محلی برای اندیشیدن و روشنگری

 بخش اول  تاريخ نشر: 24 Jul 2010صديق رهپوي طرزي

 نويسنده: صديق رهپوي طرزي

اُسطوره در خدمت هویت و اقتدار سازی

چگونه از اُسطوره «آریایی»، برای قدرت و هویت سازی بهره گرفته می شود

  • «اروپاییان»: برای رد ستم کلیسا و نا کهن بودن باور های «موسایی ـ عیسایی»         
  • «هندیان»:برای بازگشت به گذشته، مقابله با خارجیان و سلاحی برای خیزش «نجسان»
  • «ایران»: برای دریافت هویت پیشین و رد نفوذ «عرب»
  •  ما، برای دریافت و یا ساختن هویت کهن.

یاد آوری:

هنگاهی که به حیث دبیر «روشنی» فصلنامه «کانون روشنگران افغانستان» که در شهر «گت تینگن» در «جرمنی» نشر می شد، کار می نمودم، در هر فصل یادداشتی زیر عنوان «سخن فصل» می نوشتم.

 در یکی از این «فصل ها» نوشته زیر را به دست نشر سپردم. این یاد داشت با واکنش های گونه گونه یی رو به رو شد. در نظر داشتم تا در همان موقع در این زمینه بنویسم.

 اما، حادثه ها و رخداد های آغاز سده بیست و یکم عیسایی، بحران و سر درگمی تندی در میان آنانی که نگران وضع کشور بودند، به میان آورد، و نشر «روشنی» در موج های این گرداب، غرق گردید.

اکنون پس از پرداخت به پیشینه تاریخ کشور، در نوشته تمدن «سند ـ هلمند» آغازگر تاریخ ما (

http://www.kabulpen.com/articles/persian/indepth/2010/03/09/2970.html بر آن شدم تا به این اسطوره و چگونگی نگاه هابه آن، بپردازم.

                                      صدیق رهپو طرزی  

                                               ***

 سرزمينی بيافريدم که در آن:

       ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است  

مار بزرگ و زمستان را، ديواس (شيطان) آفريده است.      «اهورا مزدا»

 

قوم  «آرين!»

سرچشمه و ریشه !؟   

        بازهم «فصل»  پرسش ها برای دست يابی به پاسخ هایی که خود اين پاسخ ها، پرسش های ديگری می زايند، فرا رسيده است.

 اين بار، به گذشته های دور، می پردازم. به جايی و زمانی می پردازم ــ اگر درست تر بگويم پرسش هايی می کارم ــ که «ما»  در آن ریشه ــ با آن که در غباری از اسطوره و نمايی از واقعيت نهفته اند ــ داريم.

همه به ياد می آوريم که در آغاز سده بيستم ــ به ويژه پس از دهه سی اين سده ــ برای رد يابی و «هويت»  يابی، به گذشته «رجوع»  کرديم و خويشتن را در آينه بزرگ نمای «آرين»  که محصول کار «شرق شناسان» اروپایی ــ ديگران ــ در سده هژدهم و به ويژه سده نزدهم، بود يافتيم. اين بزرگ نمايی در فضای دهه سی که «نژاد آرين»  جای ريشه يابی زبان «هند ـ و ـ اروپايی» را گرفت، و  «دانشمندان»  هوا خواه اين امر، آن را به «هند ـ و ـ ژرمن»، تعويض کردند ــ «هيتلر» که از خدا چنين غذايی را می خواست، همه نيرو را برای حل مساله «نژاد پست تر» به کار برد ــ به اوجش رسيد.۰۰۰

 حالا، به سراغ اين نظريه ها و انديشه ها می روم که راه را از چاه بشناسيم و درب بازی را برای «گفتگو»  بگشايم.

 ***

 من، دراين جا، بنابر  «تنگی»  جای، تنها به اشاره هايی بسنده می نمايم و اميدوارم اين خود آغاز بحث  «علمی»  نی «احساسی»  برای آينده گردد.

 اين نظريه ها، با ورود شرق شناسان اروپايی چون «سر ويلليام جونز»،  «وايتنی»، «ميوللر» و ديگران به «آسيا»، با دست يافتن براين واقعيت که پيوند نزديکی میان زبان های «اروپايی ـ هندی»، و جود دارد، شکل گرفت و بعد با کژی ها و مژی ها زياد به راه «نژادی»  ره سپرد.

 کشف «اوستا»  توسط «انکويتل دو پررون» فرانسه يی، که به گفته «موللير»، جوان ماجرا جو و متشبث بود تا دانشمند، و نشر ترجمه اش در سال۱۷۷۱ع. اين امر را وارد اوج نوين نمود. از آن پس، در مورد  «سرچشمه»  و «خاستگاه» قوم  «آرين» به بررسی های متعدد و گونه گون آن چنان که «سعدی» می گويد، ٫٫هر که عکس خويش می بيند در آب،، صورت گرفت.

 فشرده آن ها چنين اند :

 ــ نظريه «هند ـ و ـ اروپايی» و بعد «هند ـ و ـ ژرمن».

 ــ نظريه  «شمالی».

 ــ نظريه «آسيای مرکزی».

 ــ نظريه سرزمين  «شما لگان»  يا منطقه قطب شمال.

 ــ نظريه  «سپتا ـ سندهاوا» و ديگر و ديگر ...

 بر اساس این نظر، «آرينان» به حيث یک گروه قومی در «جایی» در سرزمين های بلند اروپای شمالی زنده گی می کردند. خون شان  «ناب» و زبان شان ساده و کهن تر از ديگر زبان ها ست. اين ساحه، از کوه های «اورال» آغاز و پس از گذشتن از شمال «جرمنی»، به بحر «اتلس» پایان می يابد.

 نظر ديگر، آسيای مرکزی را جايگاه « آرينان» قرار داده و آن را اطراف بحيره «کسپين» می خوانند.

 بر اساس نظريه «شمالگان»  بر اين باور اند که متن «ريگويدا» و «زند ـ اوستا» که هردو را يکی می دانند، يعنی «زند» و «اوستا» و يا «اوستا» و «زند»، يکی است ــ‌ نشان می دهند که قطب شمال، «گهواره»  قوم «آرين»  می باشد.

نظريه «سندهاوا»، بر آن است که سرزمين « آرينان»  بيرون از «هند»، جای ديگری بوده نمی تواند.

