پیش می رفتند که «عیسا» را یک فرد «آریایی» به حساب می اوردند و برایش گویا استدلال هایی هم فراهم می نمودند. نکته جالب این است که بیانگران این اندیشه ها تا آن زمان به متن های سروده های «ودا» یی دسترسی کامل نداشتند و با گوش دادن به افسانه هایی که به وسیله آدمان ماجرا جو از شرق می رسیدِ، چنین تصویری را می کشیدند. آن گونه که می دانیم یهودی ستیزی رابطه تنگا تنگ با نژاد برتر باوری دارد. در ستیز مدرن این «یهودیان» اند که فرهنگ را از میان می برند و ازدید نژاد، پست هستند. دلیل این امر را باید در وضعی پی گرفت که «یهودیان» در «اروپا» با آن دچار بودند. در این حالت، جایگاه آنان در حاشیه جامعه قرار داشت. این امر روشن است: کسانی که بنا بر دلیل های گونه گونه مانند دینی، مذهبی، نژادی، رنگ پوست و دیگر و دیگر... دور از جامعه قرار داده می شوند، برای بقای خویش با هم نزدیک می گردند و نا گزیر به کارهای اقتصادی روی می آورند. «یهودیان» در چنین وضعی قرار گرفتند. آنان در میان مناسبت های گونه گونه اقتصادی، به بخش مالی جامعه روی آوردند و چون در این راه پشتکار داشتند به زنده گی به تری دست یافتند. این امر، آتش حسد را دردل آنانی که از عقده ناتوانی از هر گونه، رنج می بردند روشن ساخت. آغاز این ستیز به سند هایی بر می گردد که به نام «صورت جلسه آگاهان صیهون» معروف است. در این سند ها بیان می شود که برای از میان بردن «مسیحت» دست به همه گونه تلاش ها زد و اگر به صورت عادی کاری از پیش برده نشد، مرکز های این دین را باید ویران نمود. بعد ها روشن شد که این سند ها را دستگاه پلیس مخفی «روسیه» پس از شکست در جنگ جاپان (۱۹۰۵) ساخته بود. این سند ها، مایه از ناول طنز گونه یی گرفته است که در سال (۱۸۶۴) علیه «ناپلیون سوم» نوشته شده بود. بعد ها، فشارها به گونه های دیگری ادامه یافت. تبلور این امر را در یورش های خانمان سوزی که بر «یهودیان» در تمام سده نزده و تا میانه سده بیست عیسایی به راه افتاد، می بینیم. این امر، سر از قربانگاه کوره های آدم سوزی «آشویتس» بیرون نمود. هم اکنون با آن که دیگر آن فرصتی برای ویرانی میسر نیست، اما، ما شاهد ادامه این امر در ذهن بسیاری مردم که به عمق مساله پی نمی برند، هستیم. با نگاه ژرف به جریان های گونه گونه یی که در دنیای ما رخ می دهد، سیاله و دنباله آن وضع را دیده می توانیم.
از متن پریشان به اندیشه پریشان تر تا میانه سده نزدهم عیسایی، در «اروپا» این دید گاه ها به شدت در محدوده بحث هایی برای باز یابی هویت کهن تر که دیرینه تر از آموزه هایی که در دین های «موسایی ـ عیسایی» آمده بودند، در بند بود. نکته جالب در این امر نهفته است که بسیاری از کسانی که به سروده های دینی در «ودایی» استناد می کردند، هر گز به متن اصلی دسترسی نداشتند. «گو بینو» که این همه از این اندیشه ها دم می زد، باور هایش را بر متن های دست دوم به گونه نمونه از «لاس سن» Lassen استوار کرده بود. «نیچه» از بر گردان به شدت نادرست متن قانونی به نام «مانو» بهره گرفت. «چمبرلین» به گفته خودش اصالت متن این سروده های برایش مهم نبود. آن چی برایش از اهمیت بزرگ بر خوردار بود که این است که باید اسطوره سازی نماید. این خط تا مدت ها دوام می یابد. به این گونه مدت های پیش از آن که متن «ویدا» کشف، ترجمه و دردسترس قرار بگیرد، اسطوره «آریایی» بخش زیاد ذهن ها را پر نموده بود. این امر که اندیشه پریشان را از یک متن پریشان بار آورد، اثر ویرانگر و مصیبت بار را تا مدت های دیر بر جای گذارد. جای شگفتی است که هنوز هم حلقه هایی وجود دارند که از این ماده های گندیده، تغذیه می نمایند.
اُسطوره درخدمت ملی گرایی آغاز سده (۱۶) عیسایی، هنگامی که شاهنشاهی و امپراتوری «روم» زیر فشار استبداد دینی از یک سو و گسترش فرقه های گونه گونه دین «عیسایی» از جانب دیگر، درهم می ریزد، زمینه برای آگاهی قومی و سپس ملی که از درونش دولت ملی سربلند می کند، فراهم می گردد. در این راستا، روشنفکران با نگاه ملی گرایانه به سوی دریافت و یا ساختن هویت های ملی کهن، اقدام می نمایند. ای امر از آغاز از خظ روی آوردن به هویت قبیله یی، می گذشت. اینان برای دریافت این هویت به تاریخ روی آوردند تا از آن تغذیه ذهنی نمایند. در این چارچوب، نوشته های معروف «کورنیلوس تاسی توس» (۱۲۰-۵۶ع. ) Cornelius Tacitus مورخ، نگارنده و دولت مرد رومی که به شکل «سالنامه» و «تاریخ» به رشته تحریر آمده بودند، کشش فروان داشت. در میان این ها اثر دیگرش به نام «جرمنیا» Germania به مثابه به ترین سرچشمه برای جوینده گان و یا سازنده گان هویت، به حساب می رفت. در این اثر که در پایان همان سده، نشر شد، قبیله های «جرمن» را که در شمال شاهنشاهی «روم» قرار داشتند، مورد بررسی قرار می دهد. «تاسی توس» زنده گی ساده، ابتدایی و نابالغ این قبیله ها را با مقایسه به امپراتوری «روم» جامعه آرمانی خواند و عضوان آن را اولین «اشرافان وحشی» در «اروپا» دانست. بعد ها، روشنفکران نظریه پرداز ملی، در سده پانزده و شانزده عیسایی، از این امر، اندیشه بر تری نژادی را بیرون کشیدند. این ماده زهر اگین تا تمام سده نزده و بیست عیسایی بر اندیشه ها در خط برتری نژادی سایه سنگینش را افگند.
