![]() |
![]() |
|
| محلی برای اندیشیدن و روشنگری |
|
تأملی بر مقاله «کریدور واخان، میان واقعیتهای ژئوپلیتیکی و ظرفیتهای ژئواکونومیک » یکی ازسخنان مشهورکارل پوپر، فیلسوف بزرگ علم، این است: « رشد دانش از راه نقد امکان پذیراست، نه از راه تأیید متقابل.» نوشته محترم دستگیرصادقی درباره کریدور واخان، تلاشی ارزشمند برای بررسی یکی از حساس ترین مناطق ژئوپلیتیکی آسیا است. مقاله با بهرهگیری از پیشینه تاریخی واخان، نگرانیهای امنیتی چین، وضعیت سیاسی افغانستان و رقابتهای منطقهای، تصویری از پیچیدگیهای این دهلیز راهبردی ارائه می کند. بی گمان بخشهایی از این تحلیل، به ویژه در حوزه تاریخ شکل گیری واخان، نگرانیهای امنیتی پکن و دشواریهای جغرافیایی منطقه، بر واقعیتهای انکارناپذیر استوار است. با این حال، از منظر پژوهش علمی و تحلیل راهبردی، برخی از نتیجه گیریهای مقاله نیازمند بازنگری و دقت بیشتر است. نخست: باید میان « واقعیت »، « احتمال » و « پیشبینی » تفاوت قائل شد. مقاله در موارد متعدد از واقعیتهای موجود آغاز میکند، اما در ادامه به نتایجی می رسد که لزوماً از آن مقدمات قابل استنتاج قطعی نیستند. برای نمونه، وجود تهدیدهای امنیتی در افغانستان یک واقعیت است، اما از این واقعیت نمیتوان الزاماً نتیجه گرفت که کریدور واخان در آینده قابل پیش بینی هیچ گاه به یک مسیر مؤثر ترانزیتی تبدیل نخواهد شد. تاریخ تحولات اقتصادی جهان نشان می دهد که بسیاری از شاهراههای مهم تجاری امروز، زمانی در مناطق بیثبات و پرتنش قرار داشتند و با گذشت زمان و تغییر شرایط سیاسی، جایگاه جدیدی یافتند. اما تجربه جهانی خلاف آن را نشان مي دهد، از جمله بخشهایی از آسیای مرکزی، قفقاز و حتی برخی پروژههای چین در افریقا. دوم: مقاله نقش عامل امنیت را به درستی برجسته می سازد، اما به نظر می رسد وزن این عامل در تحلیل نهایی بیش از حد افزایش یافته است. در سیاست خارجی دولتها، به ویژه قدرتهای بزرگ، امنیت تنها متغیر تصمیم گیری نیست. چین در دهههای اخیر بارها نشان داده است که در کنار ملاحظات امنیتی، اهداف اقتصادی، ترانزیتی، انرژی و نفوذ ژئواکونومیک را نیز دنبال میکند. اگرچه پيکن نسبت به فعالیت گروههای افراطی در پیرامون سین کیانگ حساسیت ویژه ای دارد، اما تقلیل تمام سیاستهای چین در قبال افغانستان و واخان به یک رویکرد صرفاً امنیت محور، تصویری کامل از واقعیت ارائه نمي دهد. سوم: در بخش مربوط به آینده کریدور واخان، مقاله بیشتر بر موانع تمرکز دارد تا بر ظرفیتها. بیتردید نا امنی، فقدان شناسایی بین المللی حکومت افغانستان، دشواری های فنی و اختلافات منطقهای از جمله موانع مهم توسعه این مسیر هستند،اما در مقابل، متغیرهایی نیز وجود دارند که میتوانند در آینده به سود فعال شدن این دهلیز عمل کنند. افزایش نیاز کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی به مسیرهای جدید ترانزیتی، تلاش قدرتهای منطقه برای تنوع بخشی به راههای تجارت، توسعه فناوریهای مهندسی در