 خود شرقشناسان برای رد اين نظريه ها، استدلال هايی به بلندی کوه «هماليا» فراهم آورده اند که آوردنشان مجالی در اين جا ندارد.

 به همين دليل، هر کسی چون «پرو کرستيز»، دزد بحری اسطوره يی «يونان» بر «تخت آهنين » ديد خود، اين تیوری ها را می خواباند و آن را «کش»  و يا «برش»  می نمايد.

 پرسش اولی که در ذهن راه باز می کند اين است کــه پيش از آمدن اين  «مهاجران»  و يا درست تر  «اشغالگران»  که از دست زمستان  «دراز»  و  «يخ»  اين مخلوق  «شیطان»  گريخته بودند و به سرزمين خورشيد و ماه ــ «اوستا» پُر از وصف زيبايی اين سرزمين است ــ دست يافته بودند،  «ما»  کی ها بوديم و چگونه  «ما»  شديم ؟

 من، به گفته آقای ا. عثمان، این  «مقال» را تا  «کشال» نشود، با  «قالی»  از «پايک البرت»، از کتابش به نام ٬٬باور ايران ـ آرين،، بر اساس  «اوستا ـ زند»  پايان می برم و دری را برای بحث و گفتگو های  «علمی»  و «خِـــرَد گرایانه»  نی  «قالبی»  و «ملا نقطی» می گشايم.

 او هنگام بحث بر اين زبان، می گويد،٫٫ ... آريا، نام محترمی برای طبقه بالا نبود، بل برای همه مردم به کار می رفت،، او سپس از «مخالفان»  ـ یعنی ما ـ بحث می راند و می گويد، ٫٫دسويان ــ مخالفان و يا باشنده گان اصلی و بومی ــ که متمدن تر از اشغالگران کوچی بودند، چون حاضر نبودند به معبود ــ نو آمده گان ــ سر تسليم فرود آورند، به نام عصيانگر و باغی خوانده می شدند.

 «زرتشت»، در تمام «اوستا»، از «اهورا مزدا»، نابودی آنان را طلب می کند. او، ادامه می دهد،٫٫ بعد ها، اين واژه را «برهمنان» برای کشيدن مرز ميان خود و ديگران، به کار بردند.،،

 این «سخن فصل»  در شماره  (۱۴)  فصلنامه  «روشنی»  بهار ۱۳۸۰/۲۹۹۱. نشرشده است.

 ***

 

اُسطوره

ریشه و پیشینه

هر کی عکس خویش می بیند در آب

بــــزرگـــر بـــاران و گـازر آفتاب      «سعدی»

اُسطوره Osturah به معنای واژه یی اش یعنی سخن پریشان و بیهوده. سخن باطل و افسانه یی.

 آن گونه که می دانیم واژه اسطوره به گفته «مهردادبهار» اسطوره شناس معروف٫٫ وام واژه یی،، می باشد که از زبان عربی گرفته شده است. در آن زبان به معنای ٫٫روایت و حدیثی است که اصل ندارد.،،

 این وام واژه خود از اصل یونانی «هستوریا» به معنای بررسی، تحلیل و تاریخ است و ریشه در زبان «هند و اروپایی» به شکل «وید» دارد. در «لاتین» آن را Mythus  و در «یونانی» Muthos می خوانند.

 در زبان های اروپایی واژه «مایت»، Myth با آواهای گونه گونه، به جای اُسطوره به کار می رود. این کلمه خود از واژه «موتوس» یونانی که معنای «گفته»، «قصه»، «افسانه» و «واژه» می دهد، گرفته شده است. این واژه در برابر «منطق» یا «لوگوس»  Logos قرار دارد. منطق شیوه یی از دریافت است که برای درک یک واقعیت باید به بررسی و استدلال پرداخت. برای حادثه یی که در اسطوره بیان می گردد، نیازی به استدلال، منطق و اثبات نیست. با آن هم در ارثیه فرهنگی مردمان جهان جایگاه ویژه یی دارد.

اُسطوره از آن مدخل های پیچیده و پُر بحث است که نمی توان در این تنگجای به همه گوشه هایش پرداخت.

 در این راستا، فیلسوفان و دانشمندان رشته های گونه گونه بحث پردامنه یی را به راه انداخته اند و دیدگاه های گونه گونه یی را ارایه کرده اند.

 در تمام دوران سده نزدهم عیسایی،  برخی به این امر پای می فشردند که «اسطوره» خود عین بیان  «واقعیت» است.

 در بخش زبان شناسی و بشر شناسی، این بحث، گسترده گی شگفت انگیزی دارد. «فریدریش ماکس میوللر»      F.M. Muller در اثرش به نام «اسطوره شناسی مقایسه یی» آن را ٫٫زبان خاموش و گنگ،، می داند.

 «ارنست کا سیرر» E. Cassirer در اثرش به نام «فلسفه شکل های نمادی» به این باور است که زبان در ذات وجودش تمایل به خلق اسطوره و افسانه سازی دارد، تا خٍــرد گرایی.

 «لی وی اشتراوس» L. Strauss در کتابش به نام «اُسطوره شناسی» به این دید دست یافته است که اسطوره موهبت و نعمت ذاتی انسان نیست، بل دست آورد مهمی برایش می باشد. در این نگاه، زبان و اسطوره دو نماد بیان انسان اند.

 «زیگموند فروید» S. Freud روانشناس معروف که آدمی را ازچنگال جن زده گی نجات داد، آن را «حضور سترگ ازلی» می داند که درناخود آگاه جمعی همه نژاد های بشر، یعنی انسانان، حضور دارد.

آن چی خصوصیت بارز اسطوره را می سازد، این است که در آن نمی توان حضور روشن یک پدیده تاریخی را دید. اما، شگرد دیگر اسطوره این است که به شدت خصوصیت بوقلمونی دارد، رنگ بدل می کند و خود را با دگرگونی ها همرنگ می سازد.

 بیان  این واژه

  اُسطوره را می توان آینه بیان و نماد رویا، خیال و تصور انسان دانست. ساده ترین تعریف اسطوره این است:

 بیان باور های انسان در مرحله ابتدایی تطور اجتماعی که بعد ها رنگ تقدس به خویش می گیرد. 

   جالب ترین نکته در ذات و ماهیت اسطوره این است که برای پذیرشش، با آن که پُر و انباشته از تعارض است و در آن حادثه های باور نکردنی و دور از  خرد فراوان جریان دارد، تلاش نمی کند تا به اثبات روی آورد.

