بخش اول این نوشته
مکه مکرمه - بخش دوم
|
مقام
ابراهيم :
مقام در لغت به معناى محل قیام و جاىِ ایستاده
شدن را میگویند .
و مقام ابراهیم
عبارت ازهمان محلی است که : حضرت ابراهیم علیه السلام در زمانیکه
کعبه را بناى مینمود بر آن ایستاد میشود
و با کمک حضرت اسماعیل (ع) کعبه را بنا نهاد .
همچنان دربرخی از روایات تاریخی آمده است : زمانیکه
حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) مشغول بنای کعبه بودند تا جایی که دست
ابراهیم نمىرسید ، سنگی را زیر خویش داد وبه بنای کعبه ادامه ، قوت کار چنان بود که در نهایت جای پای اش در سنگ باقی
ماند .
محل مقام ابراهیم :
براساس برخی از روایات میگویند که مقام ابراهیم تا فتح مکه به دیوار
کعبه چسبیده بود و بعد از فتح، مکه پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم
آنرا از دیوار کعبه جدا در
فاصله حدود 13 مترى ديوار كعبه و در سمت حجر
الاسود، قرار داد .
|
ساختمان
اولی مقام ابراهیم بعد از فتح مکه از چوب وسنگ بود ، وچهار اطراف آن آیات
قرآنی تحریر یافته بود ، چون از فضاى مطاف
مىكاست ومحلی را برای حجاج ضیق میساخت ، بنآ در سال 1385 ه . ق. به تجویز دولت عربستان
سعودی محلی مقام ابراهیم که از چوب وسنگ بنا ء یافته بود تخریب وبجای آن
قبای طلای رنگ که جای پای ابراهیم علیه وسلم بو ضاحت دیده میشود ، ساخته شد .
مقام ابراهیم طوریکه گفتیم سنگى مرمری به رنگ سفید مایل به زرد و سرخ است.
این سنگ به شکل مکعب، با مساحت حدود 40 × 40 سانتىمتر و یا 36 × 36 سانتىمتر با
ارتفاع بیست سانتىمتر است که با پوشش ورق طلاى خالص اطراف آن بسته شده
و جاى دو پا در وسط آن دیده مىشود .
منزلت این مقام :
طبق آیات قرآن این مقام یکی از شعائر الهی است: «وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی»
(بقره/۱۲۵)
همچنان پروردگار با عظمت ما در
( آیه 97 سوره آل عمران ) میفرماید :
« فِیهِ
آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلّهِ
عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن کَفَرَ
فَإِنَّ الله غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ
» ( در آن نشانههایى روشن است ( از
جمله ) مقام ابراهیم است و هر که در آن
درآید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است ( البته بر ) بر کسیکه بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد
یقینا خداوند از جهانیان بىنیاز است
طبق آیات قرآن این مقام یکی از شعائر الهی است:
«وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی» (بقره/۱۲۵)
طوریکه یاد اور شدیم : مقام ابراهیم،مکانی است که ابراهیم علیه
السلام درهنگام ساختن کعبه درآنجا توقف نموده است ومشروع است که درپشت آن مقام به
سمت قبله بعد ازهرطوافی دو رکعت نمازخوانده شود، البته در رکعت اول سوره کافرون ودر رکعت دوم سوره
اخلاص قرائت شود.
در حدیثی شریف در مورد دو رکعت نماز در مقام ابراهیم آمده است :
« عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمَا: أَنَّه
سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ طَافَ بِالْبَیْتِ للْعُمْرَةِ، وَلَمْ یَطُفْ بَیْنَ الصَّفَا
وَالْمَرْوَةِ، أَیَأْتِی امْرَأَتَهُ؟ فَقَالَ: قَدِمَ النَّبِیُّ صلی الله
علیه وسلمفَطَافَ بِالْبَیْتِ سَبْعًا، وَصَلَّی خَلْفَ الْمَقَامِ رَکْعَتَیْنِ،
وَطَافَ بَیْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، وَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله
أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.» (بخاری: 395 )
یعنی: از عبدالله بن عمر رضی الله عنهما سؤال کردند: اگر شخصی به قصد
ادای عمره، بیت را طواف نماید ولی سعی بین صفا و مروه را انجام ندهد، آیا می تواند
با همسرش، همبستری کند؟ (یعنی میتواند از احرام عمره خارج شود)؟ جواب داد: رسول
الله صلی الله علیه وسلم که به مکه تشریف آورد، نخست، بیت را طواف نمود
و دو رکعت، نماز طواف، خواند. سپس بین صفا و مروه، سعی نمود. و ایشان صلی
الله علیه وسلم بهترین الگو، برای شماست.