قربانی در معبد همه «جرمن» این جنبش پس از نبرد در برابر «ناپلیون» در آغاز سده نزده ام، برای یگانگی «جرمن» زبانان، به شمول «هالندیان» و «فلندریان» که «جرمنان» زبان شان را لهجه یی از زبان «جرمنی» می دانند، از سوی ملی گرایان «جرمن» شکل داده شد. هدف آن ایجاد «جرمنی کبیر» بود. اینان در سر هوای یکجا شدن تمام «جرمن» زبان و حتا مردمان «سکاندویایی» را می پروریدند. این اندیشه با گسترش دیدگاه های نژاد پرستانه کسانی چون «گوبینو» و فردان دیگری که درخط فکر برتری جویانه می اندیشیدند و توسعه طلبی را تشویق می کردند، همراه شد. آن گونه که بررسی گردید، دلیل اساسی برای تشکل اندیشه و ایدیولوجی «آریایی» در اروپا و به ویژه در «جرمنی» که در سده نزدهم، با تب ملی گرایی بالایی می سوخت، دو هدف را دنبال می کرد: جستجو برای زبان و دین کهن و رد پای گذشته و دور با بررسی سرچشمه هایی در زبان «سانسکریت». به این سبب توجه به زبان شناسی به جایگاه بلندی دست یافت و راه را به سوی تفکر «نوزایی شرق» باز نمود. کشف زبان «هند و اروپایی» که «جرمنان» آن را «هندو جرمن» خواندند، اوج این تب را نشانی می نماید. در این راستا، اثر هایی مانند: «فضا و خلق در جنگ جهانی» نوشته پروفیسر «ک. هاوز هوفر» Haushofer و «ا. بانزی»، Banse و اثر «هـ. گریم» Grimm به نام «خلق بی مرز» و دیگر و دیگر که در دهه دوم سده بیست به دست نشر سپرده شد، قابل توجه اند. در این جریان تنها در کتابخانه «اشتراسبورگ» بیش از شش هزار جلد کتاب در باره «آریاییان» فراهم گردید. این امر، زمینه رابرای اندیشه خطرناکی فراهم ساخت که با خویش قربانی زیادی به همراه داشت. این دیدگاه ها را «هیتلر» و «نازیان» از هوا قاپیدند و اساس سیاست حکومت «جرمنی» را برای نابودی دیگر قومان که «آریایی» نیستند، به وجود آوردند. این تفکر ها همچنان، زمینه عملی را برای «هیتلر» فراهم نمود، تا نخست از همه به اشغال «اتریش» و سپس زیر بهانه یاری به «جرمن زبانان» در «چک و سلواکیا» به تصرف «پولند» دست بیازد. این کار آغازگر جنگ جهانی دوم گردید. در پایان این حادثه اندوهبار، «جرمنان» نی تنها به «فضای» باز تر دست نیافتند، بل در کنار ویرانی و تجزیه، سرزمین ها پیشین را از دست دادند. به این گونه «جرمنی کبیر» به «جرمنی صغیر» بدل شد. مصیبت انسانی دیگر را در کوچ عظیم «جرمنان» از شرق «اروپا» می بینیم. به این گونه شاهدیم که چگونه اسطوره، نی تنها هویت کاذب می آفریند، بل زمینه را برای نابودی فراهم می نماید. این امر برای ما کسانی که در جهان پیش مدرن زنده گی می نمایم و در خط هویت سازی سر گردانیم، درس بزرگ به همراه دارد.
بهره برداری از اسطوره به گونه دیگر جایگاه این اسطوره در «هند» در سده هجدهم عیسایی، با رشد آگاهی در «هند» با استافده از اسطوره «آریایی» که گوهر سروده های «ویدی» را می سازد، به گونه دیگری و این بار برای ساختن هویت نو، بهره برداری شد. «راجا رام موهن روی» Raja Rammohan Roy که در پایان سد هژده و آغاز سده نزده عیسایی می زیست، برای ناب سازی هندو گرایی این باور را تبلیغ نمود: خدا یگانه است. بت پرستی را در آن راهی نیست و مراسم دیگر زیادی اند. او برای بر آورده ساختن این هدف، نهاد «برهما سماج Brhama Samj را بنیاد گذاشت. این را می توان واکنش در برابر حضور بیگانگان از یک سو و جایگزین ساختن سیطره مرد بر زن از سوی دیگر دانست. ان گونه که می دانیم جایگاه زن در سنن «هند» قدیم از مقام والایی بر خوردار بود. «دی آنند سراسواتی» Dayanand Sraswati تلاش دیگر در این راستا را «دی آنند سرا سواتی» با ایجاد نهادی به نام «آریا سماج» Arya Samaj در سال ( ۱۸۲۵) نمود. او ضمن رد بت پرستی، آن را دلیل اساسی برده گی سیاسی «هند» خواند. او به ترین راه برای دریافت هویت را بازگشت به ارزش های «آریایی» که در «رگ ودا» درج شده اند، می دانست. او این ها را «عصر طلایی آریایی» نام نهاد. اما، در جریان این جنبش، در همان موقع، پرسش های زیاد و روشنی در مورد این بازگشت، به میان آمد. در این میان «مهادف گویند راناند» Mahadef Govind Ranande که خود قاضی معروفی بود، جایگاه ویژه یی دارد. او ر مورد بازگشت به دوران «طلایی» پرسش هایی را چنین کاشت: ٫٫مردم در برابر این خواست که به سوی گذشته بر گردند، در بحری از پرسش ها غرق هستند...