 به همین دلیل به نظر «الیاده» Mircea Elidad  اُسطوره عبارت از٫٫ روایت مقدسی است که در خدمت انسان دیندار قرار می گیرد.،،

 از همین رو به روشنی می توان بیان داشت که اسطوره ها در ساده ترین بیان شان، روایت های متعددی در باره خدایان، نیروهای برتر بشری و حادثه های شگفت آور زمان آغازین می باشند. زیرا اسطوره ها آن گونه که می دانیم تبلوری از باورها، عادت ها، عقیده ها، آیین های بشری می باشند. این بخشی از بینش بشری، سخت جانی بیش تری از دیگر عامل های بنیادی فرهنگ بشری دارند. این سخت جانی در مورد هایی چنان پوست کلفت و لــُک دارند که مانع دگرگونی سازمان های اجتماعی می گردند. اما، نباید فراموش نمود که در درازمدت، دگرگونی ها آرام آرام این قالب ها را ـ با آن که بسیار سخت جان اند ـ درهم می شکنند.

 در زیر لایه اُسطوره می توان حماسه ها، افسانه ها، قصه های جانداران، افسانه های دیو و پری، قصه های مردمی و یا فولکور و دیگر و دیگر...را رده بندی کرد. باید این نکته را یاد آور شد که در اسطوره نباید به جستجوی دریافت حادثه های تاریخی شد. باید خط فاصل روشن میان اسطوره و تاریخ کشید.

 توجه به اُسطوره

 باید براین نکته تاکید وزرید که توجه به شناخت و درک، بررسی و تحلیلی اسطوره حاصل کار دانشمندان رشته های گوناگون دانش، در «اروپا» می باشد.

 آن گاهی که دانشمندان اروپایی به تلا ش در این امر افتادند که با استفاده از کلید اسطوره، درب جامعه انسانی را در خط نگرش به گذشته دو را باز نمایند، توجه به اسطوره آغاز گردید.

 دید روشن و ژرف در این راستا را می توان مدیون عصر روشنگری دانست. این امر آن گاهی میسر شد که نگاه انسان  برای درک چگونگی مساله ها به سوی نگرش خردگرایانه روی آورد. مایه های این نگرش را دریافت گزارش هایی می ساختند که از سفر ها و کشف افق های جدید، در برابر بشر گشوده شدند.

«برنهارد لی بویر دی فونتنللی» دانشمند فرانسه یی با مقایسه اسطوره های یونانی و بومیان امر یکای شمالی، به این  نتیجه دست یافت که یک نوع شیفتگی هم گانی و جهان شمول انسانی در اسطوره ها وجوددارد.

 او در اثرش به نام ٫٫ اصل و ریشه افسانه ها،،(۱۷۲۴) پوچی و افسانه یی بودن اسطوره را ناشی از این امر دانست که افسانه ریشه در باورهای همبود های ابتدایی دارد.

 این ها آرام آرام راه را برای بررسی اسطوره که رهنمای روشنی برای درک اساس ترین عنصر هستی زنده گی انسان مانند: جنگ و صلح، زنده گی و مرگ، راستی و نا راستی ، خوبی و بدی می باشند، باز نمود. 

در همین راستا «جورج گری» Georg Grey که در میانه سده نزده عیسایی والی «انگلستان» در «نیوزیلند» بود، در جریان برخورد با قبیله «ماوری» Maori متوجه این امر شد که آنان در جریان استدلال های خویش به صورت جدی  و بار بار به اُسطوره های شان استناد می نمایند.  او برای درک به تر نیت بومیان، زبان شان را فرا گرفت و به درک اسطوره های شان روی آورد.

 اما، این «گیام بات تیستا ویکو» Giambattista Vico متفکر و بشر شناس  ایتالیایی بود که با نوشتن اثری به نام «دانش ویکو» (۱۷۲۵) درب بررسی ژرف و علمی اُسطوره را باز نمود.

 از آغاز سده نزده ام، با گسترش انگیزه های پیوند خیال و احساس با زبان، توجه به خانواده زبان «هند و اروپایی» و پس تر ها رشد دانش زبانشناسی مقایسه یی و پیوند این ها به تاریخ و فلسفه، راه را برای بررسی هر چی بیش تر  اُسطوره ها باز نمود.

 در این راه، «فریدریش ماکس میوللر» F. Max Muller شرق شناس «جرمنی» که بعد به «انگلستان» کوچید و در آن جا دست به بررسی همه جانبه زبان شناسی زد، جایگاه ویژه یی دارد. او دیدگاه اش را در اثری به نام «اُسطوره شناسی مقایسه یی» (۱۸۵۶) بیان داشت. او به این امر متوجه شد که عنصر هایی چون: «آسمان»، «آفتاب» و «سپیده» در همه اسطوره ها جایگاه ویژه یی دارند. او پس از بررسی بیش تر، به این باور دست یافت که باگذشت زمان، در اُسطوره اصالت معنا در جریان به گفته او٫٫ بیماری زبانی،، از دست رفته است. به این گونه، از دید او، دیگر اسطوره ها بازتابگر پدیده های طبعی نیستند. خلاف این امر، اُسطوره ها به صورت غیر عقلی و بی خردانه فعالیت های خدایان، قهرمانان و دیو و پری را باز تاب می دهند.

 به صورت نمونه در یکی از اسطوره های یونان جای «سپیده» را «دافنی» Daphne (در اسطوره یونان دختر بحری) و «خورشید پگاهی» را «فویبوس» Phoibos،(در اسطوره یونانی خدازن زیبا) اشغال کرده اند.

     البته بررسی  و کاوش ژرف و عمیق در این راستا جریان دارد.

 در مورد پیوند و رابطه اسطوره با تاریخ، باید یاد آور شد: با آن که هر دو نگاه به دریافت وضع گذشته دارند، اما، برخورد تاریخ به یک پدیده در چاچوب زمانبدی روشن و مستند، صورت می گیرد. در گوهر این مساله وجود اثرهای نوشته

شده وجود دارد. با این کلید ها است که می توان درب پنهان تاریخ را باز نمود. کهن ترین این اثر ها را می توان در سنگ نوشته هایی در این حوزه به بررسی گرفت. مشکل مساله در این امر نهفته است که از شاهنشاهی «هخامنشیان» گرفته تا «کوشانیان»، سرزمین پُر پهنی را در بر می گیرد که دارای زبان ها و فرهنگ های گونه گونه بوده اند.