یادداشت :
تعداد کثیر از علما ء بدین عقیده اند که ادای نماز طواف حتمی نیست که حتمآ در عقب این مقام صورت
گیرد ، بلکه در تمام قسمتهای مسجد حرم شریف جایز است و حجاج میتوانند در صورتیکه
ازداحام باشد ، نماز دو رکعتی طواف خویش را
با فاصلهی دور از مکان طواف، بجاء اورند . طوریکه در برخی از روایات آمده
است که : امیرالمؤمنین عمر رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ نماز طواف را در مکان (ذی طوی)
خوانده است و همه میدانیم که (ذی طوی) از مسجدالحرام فاصله دارد چه برسد به این
که در داخل مسجد الحرام باشد.
مُلْتَزَم :
آن
قسمت از ديوار خانه، كه ميان حجر الأسود و درِ خانه كعبه واقع است را ملتزم نامند
، ومستحب است حجاج درنزد « ملتزم »
رفته و دعا بخوانند:
بيهقي از ابن عباس روايتكرده استكه او بين « ركن « و « باب
-دركعبه « ميماند و دعا ميكرد وميگفت: بين ركن ودركعبه ملتزم ميباشد و هركس
آنجا ملازم شود هرچه ازخداوند، تقاضاكند خداوند به وي عطاكند. ازعمروبن شعيب
ازپدرش و از جدش روايت شدهكهگفت: پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدمكه
روی و سينه خود را به « ملتزم « چسبانده
بود. بعضيگفتهاند:
« ملتزم« عبارت است از حطيم .
بخاريگويد:
حطيم عبارت است از حجرهاسماعيل، و حديث اسراء را در تاييد اين مدعا ذكركرده استكه
پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت: در حاليكه در حطيم خوابيده بوديم و در
بعضي رواياتگفته است: در حجره خوابيده بوديم. وگفته استكه حطيم بمعني محطوم
مانند قتيل بمعني مقتول ميباشد.
مستجار
مستجار در كنار ركن يمانى و در قسمت مقابل درِ كعبه واقع شده و آن
زمان كه كعبه دو در داشته، درِ ديگر آن در اين محل بوده و سپس مسدود گرديده است .
در مکه نماز بهتر است
یا طواف :
حقیقت آنست که نماز در مسجدالحرام و طواف به دور کعبه هر دوی آنها
دارای فضیلت بزرگی هستند، چنانکه از جابر رضی الله عنه روایت شده که پیامبر صلی
الله علیه وسلم فرمود: «صَلاةٌ فِی الْمَسْجِدِ
الْحَرَامِ أَفْضَلُ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ صَلاةٍ فِیمَا سِوَاهُ». یعنی: نماز در مسجدالحرام افضلتر از یکصد هزار نماز نسبت به سایر
مساجد است.
أحمد (14284) وابن ماجه (1406) وصححه الألبانی فی إرواء الغلیل
(1129) .
طواف کعبه :
در حدیثی از
عبدالله ابن عمر رضی الله عنه روایت است که گفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه
وسلم فرمودند: «مَنْ طَافَ بِهَذَا الْبَیْتِ أُسْبُوعًا فَأَحْصَاهُ
کَانَ کَعِتْقِ رَقَبَةٍ، لا یَضَعُ قَدَمًا وَلا یَرْفَعُ أُخْرَی إِلا حَطَّ
اللَّهُ عَنْهُ خَطِیئَةً وَکَتَبَ لَهُ بِهَا حَسَنَةً». ترمذی
(959) و صححه الألبانی فی صحیح الترمذی .
یعنی: هرکس هفت
بار به دور این خانه (کعبه) طواف کند، این طواف برای او بمانند آنست که یک برده را
(در راه خدا) آزاد کرده باشد، هیچ قدمی را بر نمی دارد و دیگری را بلند نمی کند
مگر آنکه خدای متعال گناهی را از او پاک می کند و برایش حسنه ای می نویسد».