آیا به آن رفتار های کهن بر گردیم که در آن بالا ترین قشر جامعه ما، به کار های نادرست و پستی دست می زدند؟ به سوی خوردن غذای جانداران، نوشابه های زهر آگین که همه جانداران و گیاه های ما را مسموم ساخته اند؟ آیا بار دیگر به مناسبت های نادرست میان «ریشی مردان» و «ریشی زنان» (ریشی واژه سانسکریت است ومعنای فرد مقدس را دارد.) بر گردیم؟ آیا بار دیگر به دادن قربانی تمام سال جانداران و حتا انسانان برای خدا بر گردیم؟ آیا باردیگر بیوه زنان را با شوهرانشان پس از مرگ بسوزانیم؟ آیا بار دیگر برای فرود آوردن موج های توفنده دریا ها مردان و زنان را به کامش قربانی نماییم؟ آیا بار دیگر دست به شکار مردم، به گونه یی که آنان را «پست و نجس» می خوانیم، بزنیم؟،،
«نجسان» به پا می خیزند!! آن گونه که می بینیم، روشنگران اروپایی، شرق شناسان، پیروان اسطوره سازی احساساتی و پندار گرایانه، زبانشناسان و «هندیان» دیگر و دیگر هرکدام به نوبه خویش اسطوره «آریایی» را در قالب دید خویش ریختند و از آن «حقیقت» نادرستی را ساختند که تا کنون باوجود روشن شدن بسیاری مساله ها با سخت جانی ادامه دارد. دراین جریان، این درک که واژه «آریا» معنای نژاد بر تر و جسمی دارد و «داسا» معنای نژاد پست تر، بار ها و بار ها مورد مناقشه قرار گرفت و برای رد و پذیرشش کوهی از استدلال به بزرگی قلل «همالیا» فرا هم آمد. در «هند» در آغاز سده نزدهم عیسایی، تحرکی در میان قشر پایین جامعه یا بخش «نجس» به راه افتاد. این امر به چنان بحث های پــُر شوری ره گشود که «گاندی» آنان را «فرزندان خدا» خواند. «جوتیبا گویند فهول» (Jotiba Govind Phule (۱۸۹۰-۱۸۲۸ در میان قشر «نجس» که در زبان «سانسکریت» به نام «شودرا» Shudra خوانده می شود، چشم به دنیا گشود. او از دید این رد بندی، به قشر باغبانان که «نجس» به حساب می رفتند، پیوند داشت. اما، با این وجود، توانست تا از راه مکتب عالی گروه «عیساییان اسکاتلندی»، درس بخواند. او بعد ها به یکی از پر شور ترین هواداران حق «نجسان» و دهقانان بدل شد. او نیز در نبرد برای حق و آزادی به تفسیر دوباره اندیشه های گذشته روی آورد. او این بار از اُسطوره به گونه دیگری بهره گرفت. او با این استدلال آغاز کرد که «آریاییان» وحشیان بیگانه اند که بر کشور یورش بردند، مردمان قدرتمند، هم آهنگ و اصیل این سرزمین را به برده گی کشیدند. آنان بودند که نهاد اجتماعی را قشر بندی نمودند. بخشی از آن رابه پایین ترین قسمت هرم این رده بندی راندند و با کمک آیه های «ودا» خروج آنان را از این تنگنا بستند. او فرمانروایی «بریتانیا» را نعمت خدایی برای رهایی «نجسان» از یوغ برده گی «آریاییان» خواند. او برای تبلیغ اندیشه اش به اُسطوره دیگر پناه برد. در این اسطوره «بالی» شاهی که نماد احساس های دهقانان است، در جایگاه بلندی قرار دارد. بر پایه این اُسطوره، «بالی» توسط «دامان» بچه توطیه گری از میان «برهمنان» با فریب از سلطنت به زیر آورده می شود. بعد، این توطیه گر قدرت را خود اشغال می نماید. بر اساس این اُسطوره، «بالی» پیش از یورش «آریانان» فرمانروایی عادلانه یی داشته است. او دهقانان، همبود های قبیله یی و «نجسان» را «هندوستانیان» به شدت اصیل، به حساب می آورد. جالب است که او از «عصر طلایی نا آرینان» سخن به میان می آورد. او در این راستا، سنگینی ضربه و یورشش را متوجه دید قشر گرایانه و نص گونه «برهمنان» می سازد. او حتا به این باور دست یافت که سروده های «ودایی» شکلی از وجدان ناخود آگاه همگانی نادرست و انحرافی است. او هم چنان ستیز علیه اندیشه های نو و مدرن «اروپایی» را که زیر عنوان وطن پرستی صورت می گرفت، تلاشی برای ادامه برتری قشر بالایی جامعه می دانست.
