۱۷ سرطان ۱۳۸۹ - دکتر ابراهیم فیاض
ريزش جهاني و رويش جهاني
خلاصه : / جهان در معرض تحولاتي بسيار ساختاري و معرفتي واقع شده و بهشدت در حال سيال شدن است. علتش نيز گسترش كمي و كيفي رسانههاي بشري است. بشر در طول تاريخ، رسانههايش هر روز رشد روزافزون داشته، اما اكنون سرعت رشدش زياد شده و دليلش نيز فنآوري ديجيتال است. فنآوري صفر و يك كه بينهايت احتمالات را در خود جاي ميدهد. يعني ميتواند بينهايت پيامرساني كند و اطلاعات بدهد. ما هم در جامعه خودمان انوع آن را مشاهده ميكنيم: ماهوارهها، اينترنت، موبايل و البته هنوز هم رسانههاي جديدتري در راه است. بر همين اساس، مقتضيات زمان بهشدت در حال عوض شدن است. چراكه اين مقتضيات زماني و مكاني را رسانهها ميسازند و با رسانهها جهان عوض ميشود. چنانچه در طول تاريخ هم ميبينيم كه اين رسانهها همه چيز را تحول بخشيدند.. مثلا زماني اديان ابراهيمي نازل شدند كه بشر به رسانهاي به نام كتابت رسيد و خط پيدا شد. بعد ميرسد به يهود كه اولين كتاب ديني تورات را دارند و
جهان در معرض تحولاتي بسيار ساختاري و معرفتي واقع شده و بهشدت در حال سيال شدن است. علتش نيز گسترش كمي و كيفي رسانههاي بشري است. بشر در طول تاريخ، رسانههايش هر روز رشد روزافزون داشته، اما اكنون سرعت رشدش زياد شده و دليلش نيز فنآوري ديجيتال است. فنآوري صفر و يك كه بينهايت احتمالات را در خود جاي ميدهد. يعني ميتواند بينهايت پيامرساني كند و اطلاعات بدهد. ما هم در جامعه خودمان انوع آن را مشاهده ميكنيم: ماهوارهها، اينترنت، موبايل و البته هنوز هم رسانههاي جديدتري در راه است. بر همين اساس، مقتضيات زمان بهشدت در حال عوض شدن است. چراكه اين مقتضيات زماني و مكاني را رسانهها ميسازند و با رسانهها جهان عوض ميشود. چنانچه در طول تاريخ هم ميبينيم كه اين رسانهها همه چيز را تحول بخشيدند.. مثلا زماني اديان ابراهيمي نازل شدند كه بشر به رسانهاي به نام كتابت رسيد و خط پيدا شد. بعد ميرسد به يهود كه اولين كتاب ديني تورات را دارند و بعد مسيح با انجيل و درنهايت پيامبر اسلام با قرآن كريم. پس حتي اديان هم تابعي از رسانهها و ارتباطات جهاني بودند. بهعبارتي، ادياني كه در طول تاريخ بشر آمدند، بر اساس وضعيت رسانهاي نازل شدند. اوجش قرآن است كه به عنوان معجزه پيامبر خاتم عنوان ميشود. در نتيجه پيامبر توانسته در يك رسانه اعجاز خود را مطرح كند. پس در نتيجه رسانهها مهمترين و مبناييترين وسايل مقتضيات زماني هستند. اديان بشري در طول تاريخ بهصورت تكاملي آمدند و اين تكامل براساس رسانههاي موجود است. اسلام كه دين خاتم را مطرح ميكند، قرآن و كتابت را مبناي خاتميت خود قرار ميدهد كه تا آخر بشر حجيتش ثابت است. و هميشه تحدي كرده كه هركس ميتواند يك سوره يا حتي يك آيه مثل آن را بياورد. بعد هم اعلام بشري ميكند كه اگر تمام جن و انس جمع شوند و درياها مركب شود و درختها قلم، نميتوانند اين اسماء الهي و تجلياتي كه در قرآن هست را جمع كنند. يعني يك بينهايت در يك رسانه بانهايت به نام قرآن جمع شده است. در نتيجه قرآن هم براي آينده خودش يك كتابت اعجازي دارد، كه ميگويد هيچكس نميتواند مثلش را بياورد. در قرآن حوادث جهان اسلام و اخبار گذشته و آينده نيز هست. آيندهنگري كه در قرآن هست، در بعد رسانهاي مسئله بسيار مهمي است. سنُريهُم آياتٍ في الافاقِ و الانفُسِ حتي يتبين انّهُ الحق يا بحثي كه حوادث آينده را ميگويد: و العاقِبهُ لِلمُتقِين يا و نُريدُ ان نمنّ علي اللذين استُضعِفُوا فِي الارضِ و نجعلهُمُ الائِمه و نجعلهُم الوارِثين. يعني اگر يك قياس را در نظر بگيريم، قرآن كبراي بشري و جهان صغراي آن است.