 برای دریافت عمق این مساله، بایست به سنگنوشته هایی که به زبان های «پارسی کهن»، «پارسی میانه»، «پارتی»، «خوارزمی»، «سغدی» و «باکتری»، که از سده ششم پیش از عیسا به این سو باقی مانده است، نگاه نمود. البته این نگاه نباید دراین  تنگ جای بسنده نماید. برای درک ژرف تر، باید به سنگ نوشته های «بابل»، «ایلام»، «آرامی»، «یونانی» و «سانسکریت» نیز توجه نمود.

 نگاهی در سرزمین پُر پهن حوزه ما

 هر گاه نگاهی به کار برد اُسطوره در گستره سرزمین مان ـ بدون در نظر داشت مرز هایی که در جریان یکی دو سده اخیر شکل داده شده است ـ بیندازیم، باید دید ما به وسعتی قرار بگیرد که در شرق و جنوب شرق آن وادی «سند»، در شمال آسیای مرگزی، شامل دریا های  «آمو» و «سیر» و در غرب همان میان دو رود «دجله» و «فرات» یا «بین النهرین» گسترده است. این سرزمین را می توان «تحفه» دریا ها و رودخانه های بزرگ به حساب آورد. در کنار این رود خانه ها تمدن های با شکوهی سربلند نموده اند.

 اگر بخواهیم مرز بندی سیاسی کنونی را در نظر بگیرم شامل: «افغانستان»، «تاجیکستان»، «ترکستان»، «پاکستان»، «ایران»، «هند» و «عراق» می گردد. این سرزمین از شرق به غرب بیش از سه هزار ک. م. را در بر می گیرد. نباید فراموش نمود که اثر های فرهنگی در همین چارچوب در بند نمی ماند و تا دور دست ها ره می سپارد. 

 این امر را باید تذکر داد که هسته  این تمدن در «بین النهرین» و «مصر» گذاشته شد. بعد، با رشدش اثر ژرفی بر دیگران  وارد نمود. به همین دلیل، ما مهر و نشانه این  تمدن را بر چهره همه این بخش ها دیده می توانیم. نشانه هایی از فرهنگ آسیای غربی را می توان به روشنی در وادی «سند»، «ترکستان چین» ، «یونان» و «مصر» دید.

 

اسطوره و واقعیت در این بخش

 برای شناخت گسترده این بخش، ما می توانیم از دو سرچشمه مدد و بهره بگیریم:

             ۱-  زبان ها و اسطوره ها. آن ها را می توان شاهد های درونی خواند.

             ۲- یافته های باستانشناسی. این بخش ها را می توان نشانه های بیرونی و یا شکل های مادی خواند.

 آن گونه که می دانیم در پی جستجو برای آگاهی در مورد گذشته اسطوره، باید توجه به زمانی نمود که مردمانی که به زبان «هند و اروپایی» گپ می زدند، وارد این بخش شدند.

 البته این نکته را باید یاد آور شد که پیش از ورود این ها، تمدن با شکوهی به وسیله مردمان و باشنده گان این جا در وادی «سند» شکل داده شده است. به گفته «مهرداد بهار» این ها٫٫ نواحی جنوبی، مرکزی و شرقی و حتی در شرق تا حدود دریای خوارزم نژاد «دراویدی» می زیسته است. که محتملا «عیلامیان» نیز از این نژاد بوده اند.،، (مهر داد بهار ص.۴۰۱) را در بر می گیرد.

 یادداشت: برای آگاهی بیش تر به نوشته ام زیر عنوان ٫٫تمدن «سند ـ هلمند» آغازگر تاریخ ما ( http://www.kabulpen.com/articles/persian/indepth/2010/03/09/2970.html )،، نگاهی بیندازید.

 هم چنان باید یاد آور شد که پیش از ورود مردمان «هند و اروپایی» در این جا، حضور تند و پُر نفوذ فرهنگ «عیلامی»، «سومری»، «بابلی»، و «آشوری» نیز در این سرزمین، وجود داشته است.

 

«آریا»، آرین» دیگر و دیگر  ...در اُسطوره ها

 نخست از همه باید یاد آور شد که سرچشمه های اُسطوره ها در این حوزه بزرگ فرهنگی گونه گونی زیاد دارد. آن چی به ما نزدیک تر است، حضور آن در سروده های دینی «ویدی» و «اوستایی» تبلور می یابد. این دو سروده چنان به هم نزدیک اند  که آن ها را می توان خواهرن سکه و یا همتنی خواند.

 تا جایی که روشن است  «گه رادو گنولی» Gherado Gnoli در اثرش به نام٫٫ ایده ایران:  نوشته یی بر ریشه و اصل،، در جریان بحث بر این مساله می نویسد،٫٫ … اکنون روشن شده است که واژه «ایریا» Airya هرگز در «گاتا»  Gatha نیامده است. بعد ها، از این واژه در «اوستای جوان تر» به ویژه «یشت ها» یاد آوری گردیده است. … نکته قابل توجه در این مورد این است که تا حال دانشمندان به ریشه این واژه دست نیافته اند... در این جا هم از «ناآریایی» یا Anairya حرفی به میان می آید. در این مورد یاد آوری می گردد که اگر مراسم و آیین ها برابر به دستوری که وجود دارد، اجرا نشود، روح خبیثه آنان بر ما پیروز می گردند.،،  (ص.۳۲)

 ناکفته نباید گذارد که «گاتا» یا «یسنا» سروده پنجگانه یی است. خود واژه «گاه» به معنای آهنگ و ترنم است. این ها به زبان اوستایی  کهن سروده شده است. نکته جالب این است که «گاتا» خلاف سروده های «ریگودا» به صورت اصل به دست ما نرسیده است. در این جریان بار ها و بار ها ویراستاری شده است.

 «اوستا» برای بار اول از سوی «ب. بریس سون» B.Brisson دانشمند فرانسه یی، در سال (۱۵۹۰) در «اروپا» شناختانده شد. اما، در حوزه خود ما تا آن گاهی که «پور داوود» در جریان جنگ اول جهانی نتوانست، بار دیگر به «ایران» بر گردد، و با استفاده از منبع هایی در «جرمنی» به این اثر دست بیابد، درکی از «اوستا» وجود نداشت. او این خالیگاه  چار صد ساله را با اقامت های متعدد در «هند» پُر نمود. به این گونه، این اروپاییان بودند، که  ما را با «اوستا» آشنا ساختند و گر نی در صندوقخانه های معبد ها، می پوسید. هرگز ترنم آن جز در مراسم نیایشی و آن هم دور از چشم قدرتمندان دینی، به گوش مردم نمی رسید.   