پیش آریایی برخی از ملی گرایان «هند» همه اثر های فرهنگ کهن را که در این کشور وجود دارند به نام «پیش آریایی» می خوانند. این رده و سیاهه شامل مساله های زیر می گردد: ۱- همه گونه پرستش بت ها. ۲- رسم و رواج هایی که برای نیایش این ها به شمول قشقه اجرا می شود. ۳- باور به روح و تناسخ روح ها. ۴- تعیین روز ها بر اساس دگر گونی ماهتاب. ۵- نوع های گونه گونه جاندار پرستی. ۶- پرستش برخی اعضای بدن به ویژه آله های تناسلی. ۷- حضور خدا در آینه همه موجود ها. فشرده این که در کتاب ٫٫تاریخ فرهنگ مردم «هند» ،، ویراستاری «ر. س. مجومدار» Majumdar در جلد اول که بحثی در باره «دوران ودایی» دارد چنین می خوانیم، ٫٫ اسطوره ها و افسانه خدایان و قهرمانان که هم اکنون در میان مردمان که به زبان های «دراویدی» و «آستری» (گروه زبان هایی را گویند که مردم از جنوب «هند» تا جنوب شرق آسیا به آن سخن می زنند.) گپ می زنند، مدت ها پیش از آمدن «آریاییان» (۱۵۰۰ پیش از عیسا) وجود داشته و از نفوذ آنان به امان مانده اند. سپس اینان وارد زبان های «آریایی» می گردند. … ما همین خدایان و قهرمانان و حماسه آفرینان را در «پورانا» به روشنی دیده می توانیم... این ها شاهد حضور باور های پیش از «آریایی» در زبان و سروده های «آریایی» می باشند.،،
اثر اسطوره «آریایی» در «ایران» در همین سده های نزده و بیست عیسایی بود که دامن این اندیشه فراخنای بیش تر یافت. در «ایران» نیز روی به گذشته گشتانده شد. این تلاش را می توان برای جستجوی «هویت اصیل» نام گذارد. این پی جویی در خط دریافت علت عقب مانده گی، ره می سپرد. آگاهان اجتماعی کشور که در پی دریافت راه بیرون رفت از استبداد و عقب مانده گی بودند، به دوره پیش از اسلام روی آوردند. این ذهنیت ملی گرایانه، تمام ساختار ادبی، فرهنگی و سیاسی جنبش مشروطه را در بر می گیرد. در این راستا، روی آوردن به دوران «باستان» جایگاه ویژه یی دارد. «اروپاییان» مدت ها پیش در این زمینه کار گسترده یی نموده بودند. واژه «آریایی» چون مغناطیسی ذهن ها را به سوی خویش کشاند. این واژه که زیر فشار حضور آموزه های اسلامی، در ضمیر ناخودآگاه شان پنهان شده بود، چون اژدهایی سر بلند نمود. باور به نژاد ناب «آریایی» تب هذیان آلودی را در ذهن ملی گرایان افراطی به میان آورد. «داریوش آشوری» در این مورد چنین می گوید،٫٫ این امر با نفرت به هرچی که از نژاد و فرهنگ «عرب» ناشی می شد، همراه گردید. از سوی دیگر به هر چی به گذشته های پیش از اسلام تعلق داشت، رنگ شکوه داده می شد.،، اوج این جریان را در میان دو جنگ اول و دوم جهانی هنگام فرمانروایی هردو «رضا» پدر و پسر دیده می توانیم. این پذیرش چنان گرم گردید که بنابر نوشته «مت تیاس کونزل» Mattis Kuentzel نویسنده کتاب «تاریخ جرمن و ایران در دوستی سرنوشت ساز» (معرفیگر «علی امینی نجفی» در بی. بی. سی. توجه: آقای «نجفی» عنوان اصل کتاب را تغییر داده و از آن برگردان آزاد نموده است.) که در «قم»، شهر مقدس «ایران» برخی از آخوندان، «هیتلر» را از اخلاف پیامبر اسلام دانستند. برخی چنان راه افراط را در پیش گرفتند که او را «امام زمان» خواندند. در همین هوای گرم «آریایی» گرایی بود که طی فرمانی در سال ( ۱۹۳۵ع. ) واژه «فارس» به «ایران» که تلفظ دگرگونه «آریانا» است، بدل شد. بدون دلیل نیست که شاه «ایران» بر خویش لقب «آریا مهر» نهاد.
نگاه ما به این اسطوره آن گونه که بیان شد، با رشد آگاهی قومی و سپس ملی در «اروپا» پس از سده هژده، زمینه برای تشکل دولت های ملی در آن جا، فراهم آمد. این روند که پیوند نزدیک با شکل گیری جامعه مدنی مدرن و نو داشت، راه اش را در دل سرزمین های دگر و از آن میان حوزه گسترده ما باز نمود. کشور ما، در نیمه دوم سده نزده با فروکش نمودن جنگ های فرسایشگر میان شهزاده گان طایفه یی برای دست یافتن و یا نگه داشتن قدرت که پیوند تنگاتنگ با «بازی بزرگ» داشت، به آرامش نسبی دست یافت. پس از جنگ دوم با انگلیس ها، (۱۸۸۰) وضع به گونه یی شکل گرفت که زمینه برای تمرکز قدرت ـ اگر هم شکلی بود ـ فراهم شد.
ملی گرایی، آغاز توجه به تاریخ کهن پس از آن که بخش های گونه گونه این سرزمین، زیر فشار شدیدی که «لویی دوپری» آن را٫٫ امپریالیزم داخلی» می نامد، به هم پیوستند، و دیوار مرزیی آن را در آغوشش فشرد، زمینه برای رشد نسبی به سوی شکل گیری ساختار سیاسی فراهم شد. آغاز سده بیستم، که همراه با اصلاح های اجتماعی بود، گام به گام دریچه ها را به سوی نگرش به دنیای نو باز نمود و حس ملی را شکل داد. برخی انقلاب های «امریکا» و «فرانسه» را آغاز گر اندیشه ملی گرایی می دانند. آنان به این باور اند که سده نزده عیسایی دوران ملی گرایی در «اروپا» و سده بیست در «آسیا» می باشد. آن گونه که می دانیم در گوهر دید ملی گرایانه، مساله هویت که بعد های رنگ هویت ملی را بگیرد، جایگاه ویژه یی دارد. به ساده گی می توان یاد آور شد که ملی گرایی یک پدیده نو و عصری است. هویت دقیق این امر آن است که در آن وفاداری و حتا فداکاری فرد نسبت به دولت ملی، برتر از پیوندش با گروه خونی، قومی و محلی است. این امر، آغاز شکل گیری دید ملی گرایانه را که آماج اصلیش استقلال کامل کشور بود، نشانی می نماید. این کار با استقلال کشور به اوجش رسید. در جریان دو دهه کار پخش اندیشه های نو تا دست یافتن به استقلال، نطفه های یک اندیشه ملی با بازگشت تبعیدیان سیاسی از بیرون کشور، در زمین اندیشه روشن اندیشان، گذاشته شد. البته این امر، تافته جدا بافته از دگر گونی هایی که در این حوزه و منطقه رخ می داد، نبود. جریان استقلال، و دهه سر و سامان دادن به ساختار نو، دگر گونی ها را به دولت مستعجل و کوتاه زمان بدل کرد. با آغاز دهه سی در سده بیستم عیسایی، پس از آن که دولت به آرامش نسبی دست یافت، و توجه به عمل گرایی و دوری از اصلاح ها شتاب زده را در بالا ترین جای در سیاست