مناطق کوهستانی و رقابت فزاینده بر سر مسیرهای حمل ونقل، همگی عواملی هستند که نباید از تحلیل حذف شوند. چهارم: یکی از بحث برانگیزترین بخشهای مقاله، موضوع تمایل پاکستان به اشغال یا الحاق واخان است. در این بخش، نویسنده به وجود برخی گزارشها، شایعات و گمانه زنیهای سیاسی اشاره میکند. اما میان طرح یک احتمال ژئوپلیتیکی و اثبات یک راهبرد رسمی دولتی تفاوت قابل توجهی وجود دارد. نویسنده چندین بار از « اشغال »، « الحاق » یا « سلطه بر واخان » سخن می گوید، اما در متن ارائه شده هیچ سند رسمی، گزارش دولتی، موضع ارتش پاکستان یا گزارش معتبر بینالمللی برای اثبات این ادعا ارائه نشده است . در مطالعات حقوق بینالملل و روابط بینالملل، ادعاهای مرتبط با تغییر مرزها، اشغال سرزمینی یا الحاق مناطق جغرافیایی نیازمند شواهد مستند، مواضع رسمی و قرائن قابل اتکا هستند. در غیاب چنین شواهدی، این گونه گزارهها بیشتر در حوزه فرضیههای تحلیلی قرار می گیرند تا واقعیتهای اثبات شده. پنجم: مقاله در بخش پایانی به این نتیجه می رسد که واخان همچنان نقش تاریخی خود به عنوان یک منطقه حائل را حفظ خواهد کرد. این نتیجه گیری هرچند قابل تأمل است، اما از قطعیت لازم برخوردار نیست. ژئوپلیتیک پدیدهای ایستا ( ثابت ) نیست، بلکه تابع تحولات سیاسی، اقتصادی، فناوری و امنیتی است. همانگونه که بسیاری از مناطق حاشیهای در طول تاریخ به مراکز مهم اقتصادی و ترانزیتی تبدیل شدهاند، این احتمال نیز وجود دارد که واخان در آینده نقش متفاوتی نسبت به گذشته پیدا کند. بنابراین، شاید مناسب تر باشد که به جای صدور حکم قطعی درباره آینده واخان، از سناریوهای مختلف و احتمالات گوناگون سخن گفته شود. در مجموع، ارزش اصلی مقاله در آن است که توجه خواننده را به ابعاد کمتر دیده شده [ کریدور واخان ] جلب میکند و بر اهمیت متغیر امنیت در معادلات منطقهای تأکید میورزد . با این حال، یک ارزیابی متوازن اقتضا میکند که در کنار تهدیدها، فرصتها نیز مورد توجه قرار گیرند، در کنار موانع، ظرفیتها نیز دیده شوند، و در کنار فرضیات راهبردی، میان آنچه واقعیت مستند است و آنچه صرفاً یک احتمال تحلیلی محسوب میشود، تفکیک روشنی صورت گیرد. از این منظر، واخان نه آن شاهراه طلایی و بی دردسر است که برخی تصویر می کنند و نه آن بنبست دائمی ژئوپلیتیکی که هیچ آیندهای برای آن متصور نباشد. سرنوشت این کریدور، همانند بسیاری از مناطق حساس جهان، به تعامل پیچیده امنیت، سیاست، اقتصاد و همکاریهای منطقهای وابسته خواهد بود./ با درود هاي گرم : سراج اديب نوشته محترم صادقی را از اینجا دریافت می توانید https://www.hoqooq.eu/d-sadeghi-190626.pdf
|
|
+ نوشته شده در
۱۴۰۵/۰۳/۳۱ساعت 2:6 توسط مسئول بخش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیف عناوین مطالب وبگاه = = |
| درباره وبگاه روشنایی |
|
| پیوندها |
|
رویدادمهم جهان و تقویم جستجو " گوگل Googl " غذا های افغانی موسیقی فارسی - دری آثار سخنرایان پارس گو |
|
RSS
|