 

همانندی «رگ ودا» و «اوستا»

 نمونه روشن واژه گان «یما» Yama در «ریگ ودا» و «ایما» Yima در «اوستا» می باشند. این واژه در «رگ ودا» به معنای «خدای مرگ» به کار می رود و در «اوستا» به مقام اولین شاه، دست می یابد.

 نمونه دیگر، واژه «سوما» Soma در «رگ ودا» ست است. این گیاهی بوده  که از آبش نوشیدنی مست کننده می ساخنتند و آن را در مراسم نیایشی می نوشیدند. این واژه در «اوستا»  که بعد ها سروده شده، به «هوما» Haoma بدل شده است. 

 به این گونه دیده می شود: آنانی که تلاش دارند تا میان سروده های «ویدا» و «اوستا» خط فاصل بکشند، راه خطایی را در پیش گرفته اند. البته ازدید زمان ـ به صورت حدس و گمان ـ سروده های «ودا» یی کهن تر اند.

 این نزدیکی چنان روشن است که می توان تمام متن «اوستا» را با استفاده از قاعده آوا شناسی به «ودا» بر گرداند.

 به باور «فورل» Phurel این ها چنان با اسطوره های «نورس» Nors یا «شمال» (زبان کهن مردمان «سکاندویا» در شمال «اروپا») نزدیک اند که می توان آن ها را سنگواره اسطوره های «هند و اروپایی» خواند.

این واژه «آریا» دارای شکل های گونه گونه است:

 در زبان هندی «ا ـ ریا»  Arya پارسی کهن «آریا» Arye در پارسی میانه «آری یا» Ariya در «اوستا» به شکل «ای ری یا» Airiia آمده است.

 با نگاه گذرا هم به این واژه گان می توان بیان داشت که این ها همه دختران یک مادر اند.

 از آن جایی که ما نام دقیق این مادر زبان را نمی دانستیم، زبان شناسان برای آن واژه «هند و اروپایی» را گذاردند. این نام گذاری چنان سیالت دارد، که هنگام نفوذ نژاد پرستان «جرمن» در دوران «نازی» واژه «هند و ژرمنیک یا هند و جرمنی» را جای گزینش ساختند. بعد از شکست این نظام، باردیگر به نام «هند و اروپایی» خوانده شد. امیدواریم بعد ها خود زبان شانسان واژه مناسب تری برایش پیشنهاد کنند.

 نکته مهمی را که باید یاد آور شد این است که واژه «آریا» و شکل های گونه گونه اش از همان آغاز، بار زبان شناسانه یی داشت. به همین دلیل مادر این زبان را «پیش هند و اروپایی» خواندند.

 

اسطوره در سند های تاریخی

 واژه «آریا» برای بار نخست در سنگنوشته های به جا مانده از شاهنشاهی «هیت تیت»   Hittite ذکر شده است. این سنگنوشته ها با خط میخی و به زبان «اکاددی» Accadian نوشته شده است. از سال (۱۸۸۷) به این سو  در اثر کاوش های باستانی  بیش از سه هزار تایش به دست آمده اند. این  شاهنشاهی و امپراتوری که به  نام  «هرریان»  Harrian خوانده می شود، در سرزمین «هیت تیت» در میان سال های ۱۴۰۰ تا ۱۱۸۰ پیش از عیسا فرمانراویی می نموده است. نام دقیق این جا «اورو ها اتی» Uruhaatti یا سرزمین «هیت تیت» بوده است. پایتخت این شاهنشاهی «هت تو شاش» Hattushash نامیده می شده است. این محل اکنون به دهکده یی می ماند. نامش «بوگاز کوی» است و در ۱۶۰ ک. م. شرق «انقره» پایتخت «ترکیه» قرار دارد. این را می توان سرزمین گسترده یی دانست که از سوریه تا «بین النهرین» در قلمروش بوده است.

 در این جا «هند و هرریان» خانواده اشرافیی را شکل دادند. به این گونه گروه هایی از اینان به جای این که به سوی شرق به «هند» بروند، به سوی سر زمین «میان دو آب» همراه با «هرریان» آمدند. آنان به زودی در زبان و فرهنگ «هرریان» جذب شدند. نشانه هایی از زبان شان را می  توان تنها در وجود نام های مردان به ویژه شاهان شان، مانند «ارتاتاما»، یافت. البته نام خدایان مانند: «میترا» Mitra و «ایندیرا»  Indira و واژه گان فنی مانند رام کردن اسپ، نیز در این رده شامل می گردند.

 یادداشت :در نوشته بالا یاد کردیم :زبانشناسان به سببی که نامی برای این گروه زبانی که گسترده گی زیاد داشت، نداشتند آن را «هند و اروپایی» گذاردند. با کشف باز مانده های شاهنشاهی «هیت تیت» و یافتن عنصر های کهن تر زبان «هندو اروپایی» در آن، اکنون بر آن اند تا آن را «هند و هیت تیتی» Hindo- Hittite نام گذاری کنند، تا گستره بیش تری را در بر بگیرد.

 

 خاستگاه

 آن گونه که می دانیم این امر در اسطوره  های کهن از آن میان «اوستا» در بخش «وندیداد» که  «راننده دیو» معنا دارد، و برای دوری از زخم چشم وی سروده شده است، ما به عبارت زیر بر می خوریم:

 ٫٫ من، اهورامزدا، نخستین سرزمین زیبایی که آفریدم ایرانویچ بود.»

 از این سرود رد جای مشخصی را نمی تواند، به دست آورد.

 با آن که در مورد  خاستگاه دقیق مردمان «هند و اروپایی یا هیت تیتی» هنوز هم بحث گسترده یی جریان دارد، داده های باستانشناسی که از بررسی  فرهنگ «کورگان» Korgan به دست آمده است، این فرضیه را مشخص تر می سازد. به این باور، خاستگاه آنان در جلگه های جنوب «روسیه»، ساحل های دریای «دنیپر»، شمال «قفقاز»  و غرب «اورال» بوده است.

 

ورود به سرزمین ما

 گروه هایی از قبیله های «هند و هیت تیتی» یا «هند و اروپایی» درمیان هزاره دوم پیش از عیسا، با گذر از کوه های «هندوکش» (سیاه کوه) به شمال غرب «هند» یا «پنج آب» وارد شدند.

