![]() |
![]() |
|
| محلی برای اندیشیدن و روشنگری |
|
پژوهش وگردآورنده « صباح » آيا رسانه داشتن مسووليت نيست؟ بخش دوم
تاریخ تمدن به تعبیری تاریخ سیرافکار و عقاید بشر است.ازیک جذبه اصلی تاریخ روزنامه نگاری، تاریخ انتشار و نفوذ آگاهی های فکری است.در مدت بیش از پانصد سال، بشرمتمدن با استفاده از وسایل و اختراعات علمی، مثل چاپ، تلفن و رادیو و تلویزیون، سعی کرده است با همنوع خود ارتباط پیدا کند.با به کاربردن وسایل ارتباطی اعضای مختلف جامعه انسانی کوشش کرده اند از وقایع روز با خبر شوند، عقاید خود را به همدیگر ابراز کنند، اندیشه های محیط خود را تفسیر و تعبیر نمایند و بالاخره با تسلط بر وسایل ارتباطی به پیشرفتهای فکری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دست یابند. آگاهي رسانه ي يك نوع درك متكي بر مهارت است كه ميتوان براساس آن انواع رسانهها را از يكديگر تميز داد، انواع توليدات رسانهاي را از يكديگر تفكيك و شناسايي كرد. هدف اصلي معلومات رسانه ي ميتواند اين باشد كه بر اساس آن بتوان محصول نهايي يك رسانه را از اين جنبه شناخت كه آيا بين محتواي يك رسانه به مثابه يك محصول نهايي با عدالت اجتماعي رابطهاي وجود دارد يا خير. آگاهي رسانه ي آميزهاي از تكنيكهاي بهرهوري مؤثر از رسانهها و كسب بينش و درك براي تشخيص رسانهها از يكديگر است. در واقع اگر زماني به نقطهاي از تعارض با يك رسانه برسيم، سواد رسانه ي ميتواند مانع قطع ارتباط با رسانه شود وارتباط با رسانههاي متفاوت و تبديل رابطه يكسويه و انفعالي به يك رابطه فعالتر را توصيه كند. نظام رسانه ي داراي سلسله مراتب است و اجزاي آن قابليت تعقيب و شناسايي را دارد، همچنين هر رسانهاي داراي محصول نهايي است يعني مانند يك كارخانه تمام اجزاي آن اعم از زيرساختها، نرم افزارها، نيروي انساني و غيره دست به دست هم ميدهند تا يك توليد و محصول نهايي را با اهداف از پيش تعريف شده تحويل مصرف كننده دهند. محصول نهايي يك رسانه ميتواند در خدمت تثبيت يك طبقه يا در خدمت قدرت حاكمه باشد؛ طبقه و قدرتي كه رهاييبخش و آزاديبخش نيست. بنابراين چنين محصول نهايي رسانه ي نميتواند در خدمت عدالت اجتماعي عمل كند، بلكه در خدمت نيروهايي است كه درصدد سلب عدالت اجتماعي هستند. به ديگر زبان ميتوان پرسيد كه آيا آگاهي و اطلاعاتي كه از رسانهها به دست ميآوريم به صلاح اجتماع هست يا خير يا اينكه صرفا در خدمت يك طبقه است. دوم- اگر بخواهيم در كابين پيلوت يك هواپيما بنشينيم و آنرا به پرواز درآوريم نياز به مجموعهاي از مهارتها داريم تا بتوانيم هواپيما را به حركت در آورده، به پروازدرآوردن، كنترول كرده و به مقصد برسيم. مگر غير ازاين است؟آگاهي رسانهاي هم به مهارتهاي خاصي نياز دارد. با اين تفاوت كه در مورد درك و نقد سينما و هواپيما زودتر به نقش مهارتهاي خاص پي ميبريم، فقدان مهارت به عدم درك فيلم و به سقوط و مرگ منجر خواهد شد. در مورد استفاده از رسانهها ممكن است بر اين گمان باشيم كه از مهارت كافي برخوردار هستيم، در حالي كه اينجا موضوع به مهارتهاي يك کشتي ران ماهر و يك تازهكار شبيه است. هر چه در درياي توفاني ماهرتر و آگاه تر باشيم، ميدانيم تا چه عمقي بايد پيش رفت و چگونه از زير امواج عبور كرد و به ساحل رسيد. روزنامه نگارخوب کيست؟
