![]() |
![]() |
|
| محلی برای اندیشیدن و روشنگری |
بلقیس ( مل )
دیار باستان منم دیار کهن هزار ، هزار سالیان نامم است افغان ستان منم مادر مادری که در سینه دارم سوز نهان گلایه دارم از گردش گردون فراوان بنالم از ویرانی گلستان که زرین خوشه هایش به زمین ریخته و در حال فنا شدن است پس تو ای روزگار جفا گر بر ما چی ها بود که نکردی و چی کسانی نبود که به بالا نبردی و بر اوج نا انسانیت ها جا دادی پس قصور من چیست ؟ که چنین شدم و چنان اشکها خشکید و خنده ها محو گشت گر عاقلی با سنگ خارا مرا سر بشکن باکم از سر نیست ، زان ترسم که سنگ نشکند زنده گی انسان یک نفس است یک نفس برای او بس است اوضاع ی آشفته اعتمادم را متزلزل ساخته در همه جا زوال بینم به زیر چکمه های زور آوران تنم لرزان است و بیمار صبحگاهان نسیم ملایمی بر تلخی روزگارم به خندید و گفت : من در زیر چتر باران حوادث که این همه نیست جاودانی دست به گوش نهاده ام وسُرب فرو برده ام که نشنوم صدای دُهل و سرنا را امااین صدا ! به سنگینی باد خزان مشتی گشت و بر دهانم بکوفت بر تباهیی عاطفه ی همه تبار ها بدو گفتم : ای نسیم روشنایی ! گهی آمدندی و گهی رفتندی اما من از زمان تا زمان پا بر جایم و قایم المقام صدایم به گوشها طنین انداز است که ای وای دستانم را نه بندید و پا هایم را نشکنید وچشمانم را کور و زبانم را لال مسازید من هنوز زنده ام ای وای بر شما ای دود مان شهیدان و گلگون کفنان که شاهد اید اما خموش از جنایات به پا ایستید شمع را روشن نگهدارید از دره به دره و از کوه به کوه از بیابان تا بیابان من با شما همگامم من تا هنوز زنده ام و پا بر جا ام سر و دست و پایم در تنم چسپیده است امان که سر و تنم را به یکی و دست و پایم را به دگری دهید من عنکبوتم آری ، آری من عنکبوتم می تنم من رشته به رشته را در هم پیچیده و از هر رشته تار و پودی تنیده ام می تنم و باز هم می تنم که تاب ، تاب رشته ها بیتاب نگردد از آوان کهن جویباران من صدای بر خاسته همیش که این صدا به گوشهایم آشنایت تو و من ما میشویم من با تو و تو با من همنوا میشویم من ، من وتو ، تو از هم جدا نیست ببین گیاهان به پا خاسته به دست دارند نیزه ها گهی خون ریزند از بی پروایی همه جا سراب است و جلوه نمایی تباهیی که پایان ندارد آیا خطوط سپیده ی افق پگاه خواهد دمید ؟ که این شب ظلمانی را بیرنگ سازد از زرین کمان خورشید نوری خواهد جهید؟ این همه صحنه ها بر همه گان روشن است تماشاچیان این زمانه میدانند که به بیراهه میروند هیچگاه سر از تن و تن از سر خون از خون و گوشت از ناخن جدا شدنی نیست که نیست این یک اعتماد است و یک باور شحنه یی در کار نیست پس بگذارید که در یک فضای بشریت زیست باهمی نمایم
بلقیس مل (جرمنی 12-9-2010 )
بانک موضوعی وبگاه " روشنایی "
مطالب خود را از طریق ایمیل sarajadib@gmail.com بما بفرستید |
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
۱۳۸۹/۰۶/۲۱ساعت 19:5 توسط مسئول بخش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیف عناوین مطالب وبگاه = = |
| درباره وبگاه روشنایی |
|
| پیوندها |
|
رویدادمهم جهان و تقویم جستجو " گوگل Googl " غذا های افغانی موسیقی فارسی - دری آثار سخنرایان پارس گو |
|
RSS
|