تكرار سناريوي قدرت در افغانستان
عملكرد چريكي طالبان به روز هاي شباهت دارد كه مجاهدین در زمان حكومت جمهوري دموكراتيك افغانستان در اكثر نقاط افغانستان. شبیخون میزدند، راه مواصلاتی را قطع میکردند، ترور میکردند، کاروانهای اکمالاتی را هدف قرار میدادند، پلها را منفجر میکردند، تانکرهای نفت را ویران و به میدانهوایی حمله میکردند. این روش جنگی از نوع چپاول و چریکی، تلفات سنگین به دولت جمهوري دموكراتيك افغانستان و هم پيمان آن شورویها وارد میکردند. و قواي نظامي روسها را خسته کرده و راه بيرون رفت از دشواري را با توافق و مزاكرات ديپلوماتيك جهاني در ژنيو با عودت قطعات اتحاد شوري در ترك افغانستان در سال 1989 میلادی ترجيع دادند تا خود را از زير بار جنگ سرد بيرون كشند.
اينك همان سناريو را پاكستان وسایر گروه های حامي طالبان با همان شيوه كه افغانستان هزار زخم را متقبل شود عملمیدارند.آنها می پندارند که دولت اسلامي افغانستان را با انفجار، انتحار، زدن پایههای برق، آتش زدن تانکرهای نفت در هرات، فراه و دروازه شمالی کابل ، انفجار و تخريب پل هاي كوچك و بزرگ قندهار و غور، نا امني براي شهريان مردم افغانستان، بي رحمي در برابر اسير هاي جنگي، ايجاد رعب ووحشت ميان مردم ،تخریب جاده ها و سرك ها، تعطيل بازار كار ، مهاجرت و فرار مردم از وضعیت نا امني و …… همچنان سايرجرايم ديگردولت اسلامی افغانستان را از پای در آورد .
در تعجبم که دستگاه و قدرت غير حساب طويل جهاديها با داشتن امکانات جهانی و این تشکیلات طویل و همچنان لاف زدنها وگزافه گويي شان كه اظهار می داشتند و همچنان اظهار می دارند که ما یعنی مجاهدین ( ابرقدرت جهان- شوروي) را به زانو در آوردیم. و اکنون با نمایش قدرت طالبان به دروازه های ولسوای های افغانستان، ادعاي پوك و پوشالي در اذهان مردم زنده شد که مجاهدین با تربیه و تمویل همسایه ها و قدرت تخنیکی و مالی امریکا و سایر کشور های منطقه و عرب و آشوب های تخریبی وچریکی میتوانستند مشکل ساز شوند نه پایه مردمی آنها .
لذا پوشالی بودن دولت جهادی هم پيمان دولت اسلامي افغانستان يعني امريكا را وادار ساخت تا تحت يك پيمان نامه غير ديپلوماتيك در دوحه همراه گروه هاي ضد بشري يعني« طالبان » به بيرون رفتن قواي نظامي از افغانستان مجبور سازد.
در اين برهه تاريخ دولت در يك خلأ مدافع نظامي جدي قرار گرفت و ولسوالي هاي زيادي بدست بي رحم ترين گروه بنام « طالبان» افتيد. حالا پس از گذشت چهار دهه، جنگهای چریکی و همان سناریو در استراتژی پاکستان وسایر گروه های حامیان طالبان با هزار زخم همچنان در زمین پرمنازعهء افغانستان استفاده میشود و چنان پنداشته میشود که همان دستگاه خشونت و جنگ سال ١٣٧١ خورشیدی علیه نظم حاکم در افغانستان تکرار شده است.
گروه طالبان اگرچند به ظاهر در واکنش به وضعیت انارشيزم که مجاهدین به وجود آورده بودند، ظهور کردند. اما اکنون طالبان به تحریک حامیانش از همان مسیری به پیش میروند که مجاهدین یک بار آن را تجربه کردند و پیامدهای خونبار آن هنوز دامنگیر مردم افغانستان، منطقه و جهان است. بنابراین گروه طالبان بیشتر از قبل به استراتژی قتل با هزار زخم روی آوردهاند. جنگجویان این گروه از فاریاب تا بادغیس و فراه، از لغمان و بغلان تا میدان وردک و غزنی، از هلمند تا ارزگان و قندهار حملات چریکی را علیه نیروهای امنیتی افغانستان شدت بخشیدهاند و ولسولی ها را پي هم به تسخير خود مياورند . زيرا جغرافیای وسیع افغانستان،با بافت جمعیتی، شکافهای اجتماعی و قومی، پراکندگی جمعیت در مناطق دوردست و دهات که اکثر مردم از یکطرف از مرکز و خدمات دولتی و آسایش اجتماعی بدور اند رنج می برند، و از جانب دیگر محرومیت، فقر و رشد بنیادگراییاسلامی و تبلیغات خصمانه مخالفین ترقی و تعالی کشور و منابع مالی و تخریبی کشور های بیرونی از رنج سود برده و آنها را در صفوف خود به راحتی جذب و با عقده های غیر انسانی از نام پاک اسلام مغز های آنها را شستشو تبلیغی و ایدلوژیک میدارند( یعنی اگر كُشتي غازی و اگر کشته شدید شهيد و در نزد حوریان می روید ) وبا این شیوه و سایر پدیده های مغز شویی در جهت سیاسی از آنها استفاده شده و خود فروختگان از آن سود میبرند، در چنین بستر جغرافیایی و اجتماعی ادامهء جنگ با گروه طالبان را که در میان مردم سنگر گرفتهاند، برای نیروهای امنیتی افغانستان دشوار کرده است. و به قول عزیزان که طالبان با انتحار و انفجار چنان مي پندارند كه با هر رویداد انتحار و انفجار و نارامي انتقادها علیه حکومت شدت میگیرد، مردم از حکومت فاصله میگیرند، نفرتها بیشتر میشود، و همینطور جهان نسبت به آیندهء افغانستان ناامیدتر میشود، که همهء اینها برای طالبان دستاورد محسوب میشوند. چیزی كه خواستهء طالبان است./ سراج اديب