خویش قرار داد، بار دیگر حس ملی راه باز نمود. این بار مساله هویت ملی در صدر کار مقام های رهبری و فرمانروایی کشور، قرار گرفت. مساله مهم این است که خط بسیار نازک، شکننده و ظریفی ملی گرایی را از عظمت طلبی، خود برتری جویی و هوای سیطره بر دیگران، جدا می سازد. هر گاه همبودی به ویژه که در آن قومان گونه گونه با فرهنگ های مختلف زیست می نمایند و هنوز بنابر دلیل های گونه به ساختار ملت نرسیده باشد، دقت در این زمنیه از اهمیت بزرگ بر خوردار است. در این جا چون رابطه های عشیره یی، طایفه یی و قومی در کوره سوزان ملت ذوب نشده، تاکید بر این امر هوای برتری قوم مسلط را در ذهن ها راه می دهد، و کار به کشمکش می رسد. زیرا وحدت ملی پیامد، روند پُرکژ و پیچ و پُرتضریص و نا هموار و به شدت وقت گیر دگر گونی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می باشد. آن چی در این راستا از اهمیت بزرگ بر خوردار است، قرارداد اجتماعیی است که قومان گونه گونه بر سر آن به توافق می رسند. در این راستا، نهادینه شدن ساختار نظام مردم سالار که در آن مشارکت مردم نقش اساسی دارد، تخلف و انحراف از آن را باز می دارد. در خط جستجو برای دریافت این هویت، همان گونه که در «اروپا» ی سده هژده و نزده دیدیم، در این جا نیز، توجه به تاریخ به ویژه کهنش، صورت می گیرد. بدون دلیل نیست که پایه های «انجمن ادبی کابل» (۱۹۳۱) به زمین این نگرش گذاشته می شود و در آن به بخش «تاریخ» توجه بیش تری صورت می گیرد. در این جا، بررسی های زبان شناسانه و روی آوردن به سروده های «ویدایی» و «اوستایی»، که خود ما آن ها را فراموش نموده بودیم و تحول طلبان «اروپایی» برای به دست آوردن سندی برای رد آموزه های دین های «موسایی ـ عیسایی» و قرار دادن انسان در مرکز همه دست آورد ها، بهره گرفتند، را به مثابه مواد آماده شده، مورد توجه قرار دادیم. این امر که با ِآغاز سده بیستم، به راه افتاد با توقفی کوتاه مدت، در سال های سی همان سده، بار دیگر به میان آمد. این درست زمانی بود که تب ملی گرایی در «اروپا» به هذیان برتری نژاد «آریایی» به ویژه در «جرمنی»، «ایتالیا» و «جاپان» بدل گردید و تمام گفتمان را در سایه اش قرار داد. تمایل به نزدیکی با «جرمنی» از آن گاهی در کشور آغاز گردید که خانواده گان تبعیدی از سوی امیر «عبدالرحمان» با عفو پسرش امیر«حبیب الله» (۱۹۰۲) به کشور بازگشتند. از آن جایی که آنان با دست آورد های جامعه نو آشنا گردیده بودند، مورد توجه «امیر» نوجو، قرار گرفتند. این بر گشتگان را می توان به دو گروه زیر نفوذ اندیشه های «ترکی ـ جرمنی» و «هندی ـ انگلیسی»، رده بندی کرد. این وضع همراه با اندیشه های استقلال طلبی، زمینه را برای آزادی کامل کشور فراهم نمود. در جریان این نبرد و پس از آن ما در برابر دو انتخاب بد یعنی نزدیکی با «انکلستان» و «روسیه» که «شوروی» شده بود، قرار گرفتیم. حضور هواخواهان «ترک ـ جرمن»، درمتن این جنبش از یک سو و نفوذ روز افزون «جرمنی» در سطح جهانی از سوی دیگر، همراه با بیزاری از «انگلستان» و «روسیه»، و این که «جرمنی» هنوز چهره کشور گشایش را ننمایانده بود، از جانبی، میدان فراخی را برای تمایل به سوی «جرمنان» باز نمود.
دید نویسنده گان ما در این میدان پس از آن که آب های بحران ناشی از سقوط اصلاح های دوران فرمان روایی «امان الله» شاه کشور، هرج و مرج دوره کوتاه زمامداری «کلکانی»، از آسیاب افتاد، دگرگونی تدریجی جایش را گرفت. آگاهانی که از دم تیغ این بحران و تصفیه های بعدی جان سالم بدر بردند در «انجمن ادبی کابل» گرد آورده شدند. آن گونه که گفته شد، نگاه به گذشته و باز یابی و یا سازی هویت بالا ترین مقام را در کار این نهاد، اشغال نمود. در این نهاد چهره های مطرح آن زمان مانند: «غبار»، «مستغنی»، «نزیهی»، «جویا» و «گویا» و دیگر و دیگر... جای داده شدند. در این حال و احوال، «هاشم» صدراعظم، تلاش به خرج داد تا در کنار این که «محمد ظاهر»، شاه کشور را در انزوا قرار بدهد، چهره های جوان خانواده را وارد عرصه سیاست نماید. او در دستور کارش هویت یابی و یا سازی را قرار داد. برای نگاه ویژه تر به تاریخ، بخش «تاریخ» به میان آمد. ریاستش به علی احمد «کهزاد» سپرده شد. او به نوشته «آدمک»، در اثرش به نام «فرهنگ زنده گی نامه افغانستان جدید یا معاصر»، ٫٫ زیر نظر «هـ. هکین»، H. Hackin «عضو هیات باستانشانسان» فرانسه یی برای سال های زیادی کار کرد.،، هم چنان او میان سال ها(۶۱-۱۹۵۶) ریاست «انجمن تاریخ» را به دوش داشت. گاهی که بر این نهاد نام پشتو گذاشته شد و به «پشتو تولنه» بدل گردید، «کهزاد» ریاست این بخش را همچنان پیش برد. او برای نشر بررسی های تاریخی که بیش تر در خط هویت یابی و سازی ملی ره می سپردند، مجله «آریانا» را نشر نمود. به این گونه واژه گان «آریانا» و آریایی» و «آرین» و دیگر و دیگر، در چارچوب همین هویت سازی پا به میدان گذاردند. «آدمک»، در همان اثرش چنین می نویسد،٫٫ کهزاد، به حیث دبیر، در نوشتن تاریخ پیش از اسلام افغان، برای ایجاد سنگ پایه ایدیالوجی ملی گرایی افغان، سهیم گردید،، (ص. ۹۱) جالب است که بعد ها با فروکش نمودن تب «آرایا» گرایی، نام مجله به «افغانستان» بدل شد. درکنار نوشته های دیگرش، از او اثری به نام «تاریخ افغانستان» (۱۹۴۶) در دو جلد باقی مانده است. این اثر بار دوم به وسیله «بنیادفرهنکی کهزاد» در سال ۲۰۰۲ع. تجدید چاپ شد. جالب است که در صفحه دوم پـُشتی این کتاب، واژه گان «تاریخ آریانا» میان قوسک که معنای یعنی را دارد، درج شده است. این امر، نشان می دهد که او بیش تر به تاریخ «آریانا» توجه داشته است تا «افغانستان» و یا تاکید بر این امر بوده است که نام قدیم این کشور «آریانا» بوده است. روشن نیست که آیا این کار در اصل کتاب آمده است و یا این که در چاپ دوم به آن اضافه شده است. این کار خود بحث جداگانه یی را نیاز دارد.