علامه
عبدالعزیز ابن باز رحمه الله در این مورد گفتند:
«تفضیل نماز بر
طواف یا طواف بر نماز محل نظر (یعنی تفصیل) است؛ بعضی از اهل علم گفته اند که برای
فرد غریب (کسی که مقیم مکه نیست) افضل آنست که طواف زیاد کند، زیرا او می تواند
نماز را در هر مکانی بخواند، و نماز تنها مختص به مسجدالحرام نیست، اما طواف جز در
کعبه حاصل نخواهد شد (و جایز نیست) و چون او مقیم مکه نیست و قرار است بزودی از
آنجا خارج و دور شود، پس به غنیمت گرفتن طواف اولی تر است.
اما برای فرد
مقیم مکه نماز افضلتر است، زیرا جنس نماز از جنس طواف افضلتر است، پس اگر نماز
بیشتر بخواند بهتر و افضلتر است». مجموع فتاوی الشیخ ابن باز (16/367) .
و در پاسخ به
سوالی در این مورد گفتند: آیا نماز خواندن در حرم بهتر است و یا تکرار طواف کردن؟
«در تفضیل بین
این دو اختلاف نظر هست، اما اولی آنست که هر دو امر را با هم جمع نمود؛ یعنی هم
نماز (سنت) زیاد خوانده شود و هم طواف زیاد کرد، تا هر دو خیر را با هم بدست آورد
و جمع کرد، و بعضی از علما گفته اند: فضیلت طواف در حق غرباء (کسانی که اهل مکه
نیستند) بیشتر است، زیرا آنها در سرزمینهای خود به کعبه دسترسی ندارند، پس (برای
آنها) مستحب است که زیاد طواف کنند مادامیکه در مکه هستند، و گروهی از علما نماز
را بر طواف برتر دانسته اند.
و افضل و
اولی آنست که هم آنرا و هم دیگری را زیاد انجام داد، هر چند که فرد غریب باشد (و
مقیم مکه نباشد) تا آنکه فضل هیچکدام از آن دو را از دست ندهد». مجموع
فتاوی و مقالات متنوعة الجزء السابع عشر.
آب
زمزم وتاریخچه آن
در مورد تاریخچه
آب زمزم به این حدیث مراجعه مینمایم که : امام بخاري از ابن عباس روايتكرده استكه
هاجر عليها السلام وقتي كه او و فرزندش اسماعيل دچار تشنگي گرديدند بركوه مروه رفت
و صدائي شنيد، بخويشتن گفت: « خاموش،
سپس بدقت گوش داد و دوباره همان صدا را شنيد و گفت: براستي صدايت را شنيدم، اگر
فريادرس هستي. آنگاه فرشتهاي را در محل فعلي زمزم ديد، كه با پاشنه يا بال خود،
آنجا را ميكند تا اينكه آب پيدا شد.
هاجر شروع كرد بكندن آن تا بصورت حوض درآيد و با مشت از آن برميگرفت و مينوشيد
و فوراً جاي مشت او آب فوران ميزد» .
ابن عباسگويد:
پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت:«
رحم الله أم إسماعيل، لو تركت زمزم - أو قال: لو لم تغترف من الماء - لكانت
زمزم عينا معينا » ( خدا مادر اسماعيل را بيامرزد، اگر زمزم را بحال خود ميگذاشت
و ازآن با مشت برنميداشت و جلوآن را نميگرفت، زمزم بصورت چشمه روان درميآمد) .
اوگفت: سپس هاجر ازآن آب نوشيد و بچهاش را شير داد.
فرشته به ويگفت:
از خشك شدن و ضايع شدن آب اين چشمه نترسيد. بيگمان اين جوان - اسماعيل -و پدرش
خانه خدا -بيتالله الحرام -را در اينجا بنيان مينهند و خداوند دوستان خود را
تباه نميكند وآنان را ضايع نميگرداند.
مورخین مینویسند که آثار چاه آب زمزم پس از مدتى
از ميان رفت تا آن كه عبدالمطلب بار ديگر آن را حفر نمود و از آن زمان تا
كنون حاجيان از اين آب بهرهمند مىشوند.