 در این جا با بومیان که دارنده تمدن باشکوه وادی «سند» بودند، رو به رو شدند. «ریگ ودا» این بومیان را «داسا» Dasa یا «داسیو» Dsyu می خواند.

 این نفوذ و تجاوز در جریان موج های گونه گونه یی صورت گرفت. این نکته را نباید فراموش نمود که این گروه ها دارای لهجه های دور از هم و متفاوت بوده اند. در برخی فرق میان «ر»  و «لام» وجود نداشت.

 بعد تر گروه هایی به غرب کوچیندند. هرکدام از این قبیله ها نیز با لهجه های متفاوت به زبان «هند و هیت تیتی» یا «هند و اروپایی» سخن می زدند.

 

اسطوره در خدمت هویت و قدرت سازی

 به گفته «ارنست کاس سیرر» فیلسوف «جرمن»، اسطوره بیش تر برای آن شکل می گیرد تا به اندیشه بیخرد و غیر عقلی، توان نفوذ شدید بدهد.

 به باور «دوروتی  م. فیگویرا» Dorthy M. Figueira وظیفه اسطوره این است که به قدرت، توان زیست را در چارچوب سیاست ببخشد.

 

جنبش روشنگری و اسطوره

 آن گاهی که در سده پانزدهم، استبداد دینی ـ سیاسی در «اروپا» بیداد می کرد، گروهی از روشنگران با نگاهی به سفر نامه هایی که آرام آرام، در پی دوران «کشف» در خط اسطوره، از سوی «شرق» جسته و گریخته برای شان می رسید، تلاش نمودند تا با توجه به این بخش، پرده از روی نهاد های فاسد اجتماعی و دینی خویش بر دارند.

 آنان با استفاده از این سفرنامه ها که اسطوره هایی در بر داشت، بر آن بودند تا این یافته ها را با اصل های دین مسیحت و شاخه های گوناگونش، به مقایسه بگیرند. این امر در حالی جریان داشت که درسده شانزدهم در اروپا، دید گاه های دینی که تصویر بهشتیی را کشیده بودند، زیر بار سنگین واقعیت های دردناک و تندی ذهن جستجوگر روشنگران، خـُرد  و خمیر می گردید.

این امر فیلسوفان و دانشمندان را بر آن داشت تا پرسش های تکاندهنده یی که در ذهن شان راه باز می کردند، بیان بدارند و آن ها را در نوشته های شان بکارند.

 در میان اولین پیش گامان می توان از «مونتسکیو» (۱۷۵۵ـ۱۶۸۹) Montesquieu و بعد «ولتر» (۱۷۷۸-۱۶۹۴)  Voltair نام برد.

 هر دو، به ویژه «ولتر» با توجه به اندیشه اسطوره یی که در سروده های «ویدی» وجود داشت، این مساله را به میان کشیدند: این سروده های دینی  به دلیل کهن بودنشان، از کتاب «تورات» پیش تر است. با این بیان، جایگاه برجسته «یهودیان» و اصالت دین های «موسایی» و «عیسایی»، زیر نشانه پرسش بزرگ قرار گرفت.

 این  خط بهره برداری از اسطوره برای رد باور های دینی که در وجود اسبتداد سنگین کلیسا تبلور یافته بود، ادامه یافت. در این رده «ولتر» چنان پیش رفت که با روشنی بیان داشت که انسان دوران و عصر طلایی داشته است.  

 در این راستا یک خیل از نویسنده گان و فیلسوفان اروپایی مانند «کانت»، Kant «هردر» Hereder و «ویللیام جونز» Jones بحث ها پر شوری را به راه انداختند. در این میان «جونز» زبانشناس معروف که بیش از بیست و دو زبان را می دانست، در این نگاه جایگاه خاصی دارد. او برخی از اثر سروده های دینی را که بنُـمایه اُسطوره یی داشتند، از زبان «سانسکریت» ترجمه نمود. او به این باور دست یافت که فرهنگ اصیل «آرین» از درون پوسیده شده است و این تنها پوست های تکیده اند که در فرهنگ کنونی «هند» باقی مانده اند.

 جای شگفتی است که بخش زیاد این باور ها ریشه در اسطوره داشتند و بر کدام متن دقیق استوار نبودند.

 در گام های بعدی، در سده های هفده و هژده، این امر از ساحه فردی به جمعی انتقال کرد. به این باور، اسطوره چنان نیروی دارد که از درون نا خود آگاه ، غریزه های طبعیی را رهبری می نماید.  ملت های بزرگ از راه اسطوره توانایی خویش را بر ورق تاریخ مهر می زنند.

 

اُسطوره «آریایی» در دوره خیال پردازی یا رمانتیسیزیم  Romanticism     

 در پایان سده هژده عسایی در «اروپا» دید نوی شکل می گرفت. این دید گاه در برابر خردگرایی جنبش روشنگری، اندیشه احساسی را جای گزین نمود. بر خط این باور احساس، پندار و تخیل نیرومند، انگیزه یی برای دریافت حقیقت است. اینان برای دست یافتن به حقیقت به اشراق روی می آوردند. این را  پدیده یی می گویند که حقیقت نا گهان به صورت  جرقه و درخششی در ذهن جوینده بل می زند و کار به کشف و شهود می رسد.

 اینان بر خلاف روشنگران که اسطوره را مخلوق ذهن فرد می دانستند، به این باور بودند که این جمع است که چنین امری را انجام می دهد. به باور اینان اسطوره از دورن طبعیت بر خاسته و بار دیگر به «روح مقدس» می پیوندد. نگاه به گذشته «طلایی» گوهر این تفکر را می سازد. به این دلیل اسطوره وسیله شاز و نادری برای بهره برداری این دید گاه به حساب می رود. در این میان اسطوره های «هند» جایگاه  ویژه یی دارند.

 در این دید، ما دانشمندان معروفی چون:«روسو» Rossou «شیللینگ» Schilling ، و «شلی گل» Schlegel را  شاهد هستیم. به باور آنان اُسطوره ها که ناب و بی غش بودن وضع را در گذشته بیان می دارند، می توانند خط های یک آینده به تر را ترسیم نماید.