رسانه به معني اصطلاح حرفه اي و علمي آن وسيله اي است براي نقل و انتقال اطلاعات، عقايد ،افكار و ايده هاي افراد يا جامعه، اگر اين تعريف را قبول كنيم بايد حساب كنيم كه رسانه بتواند از نوع انساني باشد يا سازماني يا تكنولوژي، خود زبان نيز يك نوع رسانه است. يا صنف درس و پوهنتون و بالاخره رسانه هاي جمعي، از مطبوعات گرفته تا تلگراف و تلفون، راديو، تلويزيون و اينترنت. جوامع امروز از انواع رسانه ها استفاده مي كنند كه رسانه هاي گروهي و دسته جمعي غالب هستند و اين عموميت دارد براي اين كه در خيلي جوامع و يا در بعضي جوامع ارتباطات ميان فردي و گروهي بيشتر از ارتباطات رسانه هاي جمعي است. اين اشتباه است كه ما راديو و تلويزيون و مطبوعات را تنها رسانه هاي جمعي بدانيم. به واقع یک روزنامه نگار باید گزارش نویس ، مصاحبه گر ، مقاله نویس ، طراح صفحات داخلی ، طراح جلد مجله ، صفحه آرا ، خبرنگار ، عکاس و بازیگر نقش همه دست اندرکاران یک نشریه تخصصی باشد و در واقع از زاویه دید یک ريس تحرير ، به شکل و محتوای نشریه بنگرد و خود نیز یک عامل اجرایی باشد. برای کسانی که می خواهند در مطبوعات به تخصص دست یابند ، شناخت کار حرفه ی می تواند برایشان راهگشا باشد. اکنون زمان حرفه ی گری است و سالهاست که رسانه های جهان به اهمیت تخصص در روزنامه نگاری پی برده اند و اکنون به بهترین وجه نیز از آن بهره می گیر ند. رشد سریع رادیو و تلویزیون در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و توسعه بیش از حد این دو وسیله ارتباطی و امکان انتشار سریع و آنی اخبار از طریق آنها، دایره طراوت خبری پیرامون روزنامه ها را تنگ کرد و به همین دلیل مطبوعات بزرگ جهان برای جلوگیری از سقوط و در هم ریختن شالوده اقتصادی خود به چاره اندیشی پرداختند. حاصل این اندیشه ها به صورت راه حلهایی برای مقابله با نفوذ رادیو و تلویزیون در روزنامه ها ظاهر شد. مهمترین راهی که روزنامه ها برای حفظ نفوذ و اعتبار خویش یافتند ، روی آوردن به تحلیل رویدادها بود تا مخاطبان خود را که از طریق رادیو و تلویزیون در جریان رویدادها قرار گرفته بودند به عمق واقعه وچرایی و چگونگی وقوع آن پی ببرند. بنابر این هر نشریه باید یک تیم آماده برای واکنش به موقع در برابر وقایع روز داشته باشد تا خواننده به عمق واقعه پی ببرد. او باید به خرید روزنامه ترغیب شود و این مهم در دستان کسانی است که علاوه بر اطلاع رسانی به تجزیه و تحلیل وقایع نیز می پردازند. این یک وجه تمایز نسبت به سایر روزنامه ها است که خواننده را در انتخاب آن کمک می کند. در این خصوص باید اظهار داشت که هیچ ريس نشریه ی از یک تازه کار توقع نوشتن مطالب تخصصی ندارد. روزنامه نگارانی که سالها در این رشته فعالیت می کنند نیز شاید قادر به تحلیل و یا تفسیر رویدادها نباشند. در واقع حرکت به سمت حرفه ی گری نیازمند یک سری تحولات نرم افزاری در یک روزنامه نیز هست. یعنی این که مدیران بپذیرند برای رسیدن به این مهم گامی جدی بردارند. روزنامه ها و مجله ها که مصارف اعزام خبرنگاران خود به محل واقعه ي را تقبل می کنند ، صرفا نباید در انتظار دریافت خبر باشند ، زیرا صدا و سیما خیلی سریعتر از آنها ، خبر را به اطلاع مردم رسانده است. بنابر این خبرنگار اعزامی باید چیزی بیشتر از آنچه قبلا اعلام شده تهیه و مخابره کند. برای برآوردن این انتظارات که در واقع خواست و انتظار به جای مخاطبان روزنامه ها و مجله ها است ، خبرنگار باید رشته مورد علاقه خود را انتخاب و یا در رشته تحصیلی که فارغ التحصیل شده فعالیت کند و در آن زمینه معلومات خود را بالا ببرد. او پس از مدتی به حدی از تسلط می رسد که به راحتی رویدادهای پیرامون حوزه اش را تحلیل و در اختیار خوانندگان مشتاق قرار می دهد. روزنامه نگاران جوان که دوره های کوتاه و یا بلند مدت روزنامه نگاری را گذرانده اند به این موضوع توجه کنند که آغاز کار مطبوعاتی شروع آموختن و اگاهی از آخرین پیشرفتهای دانش روزنامه نگاری و راه نفوذ در افکار عمومی است. روزنامه نگاری که می خواهد در حوزه اقتصاد به تجزیه و تحلیل