در توسعه اخير سالنهاى جداگانهاى براى زنان و مردان، در طبقه زيرزمين مطاف، در
كنار چاه ساخته شده و زائران از شيردان هاى آبى كه در آنجا نصب شده و نيز از
ظرفهاى وکلاس كه در نقاط مختلف مسجد الحرام از آب زمزم پر مىشود استفاده
مىكنند.
خصو
صیت خاصی آب زمزم:
1- اولین برجستگی خاصی که در آب زمزم قرار دارد اینست که : اين
آب در مقدس ترين مکان روي زمين يعني در نزديکي بيت الله الحرام ومقام ابراهيم
فواره نموده است.
2- دومین خصوصیت آب زمزم
درآناست که : قلب
مبارک پيغمبر صلي الله عليه وسلم به اين آب شستشو داده شده است، سينه پيغمبر صلي
الله عليه وسلم چهار مرتبه شکافته شد و قلب مبارک شان به آب زمزم شسته شد چنانچه
در صحيح بخاري روايت شده يکمرتبه در سنين چهار سالگي که درنزد مادر رضاعي خود
حليمه سعديه بود ومرتبه ديگر در ده سالگي ومرتبه سوم وقتيکه با نزول وحي توسط
جبرئيل به پيغبمري مبعوث شد ومرتبه چهارم شب اسراء ومعراج وقتيکه به آسمانهاعروج
نمودند.
3-سومين خصوصیت آب زمزم
اينست که جانشين غذاء بوده ودر گرسنگي انسان را کفايت مي کند امام قرطبي درين مورد
فرمود: خداوند ملکي را فرستاد وآن ملک آب را فواره دادکه در جاي خوراک مياستد
ودرصحيح مسلم روايت شده: آنگاه که ابوذر رضي الله عنه به مکه آمد وداخل حرم شده
ومدت سي روز درآنجا باقي ماند پيغمبر صلي الله عليه وسلم از او پرسيد ازچي وقت در
اينجاهستي؟ ابوذردرجواب گفت مدت سي شبانه روزميشود پيغمبر صلي الله عليه وسلم
پرسيد کي تو را غذا ميداد؟ اوگفت غذايي من آب زمزم بود وازنوشيدن آن فربه شدم وهيچ
احساس گرسنگي نميکنم.
رسول معظم اسلام فرمودند اين آب مبارکي است که غذايي خوردني نيز ميباشد.
وامام ابن قيم درکتاب ارزشمندش زادالمعاد
ميفرمايد:
« کساني زيادي را ديدم که غذايي شان آب زمزم بود وهيچ احساس گرسنگي نميکردند وتوأم
با ديگر مردمان طواف نموده و مناسک حج را به توانائي کامل انجام مي دادند حتي بعضي
شان برايم گفتند که مدت چهل روز غذاي آنها آب زمزم بوده است.
4- خصوصيت ديگر آب زمزم در
اين است که در این آب شفاء بسیاری از
امراض حسي و معنوي در آن نهفته است چنانچه پيغمبر صلي الله عليه وسلم در حديث ابن
عباس فرمودند: آب زمزم شفاء بيماري مي باشد.
آیا
طهارت کردن بوسیله آب زمزم جایز است؟
امام
نووی رحمه الله چنین می گوید : «طهارت با آب زمزم نزد ما (شافعیه) مکروه نیست، و
این رأی تمام علماء است،
بجز روایتی از امام احمد (که جایز ندانسته).
دلیل ما اینست چون : ممنوعیتی برای آن ثابت نشده است، و از پیامبر صلی الله علیه
وسلم ثابت شده که فرمودند : « إنَّ المَاءَ طَهُورٌ
لا یُنَجِّسُهُ شیءٌ». صحیح أبی داود (59).
یعنی : «آب پاک کننده است و هیچ چیز
آن را نجس نمی کند».
و اما آنچه که از ابن عباس در نهی شستن بوسیله آب زمزم وارد شده، صحیح نیست (یعنی
روایت منتسب به ایشان صحیح نیست)».برای معلومات مزید مراجعه شود به :(کتاب فتاوی
الإمام النووی" (ص16).
یادداشت :
بسیاری از
علماء استفاده از آب زمزم را برای ازبین بردن
نجاسات مکروه و حتی بعضی علماء آنرا حرام دانسته اند، واما م ابو حنفیه
تصریح کرده اند: غسل جنابت نباید با آب زمزم باشد. (إرشاد الساری شرح مناسک ملا
علی القاری" (ص 328).