تاریخ سنتی یا عنعنه یی ما آن گونه که آگاهی داریم به صورت عموم تاریخ سرزمین و حوزه تمدنی ما بر پایه بررسی ها و کاوش های دانشمندان اروپایی، استوار است. این یافته ها از نیمه سده نزده ام در دسترس قرار دارد. گذشته از آن، در هاله یی از اسطوره، قصه و افسانه نهفته است. این تاریخ سنتی تا پایان دوره «ساسانی» که در آن رسم تاریخ نویسی نیمه رسمی جان می گیرد، ادامه می یابد. «خدای نامگ» را می توان تبلور این تلاش دانست. پس از گسترش اسلام، این اثر که به گونه های متعدد جان سالم از تهاجم بدر برد، به وسیله «روزبه» یا «ابن مُـقفع» (۷۵۷) به عربی بر گردانده شد. این باور وجود دارد که کسان دیگری هم به برگردان این کتاب دست زده اند. پس تر ها، برگردان پارسی آن که بر پایه ترجمه «ابن مقفع» استوار اند، به شکل نثر و نظم نیز صورت گرفت. در میان این ها، معروف ترینش «مقدمه کهن تر شاه نامه» است که به دستور «منصور عبدالرزاق» حکمران «خراسان» در سال (۹۶۰) صورت گرفت. برخی به این باور اند که همین اثر پایه اساسی «شاهنامه»، نوشته «فردوسی» را که در سال (۱۰۱۰) تکمیل شد، می سازد. آن گونه که روشن است واژه «شاه نامه» برگردان ساده و جدید «خدای نامگ» می باشد. این اثر، گسترده ترین بیان تاریخ سنتی به حساب می آید. می دانیم که تاریخ سنتی، بخش اسطوره یی را در بر دارد تا تاریخی را. این تاریخ با شاهان «پیشدادی» و با «گیومرث»، بنیاد گذار نظام شاهی آغاز می یابد. این ها را می توان شاهان اسطوره یی خواند که بر همه موجودهای این دنیا فرمان می راندند. اینان در نبرد دایمی با دیوانی اند که آنان را «اهریمن» خلق نموده است. تاریخ سنتی ما به جای بررسی نقادانه واقعیت ها، به ترکیبی از افسانه ها، اسطوره ها و قصه های خدایان، دیوان و قهرمانان و تصویر «بهشت گمشده» می پردازد. «کهزاد»، خود می داند که حادثه های پیش از تاریخ و تاریخ، با نوشته و خط از هم جدا می شوند. او خود در زمینه می نویسد،٫٫ شروع ظهور رسم الخط و دوره تاریخی،، (ص.۱۴) . او هم چنان افسانه را به درستی درک می نماید، چنان که هنگام بحث در این زمینه از افسانه یی به این گونه سخن می زند،٫٫در میان اهالی جوار پامیر قصه یی معروف است که قرار آن نوع بشر دردامنه های پامیر زنده گی داشت و در اثر انقلاق آتش احجار از هم پاشیده و مردم از مجرای چهار مخرج طبیعی دره های اندوس و سر دریا و تارم به چهار جانب پراگنده شدند،،.(ص.۳۹) از سوی دیگر، او بخش زیاد کتاب دو جلدی اش را باز هم به گفته خودش بر مبنای سروده های «ریگ وید» و «اوستا» نوشته است، هرگز واژه اسطوره را در این مورد به کار نمی برد. او با اثر پذیری از دیدگاه «گوبینو» که بر خط نژاد گرایی و آن هم «آریایی» و «ژرمنی» اش و «ماکس میوللر» که از بررسی زبان شناسی به نژاد گرایی سیر نمود، به نوشتن این اثر می پردازد. او (۳۱۰) صفحه این دو جلد را که دارای (۴۲۸) صفحه می باشد، به این اسطوره ها می پردازد. آن گاهی که از «هخامنشیان» آغاز می نماید وتا «برهمن شاهان کابل» ادامه می دهد، هرگز خط فاصل میان اسطوره و تاریخ به صورت روشن نمی کشد. به این گونه، او اسطوره را وارد تاریخ می نماید. این کار اثر دوامداری بر نویسنده گان بعدی نیز وارد می نماید. نکته قابل توجه این است که «کهزاد» درمقدمه این اثر که در سال ( ۱۹۴۶/۱۳۲۵) درست یک سال بعد از شکست نازیزم در «جرمنی»، «فاشیزم» در «ایتالیا» و «نظامی گری» در «جاپان» به دست نشر سپرده می شود، درک می نماید که آن فضای «آریا» گرایی نی تنها دگرگون شده است، بل، موج نفرتی در جهان جای آن را گرفته است، در مقدمه اش چنین می نویسد، ٫٫پانزده سال قبل (۱۹۳۱/۱۳۱۰) با نگارش مقالات کوچک و متفرق وارد تتبع در تاریخ قدیم افغانستان شده... پس اگر در فصول اولیهٔ تاریخ مملکت ما اسمای «اریا» و «آریانا» می آید از آن قطعا نباید به فکر تیوری های نژادی (راسیزم) افتاد.،، (ص.