رویدادها بپردازد ، باید در حد یک کارشناس اقتصادی از جهت علمی ارتقا یافته باشد. او باید از تمامی رویدادهای جدید در زمینه تخصصی خود به طور عمیق آگاهی پیدا کند. به همین جهت نیازمند ابزاری است که یک محقق و عالم به آن مجهز است هر چند که شیوه کاربرد آن ساده تر ، عملی تر و مردم پسند تر باشد. در سال نوزده نودوهفت ميلادي موسسه «پیو» برای تعیین و شناسایی اصولی برای روزنامهنگاری ازمردم و اهالی خبرتحقیقی انجام داد. از جمله نتایج این تحقیق گسترده انتشارنواصل برای روزنامهنگاری بود. این موارد مبنای تالیف کتاب «اصول روزنامهنگاری» بود که تام رزنستال (مدیر مرکز پیو) و بیل کواچ رییس کمیته دغدغههای روزنامه نگاران) و معاون ارشد موسسه پیو آنرا نوشتند. در اینجا این اصول به عنوان خطوط اصلی گزارش اولیه تحقیق ذکر میشود. -> نخستین وظیفه روزنامه نگاری رسیدن به حقیقت است دموکراسی به اشخاصي وابسته است که اطلاعات مطمئن و صحیح دارند. روزنامهنگاری، حقیقت را در خلاء و یا از منظر فلسفی دنبال نمیکند، بلکه میتواند - و باید- حقیقت را در یک فضای واقعی و عینی دنبال کند. حقیقت روزنامهنگاری فرایندی است که با مقررات حرفه ای، گرداوری اطلاعات و روایت واقعیت و اثبات حقیقت به دست میآید. روزنامهنگاران تلاش میکنند گزارشی منصفانه و قابل اطمینان از موضوعی مهم و ارزشمند ارائه دهند. منابع و روشهای روزنامهنگاران باید تا حد امکان روشن باشد؛ تا مخاطبان بتوانند اطلاعات را ارزیابی کنند. حتی در دنیایی با عقاید گوناگون، درستی بنیاد همه چیز است: متن، تفسیر، اظهارنظر، انتقاد یا تحلیل. پس از آن حقیقت از این تبادل نظرها حاصل میشود. چنانچه شهروندان با جریان گستردهتری از اطلاعات مواجه شوند؛ نیاز بیشتری به منابع قابل قبول دارند، منابعی که برای تایید اطلاعات لازم است. -> باید به مردم وفادار بود اگر چه سازمانهای خبری به موسسات بسیاری از جمله آگهی دهندگان و سهام داران پاسخ میدهند؛ اما روزنامه نگاران بیش از هر چیزی باید وفاداری به مردم و منافع عمومی را در نظر داشته باشند. تعهد از نخستین اصول برای یک سازمان خبری است. قول و قرار تلویحی، که به مخاطبان میگوید، گزارش به نفع آگهیدهندگان تحریف نشده است. تعهد به مردم همچنین بدین معنی است که روزنامهنگاران باید تصویر منصفانه ی از همه اقشار جامعه ارائه دهند. نادیده گرفتن برخی از مردم موجب محرومیت از حق رای یا امتیاز آنان میشود. سازمانهای خبری مدرن بر این باورند که اعتبار رسانه، مخاطبان زیاد و وفادار به وجود میآورد و این موفقیت اقتصادی به دنبال دارد. در این رابطه یک سازمان خبری باید بیش از عوامل دیگر، از تعهدش نسبت به مخاطب حمایت کنند. -> اثبات حقایق، اساس کار است روزنامهنگاران برای اثبات حقایق به مقررات حرفهای تکیه میکنند. وقتی مفهوم عینیت مطرح میشود به این معنی نیست که روزنامهنگاران از جانبداری کاملا بری هستند بلکه این مفهوم به معنای روشی نسبتا منطقی و اصولی برای بررسی اطلاعات و به عبارت دیگر رویکردی صریح و صحیح به اسناد است. جستجوی چندین شاهد، تا حد امکان نشان دادن منابع مختلف و یا پرسیدن و بررسی جنبههای مختلف موضوع از اصول این روش هستند. اصل اهمیت تأیید و تصدیق مطالب، یکی از چیزهایی است که روزنامهنگاری را از دیگر روشهای ارتباطی مثل تبلیغات، ادبیات داستانی و سرگرمی متمایز میکند. با این وجود نیاز به روشهای حرفهای همیشه کاملا شناخته شده و مشخص نیست. اگرچه روزنامه نگاری تکنیکهای مختلفی را جهت مشخص کردن حقایق توسعه داده است اما به عنوان مثال کار چندانی در زمینه توسعه سیستمی برای بررسی قابل اطمینان بودن تفسیرهای ژورنالیستی انجام نشده است. -> روزنامه نگاران