آداب نوشیدن آب زمزم :
تعداد ی از علما ء بدین عقیده اند که :نوشیدن آب زمزم بمانند دیگر
آبها، مستحب است که بصورت نشسته صورت گیرد ، ولی در ضمن می افزیند که : اگر کسی آب
زمزم را ایستاده هم بنوشد ایرادی ندارد، زیرا ثابت شده که پیامبر صلی الله علیه
وسلم بصورت ایستاده هم آب نوشیدند، ولی غالبا بصورت نشسته آب نوشیدند. و اینگونه
نیست که آب زمزم حتما باید ایستاده باشد، چرا که دلیلی بر لزوم ایستاده خوردن آب
زمزم وارد نیست، و اصلا دلیلی بر تفاوت آداب نوشیدن آب زمزم با آب معمولی نیست.
و آنچه از حدیث حدیث ابن عباس رضی الله عنه آمده که میگوید: « سَقَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ
وَسَلَّمَ مِنْ زَمْزَمَ فَشَرِبَ وَهُوَ قَائِمٌ ». بخاری (1637).یعنی:
«از آب زمزم به رسول الله صلی الله علیه وسلم دادم و او با حالت ایستاده آن را
نوشید».
علما این حدیث را دلیل بر جواز نوشیدن آب – معمولی یا زمزم – بصورت
ایستاده می دانند، نه دلیل بر وجوب ایستاده نوشیدن آب زمزم! چرا که احادیث زیادی
وارد شدند که ثابت می کند پیامبر صلی الله علیه وسلم آب را بحالت نشسته نوشیدند؛ و
حتی از نوشیدن بصورت ایستاده نهی کردند، چنانکه از انس و ابوسعید خدری رضی الله
عنهما روایت شده که : « أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّی
اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ زَجَرَ ( فی لفظ : نَهَی) عَنْ الشُّرْبِ قَائِمًا»
مسلم (2024) و (2025). یعنی: پیامبر صلی الله علیه وسلم از نوشیدن بحالت ایستاده نهی
فرمودند.
اما علماء با جمع بین حدیث ابن عباس و احادیث دیگری که نوشیدن آب
بصورت ایستاده را جایز می داند، با احادیث نهی از نوشیدن بصورت ایستاده، گفتند:
از آنجائیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم
اکثرا بصورت نشسته آب نوشیدند، لذا افضل آنست بصورت نشسته آب نوشید، ولی جایز است
که بصورت ایستاده هم آب نوشید ولی کراهت دارد، و فرقی بین آب معمولی با زمزم در
این این حکم وجود ندارد.
امام نووی رحمه الله درباره احادیث وارد شده درباره نوشیدن آب چنین می
گوید: «بحمد الله اشکال (و تعارضی) بین این احادیث وجود ندارد، و هیچیک از آن
احادیث ضعف ندارند بلکه همه صحیح هستند، و رأی درست آنست که نهی پیامبر صلی الله
علیه وسلم (بر ایستاده نوشیدن) حمل بر کراهت تنزیهی می شود، و اما اینکه پیامبر
صلی الله علیه وسلم بصورت ایستاده آب نوشیدند، این دلیل بر جواز است، پس اشکال و
تعارضی (بین احادیث) نیست...
(در ادامه می گوید): پیامبر صلی الله علیه وسلم برای بیان جواز چیزی
گاها برای یک یا دو بار آنرا انجام می داد (تا مردم بدانند که جایز است) ولی بر حالت افضل مواظبت و مداومت داشتند، و
برای همین بیشتر وضوهای ایشان سه بار سه بار بود (یعنی اعضای وضو را سه بار می
شستند) و بیشتر طواف ایشان با پیاده بود، و بیشتر نوشیدن ایشان بحالت نشسته بود، و
این امر واضح و روشن است و کسی که اندکی علم داشته باشد در آن تشکیک وارد نمی کند.