 « شلی  گل» چنان شیفته اسطور ه گردید که پیشنهاد نمود حالا که «غرب» چنین چیزی ندارد، باید تلاش نماید تا  اسطوره یی را بسازد. او چنان گامی در این راستا بر داشت که شگفتی بار می آورد. او با جدیدیت بیان می دارد، ٫٫ به تر است به «شرق» («هند») روی بیاوریم.،،

 

از زبان به نژاد

 آن گونه که یاد آروی گردید، زبانشناسان پس از بررسی مقایسه یی زبان ها، با درک این مساله که زبان های متعددی از «آیرلند» تا «هند»، از زبان  یگانه یی سرچشمه گرفته است، چون نام دیگری وجود نداشت، آن را «هند و اروپایی» گذاشتند. به تازه گی ها این نام به «هند و هیت تیتی» نیز بدل شده است. زبانشناسان به این باور اند که مادر این زبان نیز وجود داشته است و آن را «پیش هند و اروپایی یا هیت تیتی» Proto- Indo- European نام گذاردند.

 در سده نزدهم عیسایی  واژه «آریایی» برابر نهاد با زبان «هند و اروپایی» به کا رمی رفت. بعد کاربـُردش معدود شد و شاخه های دیگر زبان های «هندو اروپایی» منطقه ما را در بر می گرفت.

در همین سده نزدهم عیسایی بود که «جوزف آرتر کنت دو گوبینو» ( J. A. C. de Gobineau  (۱۸۱۶-۸۳ نویسنده و بشر شناس فرانسه یی و بعد «هوستون ستوارت چمبرلین» H. S. Chamberlain در خط و دیدگاه به شدت تبلغاتی و پروپاگندی، طرح «نژاد آرین» را پیش کشیدند. او نخست در این دایره تمام کسانی را قرار داد که به زبان «هند و اروپایی» سخن کی زدند.  در گوهر این طرح،  مساله یی قرار داشت مبنی بر این که تمام دست آورد های انسانی مدیون کار اینان است. از سوی دیگر، اینان نسبت به «سامیان»، «زردان» و «سیاهان»، نژاد بر تر و عالی تر به شمار می ایند.

 

جستجوی اسطوره در دین

 «گوبینو» برای این که زودتر بر ذهنها نفوذ نماید، تلاش نمود تا «آرینان» را در آموزه های دین های «موسایی ـ عیسایی» جستجو  نماید. او بانگاهی به تقسیم بندی نژادی در «انجیل» به نوشته «فیگویرا» Figueira به این نتیجه دست یافت:٫٫او دلیل جدایی نژادی را در پسران «نوح» یافت. بر اساس این باور پسرش «حام» که پدر را در حالت مستی لچ و برهنه دیده بود، خشمش را بر افروخت. پدر او را به «افریقا» تبعید نمود. به این گونه در کتاب «عهد عتیق» مجازات گناه با رنگ تیره نژاد، همراه شد. پسران «سام» در جریان آمیزش با دیگر نژاد ها رنگ تیره یی گرفتند. به باور «گوبینو» این تنها فرزندان «یافث» بودند که خون پاک «آریایی» را نکه داشتند.،، (ص.۶۹)

 به این گونه دیده می شود که در باور «موسایی ـ عیسایی» از همان آغاز، نگاه تبعیض آمیز، بر پایه رنگ جلد انسانان شکل می گیرد.

 در باور اسلامی، که در تفسیر ها و تاریخ ها، ذکر شده، داستان «نوح» به گونه دیگری آمده است. در این آموزه «کنعان» سر از فرمان پدر بر داشت و غرق گردید. در پایان کار که توفان فروخفت، «نوح» جهان خالی از مردم و جانداران را به «سام»، «یافث»  و «حام» پسرانش تقسیم نمود.  به نوشته «دهخدا»، ٫٫عراق و خراسان و حجاز و يمن و شام و ايران شهر نصيب سام آمد، و ترک و سقلاب و ياجوج و ماجوج تا چين مر يافث را رسيد.،،

 در این برداشت، ما به دو نکته مهم بر می خوریم: یک ـ این که در باور «موسایی ـ عیسایی» این «یافث» است که خون «آرایایی» در رگ هایش جریان دارد. دو ـ این که همین «یافث» در باور اسلامی به «ترک و چین» دست می یابد، و خون رنگه یی در رگ هایش جریان می یابد. اما، به باور من این افسانه تبلور وضع در کشور های مستبد را که فرمانروا تمام قلمروش را میان پسرانش تقسیم می نماید، را بیان می دارد.

 نکته جالب در این دید آن است که به باور «گوبینو» در میان گوینده گان زبان «هند و اروپایی» این مردمان «شمال» و «جرمنان» اند که ناب ترین «نژاد» به حساب می آیند.

 دیدگاه  «گو بینو» جایگاه خاصی را برای سپیدان در اثرش داد. او به این باور دست یافت که میان سپیدان، این «آرینان» اند که در اوج تمدن قرار دارند. این ها وقتی راه نزول و سقوط را در پیش گرفتند که خون ناب و پاکشان با دیگر خون های ناپاک در هم آمیخته شد. در میان خون ناپاکان «یهودیان» بدتر از همه به حساب می آیند.

 این اما، «ماکس میوللر» است که اسطوره «ودا» یی را به آسمان جنبش احساساتی بالا می برد. او حتا بیان می دارد، ٫٫ودای ما یعنی اجداد ما،،. اما، خود به زودی متوجه می گردد که بخشی از این سروده ها به بیان خودش «کودکانه، عامیانه  و به شدت بی معنا و پیش پا افتاده» است، اما، این دید در درخشش دید نژاد پرستانه اش غرق می گردد.

 پس تر او از دانش زبانشناسی در این راستا بهره برداری زیاد می نماید و طرح زبان «آریایی» را به میان می آورد. او به سرعت از رده بندی زبان ها بیرون می شود و به «نژداد برتر آرین» روی می آورد. او در این خط، «افریقاییان»، «بومیان امریکایی»، «تورانیان» و «سامیان» را ٫٫نژاد های  واقعی دد منش،،  می نامد و آنان را «نژاد پست»  می شمارد.

این مرد، در دید گاه های بعدیش بیان می دارد که هدفش تنها و تنها  کاربرد زبانی این واژه «آریایی» بوده است، نی نژاد گرایانه. اما، این زهر مدت ها پیش کارش را انجام داده بود. این امر چنان اثر مند بوده است که بعدها دیگران نیز از آن بهره گرفتند و همان آش و همان کاسه تا کنون دگر گون نشده است.