امروزه كه رسانههاي جهاني به ديجيتال نزديك ميشوند، بينهايت احتمالات در خودشان ميپذيرند، پس بينهايت تكثرگرايي را نيز در خود ايجاد ميكنند. و اين بينهايت هم در دانش بشري هم در اديان تجلي پيدا ميكند. مثلا از جمله مباحثي كه در دانش بشري مطرح ميشود، مسئله اقتصاد اعتباري است. ميبينيم كه روز به روز از آن حالت قديم كه كالا داد و ستد ميشد و بعد از آن اقتصاد پولي رايج بود، دور مي شويم و در حال حاضر جهان سومين دوره اقتصادي خود را توسط همين رسانههاي ديجيتالي تجربه ميكند. يعني با رمزها كالا ميخريم. حتي از اعتباري كه نداريم خريد ميكنيم؛ از درآمد آينده.
يكي از مهمترين مباحثي كه در بحث اديان به وجود ميآيد، بحث اديان ميانديني است. يعني همه اديان خودشان را با توجه به دينهاي ديگر ترسيم ميكنند. مثلا اگر حوزه علميه قم به اين رسانه ديجيتال بپردازد، ميتواند تشيع را بهعنوان يك فرآيند ميانفرهنگي و ميانديني مطرح كند. اين مسئله در بودائيسم موفقتر از ما عمل كرده، چون آنها خودشان را تطبيق رسانهاي داده و طرفداران زيادي را نيز جذب كردهاند. اين بحث مهمي است كه ما بايد براي آن فكر كنيم.
بنابراين آنچه دارد در جهان بهوجود ميآيد، تمام پارادايمهاي دانشي و دينهاي سنتي و محدوده جغرافيايي را درهم ميريزد و همه چيز را سيال ميكند. البته بهدست آوردن قواعد اين موضوع بسيار مهم است. يعني دانش بينهايت ميشود. چون همه چيز به صورت ديجيتال مطرح ميشود. و چون اين اتفاق مي افتاد، فرآيند دانش بهشدت سيال ميشود. بينهايت؛ انسان را در يك نيهيليسم، در چهارراهي كه سر و تهش معلوم نيست، قرار ميدهد و چون چنين چيزي مطرح ميشود، پارادايمها بينهايت افزايش مييابند. چيزي كه اين ميان از اهميت برخوردار است، آن است كه انسان اطلاعات موردنيازش را از اين اقيانوس اطلاعاتي بگيرد و پردازش كند. اين بزرگترين سياستگذاري هر كشوري در سطح رسانهاي خواهد بود؛ يعني پردازشدانشي و پردازشرسانهاي كه امروز بينهايت مرزي را مطرح ميكند. اگر ما قلاب نداشته باشيم، پردازش مفاهيم نداشته باشيم، نميتوانيم اطلاعات مورد نظرمان را استخراج كنيم و حداقلش اين است كه دچار حيرت خواهيم شد. عقبماندگي كه در اين دوره دچارش خواهيم شد بهشدت بيشتر از عقبماندگي دوره سنتي و مدرن است. اينجاست كه ما بايد بهشدت پردازش داشته باشيم. فهم، اولين قدمي است كه برميداريم. بايد تئوري كلامي داشته باشيم. مهمترين چيزي كه در بعد جهان پديداري در اين دوره توسط رسانههاي ديجيتال مطرح ميشود، يك نوع جهانپديداري نيستانگاري و هيچانگاري است. يك نوع نهليسم. ولي من ميگويم: يك نوع بيمرزي است. يعني انسان در جايي واقع ميشود كه از هيچ جهتي هيچ مرزي ندارد. و اينجاست كه انسان پستمدرن بهشدت دچار سردرگمي ميشود.
به همين دليل آن ديني كه سعي ميكند يك مذهب جهاني را مطرح كند، يك مذهب عرفاني است. كه بسيار بحث مهمي است. خصوصا اگر تحولات جهان مدرن را ببينيم، در مييابيم كه از همين عرفان شروع شده است. عرفاني كه ريشه در عرفان يهوديت و بعد از آن مسيحيت و بعد فراماسونري دارد. فراماسونري يك مكتب عرفاني است كه سعي ميكند يك عرفان كاربردي و جهاني را مطرح كند. متأسفانه ما خوب مطالعه نكرديم، انساني مثل گنون كه ما در ايران خيلي طرفدارياش را ميكنيم، فراماسون است. بسياري از شخصيتهايي كه عرفان جهاني مطرح ميكنند همه فراماسون هستند. آنها با يك نوع نظام جهاني عرفاني به وسيله رسانههاي ديجيتال جهاني وارد عمل شدهاند. پس در نتيجه جهانپديداري رسانه جهاني ميشود، جهانپديداري عرفاني. به عبارتي اقتصاد اعتباري، اديان ميانديني، ارتباطات ميانفرهنگي و درنهايت هم آنچه بر همه اينها حاكم است، همان عرفان فراماسونري است. آنچه در جامعه امروز ما به نام عرفانهاي مبتذل، مجازي، وهمگرا و انحرافي ياد ميشود.