تبرک
با آب زمزم :
در حدیثی از
ابوذر رضی الله عنه درماجرای اسراء ومعراج روایت شده است که: أن رسول الله صلی
الله علیه وسلم قال:« ... فنزل جبرئیل علیه السلام ففرج صدری، ثم غسل بها
زمزم...» یعنی:جبرئیل فرود آمد و سینه مرا شکافت و با آب زمزم شستشو داد. بخاری:349
محمود بن احمد بن موسی ابو محمد بدر الدین العینی حنفی در شرح این حدیث می گوید:«
و این قطعا دلالت برفضل آب زمزم دارد؛ چرا که جبرئیل شستن سینه پیامبر صلی الله
علیه وسلم را مختص آب زمزم گردانیده است.» عمدة القاری 9/277
ابن عباس رضی الله عنه می فرماید: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند:«
إن الحمی من فیح جهنم، فأبردوها بماء زمزم.» یعنی:براستی که تب از(جنس) گرمای جهنم
است ،پس آنرا با زمزم خنک گردانید. مسند امام احمد 1/391
قطعا منتفع شدن از این همه منافع آب زمزم به توفیق باری تعالی میسر است و به خاطر برکتی است که الله
تعالی در آن آب قرار داده است.
هرچند خصوصیات و
ویژگی های مبارک دیگری برای آن ذکر کرده اند ولی صحت آنها به إثبات نرسیده اند.
بردن
آب زمزم با خود :
همه علماء
برجایز بودن انتقال آب زمزم به تمامی نقاط و سرزمینهای دیگر جهت تبرک به آن، اتفاق
نظر دارند.علت جواز آن هم حدیثی است از ام المونین عایشه رضی الله عنها که وی آب
زمزم را با خود حمل می کرد و می گفت: پیامبر صلی الله علیه و سلم نیزهمین کار را
می کردند.( ترمذی 3/295 حدیث حسن وغریب است)
ابن
تیمیه رحمه الله می گوید:
جایز است هرکس مقداری ازآب زمزم را با خود به
جایی دیگر حمل کند زیرا که سلف صالح چنین کرده اند. (رسائل
الکبری ابن تیمیه 2/1413).
اما تبرک به آب
زمزم در شرع ثابت شده و حتی تبرک به آن در شرع مستحب است، ولی باید درنظر داشت که
کسی که از آن می نوشد تا مریضیش شفا یابد شفا را همواره از جانب الله تعالی بداند
و آب زمزم را با این نیت بنوشد که خداوند آن آب را سببی برای شفایش قرار داده است.
آب زمزم با فضیلت ترین آب روی کره زمین است.
الله
تعالی به آب زمزم خصلتی شفا دهنده بخشیده که در دیگر آبهای معمولی وجود ندارد.
خداوند تبارک وتعالی چاه زمزم را به خصوصیت های مبارکی مختص گردانیده است ازجمله:
1- چاه زمزم با فضیلت ترین آب روی کره زمین است.
ابن
عباسس می گوید: که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است :« خیرماء علی وجه
الأرض ماء الزمزم »یعنی: بهترین آب برروی زمین آب زمزم است. طبرانی درمعجم الکبیر 11/98
و از ابوذر رضی الله عنه درماجرای اسراء ومعراج روایت شده است که: أن رسول
الله صلی الله علیه وسلم قال:« ... فنزل جبرئیل علیه السلام ففرج صدری، ثم غسل بها
زمزم...» یعنی:جبرئیل فرود آمد و سینه مرا شکافت و با آب زمزم شستشو داد. بخاری:349
محمود بن احمد بن موسی ابو محمد بدر الدین العینی حنفی در شرح این حدیث می گوید:«
و این قطعا دلالت برفضل آب زمزم دارد؛ چرا که جبرئیل شستن سینه پیامبر صلی الله
علیه وسلم را مختص آب زمزم گردانیده است.» عمدة القاری 9/277
2- سیرشدن کسی که آب زمزم را بنوشد.
در جریان اسلام آوردن ابوذر رضی الله عنه، زمانی که
سه روزدرمکه اقامت می کند، او اندازه یک روز و نیم به جای اینکه هرنوع طعامی
بخورد، ازآب زمزم می نوشد وپیامبر صلی الله علیه وسلم به وی می گوید:« إنها
مبارکة، إنها طعام طعم.» یعنی: به راستی که آب زمزم مبارک است و آن غذایی است که
صرف گشته است. مسلم 4/1922
ابن اثیر رحمه الله می گوید:
«
یعنی انسان با نوشیدن آن سیر می گردد همچنان که با خوردن غذا سیرمی شود.» النهایه لابی الأثیر 3/125
3-
شفا یافتن به وسیله نوشیدن آن.