۹) این دید، نگاه «ماکس میوللر» را به یاد می آورد. او در پایان عمر به صورت روشن بیان نمود که منظورش از کار برد واژه «آریا» تنها و تنها بار زبانشناسانه داشته است و هیج پیوندی با نژاد بر تر ندارد. به روشنی دیده می شود که چگونه از اُسطوره برای شکل دادن هویت که هدف زمامداران آن زمان تحکیم قدرت بود، بهره برداری صورت می گیرد. بعد، «غبار» در اثرش به نام «افغانستان در مسیر تاریخ» (۱۹۶۷ع.) به نگارش تاریخ کشور دست می یازد. او تنها در بخش سوم، فصل اول، زیر عنوان «نامهای تاریخی..» می نویسد، آریانا قدیمترین نام افغانستان است که از عهد اویستا(هزار سال قبل از میلاد) تا قرن پنجم میلادی در طول یکنیم هزار سال برین مملکت اطلاق می شده است.،،(ص.۹) اما، او در فصل دوم، «افغانستان از گذشته دور تا قرن ششم قبل از میلاد» در بخش یکم با عنوان «گذشته دور» در این مورد چنین می نویسد،٫٫ در هر حال قصه ها و اسطوره ها از یک گذشته دور افغانستان حکایت میکند که در تاریخ های ماضی و شهنامها از آن ذکر شده است.،، او سپس از قصه به گفته خودش «ازی دهاکا یا ضحاک ماران» نام می برد و بیان می دارد که براساس همین اسطوره او که پادشاه «سامی» بود، به این جا تاخته و ٫٫ دولت پیشدادی یا پارادات های افغانستان را در پایتختش بلخ سقوط داد است و جمشید یا (یاما) پادشاه بلخ تاج خود را ازدست داد.،، (ص.۳۵) به این گونه او از مرحله اساطیری، حرف می زند و جایگاه اش را با تاریخ عوض نمی نماید. اما، این دید، نگاه اولش را نفی می نماید. اگر شاهان «پیشدادی» اسطوره یی هستندِ، که چنین اند، بایست همه این بخش را اسطوره نامید. به این گونه همه قصه هایی که در«رگودا» و «اوستا» آمده اند شامل اسطوره می گردند. در همان زمان «عبدالحی حبیبی» هنگامی که ریاست «انجمن تاریخ» را به دوش داشت، دست به نگارش اثر های تاریخی زد. اکنون نگاهی به بخشی که مورد توجه است، می نمایم. این اثر به نام «تاریخ مختصر افغانستان» (۱۹۶۷) می باشد. او در «بخش نخستین» این اثر زیر عنوان «نظری بدورهٔ قبل از تاریخ افغانستان» با تعریفی به درستی دوره قبل از تاریخ را از تاریخ جدا ساخته و می نویسد،٫٫دوره یی که انسان به کشف خط موفق نشده بود، دوره قبل از تاریخ نامیده میشود.،، (ص.۱) او سپس کوتاه سخنی از تمدن «وادی سند» و دایره گسترده این بخش به میان می آورد. او در این مورد چنین می نویسد،٫٫ ولی خطوط مکشوفه موهن جو دیرو در سند و هرپه تاکنون خوانده نشده، و داخل مرحله تاریخی نباشد.،، (ص.۱) بعد در بخش «افغانستان تاریخی» به بحث «آریاییان» می پردازد و از سروده های «ویدی» و «اوستایی» به صورت مفصل سخن رانده بحثی در مورد خاندان «کاوی یا کیان»، پهلوانان» و «ایزدان و ارباب انواع» می نماید. جالب این است که او این دوره تاریخ سنتی که دردایره اسطوره می گنجد، وارد تاریخ می نماید. این تناقص را می توان در بیان خودش چنین دید،٫٫در صفحات گذشته توضیح بسیار مختصری بر سه دورهٔ مدنیت !؟ (نشانه شگفتی از من است) قدیم افغانستان قبل از تاریخ دوره ویدی ـ عصر اوستایی نوشتیم و گفتیم که از آغاز دوره تاریخی فقط دو اثر مکتوب ویدا ـ اوستا باقیست،، (ص.۲۷) جای شگفتی است که او می گوید،٫٫ با سروده های ویدی دورهٔ تاریخی مردم آرین آغاز می گردد.،، (ص. ۸) او خود به روشنی بیان می دارد که تاریخ با خط آغاز می گردد، اما، در این جا این دو را اثر مکتوب می خواند. این مساله روشن تر از آفتاب است که اثر های یاد شده سده های دراز به صورت شفایی بوده و در پایان سده ششم پس از عیسا، گرد آوری و برای ثبت دقیقش حتا رسم خط جداگانه یی را به میان آوردند. از سوی دیگر این بازمانده ها بیانگر اسطوره های آن زمان است و نمی توان قصه های آن ها را حادثه های تاریخی خواند. او خود می نویسد،٫٫ در یسنا ۹ فقره ۳ تا ۵ گوید: که در مدت شهریاری جم گرما و سرما و پیری و مرگ و رشک در جهان نبود،،(ص.۱۷) خوب به این نوشته بنگرید! آیا در گذشته بشر که در جریان دو میللیون سال روزگار دشواری را پشت سرگذارده است، به چنین دوره آرمانی بر می خوریم؟ این بیان اسطوره یی همان آرمان است که برخی آن را «بهشت» گم شده می دانند. ما تصور چنین جلمعه آرمانی را در اسطوره های گوناگون مردم های مختلف می توانیم ببینیم. اما، از یک مورخ بسیار دور است که اسطوره را وارد تاریخ نماید. این کژ راهه ذهن مردم را از درک حقیقت به دور نگه می دارد. در جای دیگر به این استدلال بر می خوریم که تلاش دارد تا دراسطوره ها تاریخ را جستجو نماید. به این گفته اش بنگرید، ٫٫دردوره مدنیت ؟! (نشانه شگفتی از من است، زیرا این را می توان فرهنگ «اوستایی» گفت نی مدنیت.) اوستایی و روایات کتب قدیم قبل از اسلام و بعد از آن در بارهٔ دودمانهای شاهی و رجال و پهلوانان آریایی نژاد به مرور دهور رنگ داستانی به خود گرفته، و این اساطیر باختلاف در آن کتب روایت شده است، ولی ما در اینجا می کوشیم که حتی المقدور جنبه های تاریخی داستنهای مذکور را جستجو کنیم،، (ص.