باید با حفظ قواعد، مستقل بمانند عدم وابستگی، از الزامات اولیه روزنامهنگاری است و امری اساسی برای «قابل اطمینان بودن» به شمار میرود. استقلال روح و ذهن به جای خنثی بودن، اصلی است که روزنامهنگاران باید به آن توجه داشته باشند. اگر چه مديرمسوول و مفسران کاملا بیطرف نیستند، اما هنوز منبع اعتبارشان درستی، بیطرفی عاقلانه و توانایی بهدست آوردن اطلاعات است و نه وابستگی به گروه خاصی. این بسیار مهم است که ما در حفظ استقلالمان باید از منحرف شدن به خود پسندی، نخبه سالاری، انزواگرایی و یا پوچ گرایی بپرهیزیم. -> باید به شکل نهادی مستقل از قدرت برخورد کرد روزنامهنگاری قدرت بسیاری دارد برای ایستادن در برابر افرادی که قدرت و موقعیتشان روی مردم اثر میگذارد. بنیانگذاران روزنامهنگاری این قدرت را شناخته بودند که روزنامهنگاری وسیله دفاعی در مقابل استبداد است. هنگامی که آنها از مطبوعات مستقل حمایت میکنند به دلیل جلب اعتماد مردم است. به عنوان روزنامهنگار وظیفه داریم از این محافظ آزادی مراقبت کنیم. نباید با استفاده سطحی آن را سبک کنیم و یا در منافع تجاری از آن سوء استفاده کنیم. -> باید زمینه بحث و تبادل نظر را برای نقد همگانی و قضاوت عمومی فراهم کرد رسانههای خبری عرصه ارائه مباحث عمومی هستند و این مسئولیت، قواعدی را برای حرفه ما ایجاد میکند. با حقایق خبر سازی شود و نه با پیش داوری و پیشبینی، بهترین خدمت به جامعه شده است. همچنین باید به جای اینکه تنها اختلافات جذاب و حاشیهای برجسته شود، تلاش کرد تا نقطه نظرات و علایق گوناگون جامعه را منصفانه ارائه داد. درستی و صداقت به عنوان چارچوبهای کار روزنامهنگاری مورد نیاز است. -> باید تلاش کرد مطالب جذاب و مربوط به موضوع باشد روزنامهنگاری قصهگویی هدفمند است. باید کاری بیش از جذب مخاطب و یا فهرست کردن مطالب مهم انجام داد. برای تداوم کار، باید میان چیزی که خوانندگان میدانند که میخواهند با چیزی که انتظارش را ندارند اما به آن نیازمندند، ارتباط برقرار کرد. به عبارت دیگر باید تلاش کرد تا مطالب مهم، جذاب و مربوط به موضوع باشد. تاثیرگذاری کار روزنامه نگاری را هم از میزان مخاطبانی که جلب کرده است می سنجند و هم کسانی که کارشان را توجیه کرده است. این بدان معنی است که روزنامهنگاران باید دائماً درباره اینکه چه مطلبی و در چه فرمی برای مخاطبان ارزشمندتر است تحقیق کنند. اگرچه روزنامهنگاران نباید تنها به موضوعاتی مهم مثل دولت و امنیت عمومی بپردازند اما در عین حال باید توجه داشت که روزنامه نگاری با مسائل پیش پا افتاده از بین میرود و در نهایت جامعهای کم مایه را ایجاد میکند. -> خبر باید قابل فهم و متناسب باشد متناسب نگاه داشتن اخبار و فراموش نکردن مطالب مهم نیز از اصول صداقت است. خبرنگاری نوعی نقشهکشی است. روزنامهنگاری نقشهای برای مردم تهیه کند تا مسیر جامعه را به آنان نشان دهد. اغراق در حوادث برای ایجاد هیجان، غفلت از دیگر رویدادها، نگرش کلیشهای و همچنین ارائه نظرات کاملا منفی و بدبینانه این نقشه را غیر قابل اطمینان میسازد. نقشه باید شامل اخبار تمام جامعه باشد و نه اینکه فقط برای گروه اجتماعی خاصی گیرا باشد. این بهترین موفقیتی است که اتاقهای خبری با ایجاد تنوع در پس زمینهها و نماها به آن میرسند. نقشه تنها یک تشبیه است؛ متناسب و قابل فهم بودن مساله مهمی است که خبرنگاران باید به آن توجه کنند. -> روزنامهنگاران باید اجازه داشته باشند تا از وجدان شخصی خود استفاده کنند هر روزنامهنگاری باید برداشت و نظر شخصی خود را از اخلاقیات و مسئولیت داشته باشد. همه ما باید نسبت به این قضیه راغب باشیم، تا ز مانی که به انصاف و درستی احتیاج است، اختلافات با همکاران را چه در اتاقهای خبری و یا مجموعههای اجرایی به زبان بیاوریم. سازمانهای خبری این استقلال بیان نظر مخالف را با تشویق افراد برای ابراز عقیدهشان، به خوبی به دست میآورند. آزادی بیان نظر مخالف، اختلافات عقلانی لازم برای آگاهی را تحریک میکند و به روزنامهنگاری کمک میکند تا به خوبی تنوع رو به افزایش جامعه را نمایندگی و گزارش کند. آزادي بيان وعقيده