ابن عباس رضی الله عنه می فرماید: پیامبر صلی الله
علیه وسلم فرمودند:« إن الحمی من فیح جهنم، فأبردوها
بماء زمزم.» یعنی:براستی که تب از(جنس) گرمای جهنم است ،پس آنرا با زمزم خنک
گردانید. مسند امام احمد 1/391
قطعا
منتفع شدن از این همه منافع آب زمزم به توفیق باری تعالی میسر است وبه خاطر
برکتی است که الله تعالی در آن آب قرار داده است.
هرچند
خصوصیات و ویژگی های مبارک دیگری برای آن ذکر کرده اند ولی صحت آنها به إثبات
نرسیده اند.
علماء
برجایز بودن انتقال آب زمزم به تمامی نقاط و سرزمینهای دیگر جهت تبرک به آن ،اتفاق
نظر دارند.علت جواز آن هم حدیثی است از ام المونین عایشه رضی الله عنها که وی آب
زمزم را با خود حمل می کرد و می گفت: پیامبر صلی الله علیه و سلم نیزهمین کار را
می کردند.( ترمذی 3/295 حدیث حسن وغریب است)
ابن تیمیه رحمه الله می گوید:
جایز است هرکس مقداری ازآب زمزم را با خود به جایی دیگر حمل کند زیرا که سلف صالح
چنین کرده اند. (رسائل الکبری ابن تیمیه 2/1413).
خلاصه
اینکه، آب زمزم دارای خصلتها و ویژگیهایی است که الله تعالی به لطف خود در آن
نهاده که سایر آبهای دیگر از داشتن آن ویژگیها محرومند و این فضل الله تعالی به
مخلوقاتش است که در هرکس و هرچیز بخواهد قرار می دهد: «ذَلِکَ فَضْلُ
اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(مائده 54)
یعنی:
این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و
خداوند داناست.
و تبرک به آب زمزم در شرع ثابت شده و حتی تبرک به آن
در شرع مستحب است، ولی باید درنظر داشت که کسی که از آن می نوشد تا مریضیش شفا
یابد شفا را همواره از جانب الله تعالی بداند و آب زمزم را با این نیت بنوشد که
خداوند آن آب را سببی برای شفایش قرار داده است.
آیا جایز است که آب زمزم با توجه به خصوصیتی که دارد برای مداوا به
جایی دیگر برده شود، آیا در صورت بردن به جایی دیگر همچنان خاصیتش را حفظ می
کند؟
بله جایز است که انسان آب زمزم را از مکه به جاهایی
دیگر ببرد، و خصوصیت هایی که در مکه دارد آن جا هم در آن وجود دارد.
طوریکه در حدیث ابی هریره و عاشه
آمده: (ان النبیص کان یعوذ بعض اهله یمسح بیده الیمنی و یقول: اللهم رب الناس أذهب
البأس واشف انت الشافی لاشفاء الا شفاءک شفاء لا یغادر سقما) رسول خدا صلی الله
علیه وسلم برای یکی از اعضاء خانوادهاش که مریض بود این دعا را میخواند و با دست
راست او را مالش میداد: خداوند ای پروردگار انسانها رنجوری را بیرون کن و شفا
فرما زیرا تو شفادهندهای و شفایی به غیر از شفای تو نیست شفای آنچنان که اثری از
رنجوری باقی نگذارد. بخاری کتاب الطب: (5742) مسلم (2191) (46).
صفا
و مروه
صفا و مروه نام دو كوهى است كه در مسعى قرار دارد و در موسم حج، حاجيان هفت بار
فاصله ميان آن دو را طى مىكنند. با افزايشى كه در مساحت مسجد الحرام صورت گرفته،
مسعى و مسجد الحرام به هم متصل شده است. طول آن 5/394 و عرض آن 20 متر است و
ارتفاع طبقه اول 12 و طبقه دوم 9 متر مىباشد. هم اكنون قسمتى از كوه صفا باقى
مانده ولى بخش عمدهاى از كوه مروه در سال1374 شمسى با هدف گسترش محل، برداشته
شده و تنها بخشى از كوه در محل دور زدن زير پاى سعى كنندگان باقى مانده است. مسعى
مجموعاً 18 در دارد.