اگر ما عرفان فراماسونري را نفهميم، بسياري از فرآيندهاي حاكم بر ارتباطات عرفاني اينترنتي امروز را نميتوانيم دريابيم. بر همين اساس، نميتوانيم اقتصاد و نظامهاي فرهنگي را دريابيم. اين يك بحث بنيادي است. آنچه ما بايد امروز مطرح كنيم و خيلي هم بحث مهمي است، «عرفان شيعي» است كه ميتواند رقيب عرفان فراماسونري باشد. عرفاني كه در ايران گاهي به صورت عرفان سنتي، گاهي بهصورت عرفان هايدگري، گاهي عرفانهاي پوپري، عرفانهاي يهوديمسلك و عرفانهاي سكولار و تصوفهاي ليبراليستي درميآيد كه در اثر همين نوع اقتضائات رسانهاي به وجود ميآيند. آنچه مهم است و چهارچوب مهمي نيز دارد، «عرفان شيعي» است كه يك بعدش حكمت شيعي و بعد ديگرش فلسفه شيعي است. آنچه در جهان امروز ميتواند با ارتباطات اين رسانه ويرانگر فراماسونري و عرفانگرا مقابله كند، عرفان شيعي است كه يك بال آن حكمت اسلامي و شيعي و بال ديگرش فلسفه است. اين بحث مهمي است كه ممكن است در هفتههاي آينده بيشتر به آن بپردازيم.
پس در نتيجه آنچه مهم است، فهم عرفان شيعي است؛ براي گمراه نشدن در اين عرفان فراماسونري كه امروزه اين رسانهها بهشدت آن را تبليغ ميكنند. عرفاني كه بيشتر غفلتزاست تا آگاهيزا. يعني به نام آگاهي غفلت ايجاد ميكنند، انسانها را از خود بيگانه ميكنند. و اين بدترين نوع بيگانگي است. يعني آن تكنولوژي كارخانهاي و مكانيكي كه ماركس بيگانهزا ميدانست (همان كه در فيلم عصر جديد چارلي چاپلين ميبينيم) بسيار خفيفتر از اين رسانه جديد يعني ديجيتال است. چراكه اين رسانه ديجيتال انسان را از درون نابود ميسازد. چون بر تخيل و قوه وهم انساني تكيه ميكند و قوه وهم و تخيل انسان خصوصيترين و جزييترين و شخصيترين قوه انساني است و زماني كه آن قوه توسط رسانه ديجيتال تسخير شود، ديگر وجود انساني و تمام آينده انساني هم تسخير ميشود؛ چون قوه تخيل و وهم انساني، آينده انسان را ميسازد. امروز با اين رسانهها حتي نسبت به آينده هم بيگانگي ايجاد ميكنند. در نتيجه آنچه در بحث امروز بسيار مهم است، فهم جهانپديداري حاكم بر رسانههاييست كه يك نوع عرفانگرايي يك چشمي را كه از علايم فراماسونري است (يعني همان دجال كه يك چشم در پيشاني دارد) دارد. دنيا را با يك چشم از مانيتورهاي كامپيوتر و تلويزيون ميبيند. و بهشدت غفلتزايي ميكند نسبت به حال و گذشته و آينده. يعني كل وجود انساني. اگر روزي انسان به تخيلش پناه ميبرد، امروز تخيلش نيز مصادره ميشود و اين بدترين نوع بيگانگي است. همه احساسات دستكاري ميشود، زيباشناختيها از بين خواهند رفت. مثل زيبايي كه امروز در روابط جنسي غيرانساني غيرواقعي همراه با مواد مخدر شيميايي كه به شدت تخيلزاست و در مغز كار ميكند، مثل شيشه و كراك ديده ميشود. برخلاف مخدرهاي قديمي كه در خون تأثير داشت و گاهي منافعي نيز داشت. اينجاست كه روابط جنسي بسيار غيرواقعي و وحشتناك و كثيف ادامه پيدا ميكند. مثلا همجنسبازي كه به يك رابطه مقدس و حاكم بر روابط جنسي در جهان تبديل ميشود. چنان كه در دو سه هفته اخير، چندين روز جشن داشتند و نخست وزير انگليس با افتخار در جشن آنها شركت و اعلام ميكند تا سال آينده بتواند قوانين مساواتي بين همجنسبازان و غير آنها اجرا كند. چنين ساختاري در حال رخ دادن است.
مهمترين مسئله، مسلح شدن به سلاح حكمت شيعي است كه بر دو پايه عرفان شيعي و فلسفه شيعي بنا ميشود و ميتواند مبناي ميانفرهنگي جهاني و مبناي ارتباطات شيعي در جهان امروز واقع شود./
http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definition&UID=602426