 این امر که با جستجوی در مورد ریشه های کهن دین و زبان آغاز گردیده بود، در دوزخ دست یافتن به هویت نژاد برتر «آریایی» فرو رفت و آتش های سوزان بعدی را بر افروخت.

  «نیچه» (۱۹۰۰-۱۸۴۴) Nietzsche  و آن اندیشه «ابرانسان» ش، جایگاه ویژه یی در این جنبش فکری دارد. او در این راه گام های بزرگی برداشت. او در گسترش این اسطوره، نقش مهمی بازی نمود.

 به باور من دلیل علاقه و میل «نیچه» به اندیشه یی که در «گاتا» کهن ترین بخش «اوستا» که به باور دانشمندان به وسیله  «زرتشت» بیان شده است می باشد، در خط این باور سیر می کند که تاریخ و زمان به شدت دوره یی و یا چرخه یی می باشد و در آن حادثه ها به صورت دایم با دگر گونی هایی جریان دارد.

 او خود به اندیشه ٫٫بازگشت و عود جاویدان،، موجود ها در هستی باور داشت، و از همین رو این دیدگاه را می پسندید.

 این اندیشه، از یک سو خلاف باور ها و حکم های دین های «موسایی ـ عیسایی» به حساب می رفت و از جانب دیگر کهن بودن آن ها را زیر پرسش بزرگ قرار می داد. «نیچه» که این اخلاقیات را نادرست می دانست، به این بخش روی آورد.

 «نیچه» از اُسطوره برای طرح اندیشه شکل دادن گروه «اشراف نو» و یا «قشر فرمان روا» بهره گرفت. او به این باور بود که می توان جانداران را به دو گونه رشد داد: یک: به وسیله رام کردن، مانند جانداران در باغ وحش و یا انسان در کلیسا و دوم:به وسیله تولید نژاد خاص و و يژه یی.

  به این گونه او اساسی ترین اندیشه ها را برای بهره برداری «نازیان» با استفاده از این اسطوره پی ریخت. بعد ها دیگران از این اندیشه در پرورش جنبش «فاشیزم و نازیزم» بهره فراوان بردند.  

             از اینجا در بخش دوم وصل میشوید

 

بر گشت به تیتر صفحه   با یک کلیک به همینجا به صفحه اول بر میگردید* * * * * * *با لا برویدبالا بروید

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۹/۰۵/۰۲ساعت 19:45  توسط مسئول بخش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیف
عناوین مطالب وبگاه
= =
درباره وبگاه روشنایی

پیوندهای روزانه
نوشته های « سراج اديب »
رویداد تاریخی جهان
تاریخ مختصر پاکستان
تاریخ مختصر ازبکستان
تاریخ مختصر ترکمنستان
تاریخ مختصر چین
تاریخ مختصر ایران
تاریخ مختصر  تاجیکستان
ولایات افغانستان در یک نگاه 2
ولایات افغانستان در یک نگاه 1
افغانستان دریک نگاه
سیارهء بنام " زمین "
آرشیف پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
۱۴۰۵/۰۳/۱ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۱
۱۴۰۴/۰۴/۱ - ۱۴۰۴/۰۴/۳۱
۱۴۰۴/۰۲/۱ - ۱۴۰۴/۰۲/۳۱
۱۴۰۴/۰۱/۱ - ۱۴۰۴/۰۱/۳۱
۱۴۰۳/۱۲/۱ - ۱۴۰۳/۱۲/۳۰
۱۴۰۳/۱۱/۱ - ۱۴۰۳/۱۱/۳۰
۱۴۰۲/۰۶/۱ - ۱۴۰۲/۰۶/۳۱
۱۴۰۱/۱۲/۱ - ۱۴۰۱/۱۲/۲۹
۱۴۰۰/۱۰/۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۳۰
۱۴۰۰/۰۹/۱ - ۱۴۰۰/۰۹/۳۰
۱۴۰۰/۰۸/۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۳۰
۱۴۰۰/۰۵/۱ - ۱۴۰۰/۰۵/۳۱
۱۴۰۰/۰۴/۱ - ۱۴۰۰/۰۴/۳۱
۱۴۰۰/۰۳/۱ - ۱۴۰۰/۰۳/۳۱
۱۳۹۹/۱۲/۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۳۰
۱۳۹۹/۰۸/۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۳۰
۱۳۹۹/۰۵/۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۳۱
۱۳۹۹/۰۲/۱ - ۱۳۹۹/۰۲/۳۱
۱۳۹۹/۰۱/۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۳۱
۱۳۹۸/۱۲/۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۲۹
۱۳۹۷/۱۲/۱ - ۱۳۹۷/۱۲/۲۹
۱۳۹۷/۰۹/۱ - ۱۳۹۷/۰۹/۳۰
۱۳۹۷/۰۸/۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۳۰
۱۳۹۷/۰۲/۱ - ۱۳۹۷/۰۲/۳۱
۱۳۹۶/۰۷/۱ - ۱۳۹۶/۰۷/۳۰
۱۳۹۵/۰۲/۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۳۱
۱۳۹۵/۰۱/۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۱
۱۳۹۴/۱۲/۱ - ۱۳۹۴/۱۲/۲۹
۱۳۹۴/۱۱/۱ - ۱۳۹۴/۱۱/۳۰
۱۳۹۴/۱۰/۱ - ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
۱۳۹۴/۰۹/۱ - ۱۳۹۴/۰۹/۳۰
۱۳۹۴/۰۷/۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۳۰
۱۳۹۴/۰۵/۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱
۱۳۹۲/۰۸/۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۳۰
۱۳۹۲/۰۷/۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۳۰
۱۳۹۲/۰۶/۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
آرشيو
کارتن های روشنایی
اخبار - گزارشات
روز های ویژه و خاص
علمی/ پژوهشی
طبی ( پزشک )
اجتماعی
سیاسی
هنر ، موسیقی، طنز
اشعار
کتب
تاریخی
فرهنگی
مقالات تفسیری و تحلیلی :
اقتصاد - مالی
ز بـــــــــــــان
ز نـــــان
سخنان بزرگان
ملل متحد - حقوق بشر
رسانه ها
مذهبی
از دیگر پایگاه
شخصیت ها
پیوندها
رویدادمهم جهان و تقویم
جستجو " گوگل Googl "
غذا های افغانی
موسیقی فارسی - دری
آثار سخنرایان پارس گو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

+ محل برای یک تصویر +
+++++ به وقت اروپا