هارميت ساوني (Harmeet Sawhney) محقق درپوهنتون اينديانا، مي نويسد: « تا قرن سيزدهم ميلادي، جهان در وضعيت چند قطبي (multi polar) به مرکزيت چين،هند، عراق مصر، و ايتاليا به سر مي برده و هر يک از فرهنگ هاي وابسته به سرزمين هاي مذكور، در مرکزيت يکي از هشت بيضي متداخل ترسيم شده بر روي کره زمين، مبادلات را در دست داشته اند و در واقع نظام ارتباطي جهاني به صورتي غير متمرکز (decentralize) بوده است.اما پس از آن، نظام چند قطبي مذكور به يك نظام تك قطبي تبديل شده است. وماشاهدي ريشه گرفتن امپرياليزم فرهنگي بوديم . امپرياليسم فرهنگي- اين اصطلاح اگرچه ابتدا از سوي صاحبنظران اتحاد جماهير شوروي سابق بكار گرفته شد، اما به تدريج به ساير جوامع نيز رسيد، به گونه اي كه حتي آن را مي توان در گزارش هاي يونسكو، از جمله گزارش 1980 "چند صـــــدا، يک جهان"(Mac Bride, 1980) و گزارش 1985"جريان بين المللي برنامه هاي تلويزيوني ـ يک خيابان يکطرفه "(Varis, 1985) . تاريخ حيات بشر، مشحون نقاط تاريكي از تحديد بيان با حربههاي فرهنگي، آييني، ديني، نژادي و حكومتي است كه در اعصار گوناگون واقع شده و تجربههاي تلخي را بجاي گذاشته است. بشر ابتدايي، به جهت ناآگاهي از محيط و وقايع طبيعي اطراف خود كه بعضا عجيب مينمود، دچار نوعي مطلقانديشي در پاسخ به دلايل وقوع آن اتفاقات شد و آن مطلقانديشيها باعث گرديد تا بشر ابتدايي دوچار تعصبات قومي و قبيلگي و آييني شده، با تكصدايي مطلق، خو گرفته و انديشهها و عقايد ديگر را برنتابد. زيرا از ديدگاه بشر ابتدايي، قوام و حيات اقوام و قبايل، بستگي به اعتقادات و اجراي بيچون و چراي آيينها و مناسك قومي و مذهبي داشت و تخلف از آن ضمن اينكه ممكن بود باعث از هم پاشيدگي قوم شود، اين ترس را در بين مردم برميانگيخت كه مبادا غضب و خشم خدايان و معبودانشان برانگيخته شده، شيرازهي زندگيشان را نابود سازد. از اين رو در اقوام ابتدايي، سختترين مجازاتها براي افرادي اعمال ميشد كه از اعتقادات قومي و قبيلگي و مذهبي تخلف كرده و يا سخني خلاف آن معتقدات به زبان ميراندند. به مرور اقوام كوچك ابتدايي بزرگتر شده و با آنكه همچنان مطلقانديشي در ميانشان حاكم بود و بيان، باز محدوديت خود را داشت، اما گاهي بچشم ميخورد كه افرادي عقايد و قوانين حاكم را ناديده گرفته و بعضا آن عقايد و قوانين را به چالش ميكشيدند. با آنكه جوامع متمدنتر ميشدند اما مطلقانديشي و تكصدايي همچنان در بينشان رواج داشت، و دكانداران زر و زور و تزوير نيز براي استمرار بخشيدن به تسلطشان، بر تكصدايي و مطلقانديشي دامن زده، «دگرانديشي» را بلايي خانمان سوز معرفي ميكرده و دامنه آن را گسترش داده و با هر انديشه و فكري كه مخالف افكار و عقايد، يا تضعيف تسلطشان تشخيص داده ميشد برخورد ميكردند. بارزترين نمونهي آن سركوبهاي دگرانديشان، حكومت كليسا در قرون وسطي است كه نهتنها با دگرانديشيهاي ديني سر ستيز داشت بلكه در علوم تجربي نيز اعمال نظر ميكرد. چه بسيار دانشمندان و محققاني كه در دادگاههاي تفتيش عقايد در اروپا به جرم دگرانديشي و بيان افكار و عقايدي مخالف با كليسا گرفتار گرديدند و زنده در آتش سوزانده شدند. اما امروز، با توجه به تجارب تلخ تاريخي گذشته، پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع متمدن امروزی گسترده بوده؛ چنانچه در اعلامیهي جهاني حقوق بشر و قانونهای اساسی اكثر كشورها گنجانده شده است. هر چند كه بجهت شرايط فرهنگي، جغرافيايي و ساختارهاي حكومتي برخي كشورها، حق آزادي بيان تنها از حد يك شعار فريبنده فراتر نرفته است. انديشمندان و صاحبنظران بسياري در حول محور «بيان» و آزاديها و محدوديتهاي آن كتابها و مقالات بسياري نگاشته و منتشر كردهاند. آنچه در اكثر نظرات بچشم ميخورد، اعتقاد بر اين تفكر اساسي است كه آزادي بيان ضمن اينكه يكي از اجزاي اصلي دمكراسي به شمار ميرود، رابطهي حياتيِ و انفكاك ناپذيري با كرامت انساني داشته و نقش عمدهاي را در بهبود سطح زندگي بشر بازي ميكند. كسي كه نتواند آنچه را ميانديشد بنويسد، همانقدر از آزادي بيان محروم است كه كسي نتواند حرفش را بدون سانسور يا خودسانسوري بيان كند. مردم كشورهايي كه از ايندو ويژگي برخوردار نباشند، هرگز آرامش را در زندگي تجربه نخواهند كرد، حتي اگر سفرههاي رنگين برايشان پهن شود. بهطور يقين، در كشورهايي كه آزادي بيان باشد، آزادي قلم نيزامري طبيعي محسوب ميشود. آزادی قلم را به تحقیق میتوان یکی از شاخصهای مهم توسعهیافتگی کشورها محسوب داشت و اگر پیشرفت و تعالی در صحنههای مختلف پدیدار شود، مرهون آنست چنانکه در قرآن نیز "ن والقلم" اشاره ایست به قدرت قلم در از بین بردن جاهلیت و تعالی انسان. حال اگر این قلم در بند گرفتار آید، نظام کنترولی بر جامعه مستولی خواهد شد و نظام فکری و تصمیمگیری در بند تفکر عدهای خاص قرار میگیرد که امکان خطا در آن بسیار است.اما در طرف مقابل هم، خطای تصمیمگیری در ابعاد سیاسی- اقتصادی- فرهنگی و اجتماعی مجریان که فرصت مطالعه بیرونی رفتارشان را ندارند، توسط آزادی قلم میتواند تصحیح شود و راه صواب را نشان دهد. چنین است که آزادی قلم، سره را از ناسره جدا میکند و حتی قادر به تصحیح انحراف قلمهایی است که در راه ناصواب بهکار رفتهاند. تجربه کشورهای موفق كه از نظامهاي غيركنترولي بهره ميجويند، نشان میدهد که درجه آزادی قلم رابطه مثبت و معنیداری با درجه توسعه یافتگی و میزان مشارکت و حضور آنها در صحنههای جهانی دارد. درمقابل، کشورهای كنترولي که از قافله توسعه جهانی عقب ماندهاند، از دیرباز قلم را در بند نگاه داشته، با اصحاب قلم جفای بسیار کردهاند. در اين ميان، حتي نويسندگان ديني همسان ساير انديشمندان، با خودسانسوري روبهرو شده و متحمل بيشترين محدوديتها و سانسورها ميشوند. بهعبارت ديگر، اگر نويسندگان و انديشمندان در راستاي تمايلات و انديشههاي نظام حاكم قلم بر كاغذ اندازند، مورد تكريم، بزرگداشت و قدرداني قرار ميگيرند و اگر در خلاف مسير جريان سياسي حركت كنند، نهتنها با بيمهري و محروميت مواجه خواهند شد، بلكه ممكن است با دهها تهمت و افترا منزوي شده و آبروي اجتماعي و حرفهايشان صدمه ببيند و البته اين در صورتي استكه با شكنجه و زندانهاي طويلالمدت مواجه نشوند. در هر جامعه آزادی قلم به روشني میتواند مسیر صحیح را نشان داده، در مقابل هرگونه خطر احتمالی که كيان جامعه را در ابعاد اقتصادی- سیاسی- اجتماعی و فرهنگی مورد تهديد قرار ميدهد، با قدرت ايستاده و جلوی بسیاری از انحرافها و منحرفین را بگیرد. اگر قلم آزاد نباشد و بيان در سانسور و اختناق گرفتار آيد، دشمنان بسياري با طرفداري دوآتشه از گروه و تفكر حاكم كه قدرت سياسي را در اختيار دارد، كاتوليكتر از پاپ شده، شاهرگ حيات سياسي- اقتصادي و فرهنگي جامعه را در چنگال خود قرار داده، تيشه بر ريشه آمال و آرزوهاي مردم زده و جامعه را با آشوب و التهاب سياسي- اجتماعي و فرهنگي مواجه خواهند كرد. نقش تلويزيون درآگاهي رساني