۱۶) اول از همه این نکته جالب است که در اسطوره بتوان تاریخ را پی گرفت. دوم نگته جالب این است که او باز هم در خط این کاوش به اُسطوره «ویدا» یی روی می آورد. تلاش دیگر «حبیبی» در این امر شگفت انگیز است که او سعی می کند برخی واژه های سروده های اسطو ره «ویدی» را پشتو بنمایاند. من به دو نمونه در این جا بسنده می نمایم: الف ـ ٫٫آرین: ...درادب پشتو به معنی اصل و بنیاد یا کشاورزی است.،، (ص. ۲۷) ب ـ٫٫ ویجه:...تا کنون در پشتوی قندهار به معنی سرزمین و جایگاه مستعمل است،، (ص.۲۸) تا جایی که روشن است «حبیبی» زبانشناس و به ویژه ریشه شناس نبود. در این زمینه باید زبان شناسان کشور به بررسی بپردازند و سره را از نا سره جدا بسازند. بعد او به «سلطهٔ بیگانگان» که آن را در وجود «مادها» و هخامنشیان» می بیند، می پردازد. در رده کسانی که به تاریخ کشور پرداخته اند، یکی هم «صدیق فرهنگ» می باشد. او اثری را با نام «افغانستان در پنج قرن اخیر» (۱۹۸۸) نوشت. او در جریان رده بندی تاریخ کشور، از «دوره های تاریخی در افغانستان» سخن زده و آن را به دوره باستانی، اسلامی و دوره معاصر تقسیم بندی می نماید. او به گفته خودش «زردهشت» را آغاز دوره تاریخی می داند! او سپس از «گشتاسب» زمامداری سخن می زند که گرویده «زردهشت» شد. جالب است که او هرگز این بخش را در دایره اسطوره وارد نمی سازد. (ص.۲۳) او در مورد این که نام کشور در آن زمان «آریانا» بوده است، با احتیاط برخورد می نماید وچنین می نویسد، ٫٫اصطلاح آریانا که بعضا بعنوان این سرزمین در عهد باستان ذکر شده است سوالاتی موجود است.،، (ص.۳۱) جالب است که بعد خود از «کتیبه های سنگی» که از زمان «داریوش« اول (۵۲۱-۴۸۶ پ. عیسا) باقی مانده بحث می نماید. او در این کتیبه ها و یا سنگنوشته ها نام شهر های ما را و از آن میان آریا (هرات) و ... را می یابد. او دیگر ذکر نمی کند که تاریخ در همین جا، از پیش تاریخ فرق می شود. اما، هرگز نمی گوید که «عصر زردهشت» در رده اسطوره قرارمی گیرد. به تازه گی کسانی دیگری در «جال جهانی آگاهی» یا «انترنت» بحث هایی در این زمینه داشته اند که مجالی برای پرداختن به آن ها در این تنگ جای، وجود ندارد. می بینید که چگونه به ساده گی از اسطوره که درب فراخ تعبیر و تفسیر را به روی دیگران باز می نماید، هرکس عکس خویش را در آن می بیند. برخی اگر چهره خویش را برای هویت یابی در آن نیافتند، مانند «شلی گل» به خلق اسطوره دست می زنند. کتابشناسی به زبان های پارسی و انگلیسی: ۱- بهار»، مهرداد. «پژوهشی در اساطیر ایران»(پاره نخست و دویم)، مؤسسه انتشارات آگاه، بهار ۱۳۷۵هـ.خ. ۲- «دوستخواه»، جلیل. ٫٫«اوستا»، کهن ترین سروده های ایرانیان،،. دو جلد. «انتشارات مروارید»، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۷. ۳- «دهخدا»، علی اکبر. «لغت نامه» بر اساس آخرین ویرایش انجام شده تحت نظارت مؤسسه لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه «تهران». لوحه فشرده. ۲۰۰۹ع. ۴- «حبیبی»، عبدالحی. «تاریخ مختصر افغانستان». ناشر: دانش کتابخانه، پشاور، پاکستان، چاپ سوم، قوس ۱۳۷۷هـ.خ. ۵- «فرهنگ»، محمد صدیق. «افغانستان در پنج قرن اخیر» چاپ اول، ناشر: انتشارات درخشش، مشهد، ایران.۱۳۷۱ هـ.خ. ۶- «کهزاد» احمد علی. «تاریخ افغانستان» دوجلد. «بنیاد فرهنگی کهزاد»، استوکهولم، سویدن. میزان ۱۳۸۱.
شهر «گــُت تینگن» در «جرمنی» ۳۱ سرطان ۱۳۸۹/ ۲۲ جولای ۲۰۱۰ع. منبع : کابل پن بر گشت به تیتر صفحه
|
|
+ نوشته شده در
۱۳۸۹/۰۵/۰۵ساعت 16:11 توسط مسئول بخش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیف عناوین مطالب وبگاه = = |
| درباره وبگاه روشنایی |
|
| پیوندها |
|
رویدادمهم جهان و تقویم جستجو " گوگل Googl " غذا های افغانی موسیقی فارسی - دری آثار سخنرایان پارس گو |
|
RSS
|