پيربورديو در فصلي تحت عنوان صحنه تلويزيون و پشتپردههايش اعترافي صريح دارد به تأثير تلويزيون در جهان امروز. او ميگويد- تلويزيون به نوعي داراي انحصاري عملي درشكل دادن به انديشه بخش بزرگي از مردم است و اين واقعيت انكارناپذير سلطه تلويزيون در جهان امروز است. جداي از درنگهاي انديشهورزاني كه در ساحتهاي مختلف تفكر به ماهيت اين غول محجوب - بهتعبير مكلوهان- انديشيدهاند، نظر به تأثير بيچون و چراي تلويزيون را بايد وجه مشترك همه اين انديشيدهها دانست. تا جايي كه در نسبت مطالعات فرهنگي، ريموند ويليامز انگليسي ذيل جبرگرايي تكنولوژيكي كه بر آن ميتازد صراحتا اعتراف ميكند كه «تلويزيون دنياي ما را دگرگون ساخته است». وسايل ارتباط جمعي مولود و محصول انديشه هاي انسانند. اين رسانه ها بطور معمول با زمان فراغت انسانها برخورد مي نمايند. وسايل ارتباط جمعي، چنانچه به درستي بكار آيند، همچون مدرسه ي بزرگ بر تمامي حيات انساني پرتو مي افكنند. حتي به هنگام فراغت و آنگاه كه اين وسايل براي تفنن و سرگرمي انسانها بكار مي آيند ، باز هم خواه ناخواه مي آموزند . از ميان تمام رسانه ها بي شك تلويزيون رسانه اي است جذاب و گيرا در ترويج و ترغيب . اين رسانه، به آساني بينندگان را به خود جلب مي كند و بيننده لازم نيست كه حتما باسواد باشد تا پيام را درك كند. تلويزيون در مقايسه با راديو، از جهت بعد بصري داراي مزيت مضاعفي است. تلويزيون رسانه ي با اعتبار و توانمند است. تلويزيون رسانه ي است صاحب مرجعيت و مخاطبان براي اطلاعاتي كه توسط آن پخش مي شود، اعتبار قابل توجهي قائلند. همان گونه که ا. ج برادي در نظريههاي کلاسيک زيبايي شناسي اشاره کرده است، در مورد عملکرد هنر در زندگي مردم هميشه دو نظريه متضاد وجود داشته است. در يک طرف نظريههاي هيجان وجود دارند که در آنها هنر همچون مولد راحتي، لذت و ارضا کننده آرزوها و اميال ناکام مانده انسان ظاهر ميشود و در طرف ديگر نظريههايي وجود دارند که عملکرد شناختي هنر را مورد تائيد قرار ميدهند و در آنها هنر همچون پديد آورنده بينش، دانش و يادگيري مطرح ميشود. در تحقيقات جديد مربوط به رسانهها نظريههاي نوع اول ديدگاههاي روانکاوانه و اختيارگر را بر ميگزينند و هنر را همچون رويا، شکلي از برآوردن آرزوها ميشمارند که تحت سلطه اصل لذت جويي است. نظريههاي نوع دوم به اين سو تمايل دارند که هنر را به گونه يک عامل اجتماعي کردن و يادگيري اجتماعي تصوير کنند، عاملي که به بيان ديگر ارزشها را تلقين ميکند، عادات را تقويت مينمايد و خالق انتظارات است و بيشتر همانند والدين و ساير اجتماعي کنندهها در زندگي واقعي عمل ميکند. به احتمال بسيار زياد نقد مبتني بر نوع اول اين نظريهها (از بابت اين اعتقاد که هنر همچون عامل خواب آور و مخدر تودهها عمل ميکند و به احتمال زياد بيش از آنکه به بلوغ کمک کند، مانع آن ميشود) از نقد مبتني بر نوع دوم (که احتمال بيشتري دارد تا هنر را به عنوان معلم تودهها مورد بحث قرار دهد) منفيتر است. اگر هم اين دو نوع نظريه به صورت منفي مورد استفاده قرار گيرند، منفي بودن آنها با يکديگر متفاوت است. اولي ما را نگران آن ميکند که رسانههاي جمعي ممکن است بلوغ را به تاخير بيندازند. دومي ما را نگران ميکند که قدرت آموزش رسانهها ممکن است مورد سوء استفاده قرار گيرند. به نظر ميرسد که يک نظريه مناسب براي اين زمان و در مورد رسانههاي جمعي بايد در بر گيرنده هر دوي اين نظريهها باشد. بايد پذيرفت که اين دو نظريه متداول بيشک منعکس کننده دو نوع محتوا، دو نوع رفتار و دو بازده متحمل مربوط به هنر در رسانه هاي جمعي هستند. ثالثا تلويزيون به مدد سازماندهي و منابع خود و توانايي در تبادل نوار، در موقعيت منحصر به فردي براي گسترش محيط و فضاي تماشاچيان قرار دارد. دوربينهاي تلويزيون ميتوانند به جاهايي دست يابند که تعداد کمي از تماشاگران قادر به ديدن آن هستند. آنها ميتوانند براي کودک کم سن و سال دايره نوين و بيشماري از جهان، براي اکتشاف ارائه دهند. جهان هايي که از اعماق درياها تا دورترين نقاط کره خاکي و تا مقدمات سفرهاي فضايي گسترده شده است. اما همه اين ويژگيهاي تلويزيون مطلوب نيستند. در مقايسه با چاپ، يک خصلت بخصوص براي تلويزيون نقطه ضعف به شمار ميآيد. با تماشاي تلويزيون، بيننده نميتواند سرعت مورد نظر خود را تحميل کند. او نميتواند در هنگام لزوم آنچه را که ميخواهد تکرار کند مگر آنکه تهيه کننده تلويزيون نيز خواستار اين تکرار باشد. بيننده نميتواند آنچه را که قبلا گذشته است مورد بازبيني قرار دهد، مگر اينکه خلاصه برنامه دوباره پخش شود. از آنجا که تهيه کننده تماس بسيار کمي با بينندگان خود دارد احتمال ندارد سرعتي را در کار مراعات کند و خلاصهها و تکرارهايي را در برنامه مد نظر قرار دهد كههمه مخاطبان را خشنود کند. علاوه بر آن بيننده اسير برنامه است. اگر بيننده خواهان يک برنامه اطلاعاتي خاص باشد، نميتواند به محض تقاضا بدان دست يابد بلکه بايد هفتهها و يا ماهها صبر کند تا بدان برسد. اين خصلت البته براي داستانگويي و خيال پردازي مناسب است چرا که در آن اشکال نقل کننده داستان بايد سررشته کار را در دست داشته باشد و بيننده ميبايد خود را تسليم کند و اين ويژگي يادگيري را دشوارتر ميکند. به نحوي تناقض آميز خصلت ديگر تلويزيون که يادگيري را دشوارتر ميکند، واقعي بودن شيوه ارائه صوتي - تصويري است وسايل ارتباطي چاپي مطالب را انتزاعيتر مطرح ميکنند و بدين ترتيب ممکن است در جلب توجه خواننده به انتزاعها و تعميمهاي علمي موفقتر عمل کنند. اين موفقيت ميتواند به نوبه خود موجب افزايش يادگيري و قدرت حفظ آموختهها شود و تطبيق آموختهها را به وضعيتهاي موجود تسهيل کند. وضوح و طبيعت واقع نماي تلويزيون ممکن است به دليل ارائه سمعي و بصري مشروح و توام با جزئيات خود ذهن بيننده را از چنين انتزاعهايي منحرف کند. دليل ديگري بر اين امر که چرا تلويزيون ممکن است کمتر از آنچه که ما انتظار داريم به عنوان محمل اطلاعاتي موثر باشد، اين است که تلويزيون به عنوان يک رسانه خيال پرداز از چنان موفقيت بزرگي برخوردار بوده است که قسمت اعظمي از حمايت، استعداد و البته علاقه بينندگان بدان سمت متمايل شده است. به جستجوي اطلاعات از طريق تلويزيون تقريبا به مثابه استفاده نادرست از اين رسانه نگريسته شده است. به هر حال بايد خاطر نشان کنيم مقدار کمي از اطلاعات فراگرفته شده از تلويزيون از طريق جستجو به دست ميآيد. يادگيري اين اطلاعات بيشتر تصادفي است که معمولا محصول جنبي مطالب خيال پردازانه است. هيچ نوع پيش داوري در مورد اينکه کدام يک از اين يادگيريهاي اتفاقي لزوما خوب هستند، نداشته باشيم. / ادامه دارد پیوند های گذشته : بخش اول : دررسانه هاي بزرگ جهان چه ميگذرد؟؟؟ بخش دوم : دررسانه هاي بزرگ جهان چه ميگذرد؟؟؟ بخش سوم :دررسانه هاي بزرگ جهان چه ميگذرد؟؟؟ بخش چهارم :دررسانه هاي بزرگ جهان چه ميگذرد؟؟؟ تیتر صفحه
بانک موضوعی وبگاه " روشنایی "
مطالب خود را از طریق ایمیل sarajadib@gmail.com بما بفرستید |
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
۱۳۹۰/۱۱/۰۳ساعت 2:16 توسط مسئول بخش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیف عناوین مطالب وبگاه = = |
| درباره وبگاه روشنایی |
|
| پیوندها |
|
رویدادمهم جهان و تقویم جستجو " گوگل Googl " غذا های افغانی موسیقی فارسی - دری آثار سخنرایان پارس گو |
|
RSS
|