سعي
بين صفا و مروه :
دليل مشروعيت آن:
بخاري از ابن عباس روايت كرده است كه ابراهيمعليه
السلام همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل شيرخواره را به مكه آورد وآنان راكنار بيتالله
و زيرسايه درختي،كه بالاي محل فعلي زمزم قرار داشت، بجاگذاشت وآن روز، در مكهكسي
وجود نداشت وآبي هم نبود وكيسهايكه درآن خرما بود و مشكيكه آب داشت، در نزد
آنان نهاد، سپس ابراهيم برگشت و رفت و مادر اسماعيل او را دنبالكرد وگفت: اي
ابراهيمكجا ميروي و ما را در اين درهكهكسي و چيزي نيست، تنها ميگذاري؟ -چند
بار اين حرف را تكراركرد و ابراهيم به وي توجهي نميكرد و سوي او نمينگريست.
هاجرگفت: آيا خداوند ترا بدين دستور داده است؟ ابراهيمگفت: آري. هاجرگفت: پس
خداوند ما را فراموش و تباه و ضايع نميكند. در روايت ديگري آمده استكه هاجرگفت:
ما را براي چهكسي ترك ميكني؟ ابراهيمگفت: براي خداوند. هاجرگفت: بدان راضي و
خرسندم و برگشت ابراهيم هم راه خويش را پيشگرفت تا اينكه به “تثنيه -گردنه
انتهاي دره" كه او را نميديدند رسيد، آنگاه بطرف خانه كعبه ايستاد و دست
بدعا برداشت و اين كلمات را برزبان آورد: « ربنا إني أسكنت من
ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا لصلاة فاجعل أفئدة من الناس
تهوي إليهم، وارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون » ( پروردگارا من فرزند
وزن خود را در وادي بيكشت وذرع وبيابان سكونت دادم. نزد خانه محترم تو وكعبه
معظم تو، آنان را نهاديم تا برپاي دارند نمازرا و بتو بردارند نياز را، پروردگارا
دلهاي مردمان را به بسوي آنان متمايلگردان و همه را به سوي اين بقعه دوان گردان و
روزيشان گردان، ميوههائي را كه ازهمه جا بدانجا آرند، اميد ميدارمكه شكر آن
بگزارند).
هاجر در زير درخت نشست و فرزندش را دركنار خود نهاد و مشك را بدرخت
آويزانكرد و ازآن نوشيد و طفلش را شيرميداد تا وقتيكه آن مشك تمام شد و بدنبال
آن، شيردر پستان وي نيز خشكگرديد وگرسنگي بر فرزندش چيره شد، تا اينكه هاجر با
نگراني تمام، او را نگريست و اضطراب بچه را مشاهدهكرد و تاب ديدن او را نداشت،
برخاست و رفت تا اينكه بر بالاي تپه صفاكه نزديكتر بود قرار گرفت. سپس ازآنجا به
سوي دره نگاهكرد، تا ببيند آياكسي هست؟ آنجاكسي را نديد. لذا از صفا پائين آمد،
تا اينكه به دره رسيد، دامن خود را جمعكرد و چون انسان خستهاي برفتن خود ادامه
داد تا اينكه ازواديگذشت و به بالاي مروه رسيد و ازآنجا نگاهكرد تا ببيند آياكسي
را ميبيند؟ آنجا همكسي را نديد. هفت دوراين رفتن بين صفا و مروه را تكراركرد.
ابن عباسگفت:
پيامبر صلي الله عليه و سلم گفت: بدين سبب است،كه مردم هم سعي بين آن دو
تپه را انجام ميدهند.
حكم سعي بين صفا و مروه :
علما درباره سعي بين صفا ومروه بدين شرح اختلاف دارند:
الف -ابن عمر و جابر و عايشه از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و سلم
و مالك و شافعي و احمد، بنا بروايتي ازاو، ميگويند: سعي بين صفا و مروه
ركني از اركان حج است. بگونهاي كه اگر حاجي آن را ترك كند، حج وي باطل و با
قرباني يا چيزي ديگر، جبران نميشود. و بر اين مذهب خويش بدلايل زير استدلال كردهاند:
1- بخاري
بنقل از زهريگويد:
عروهگفت: از عايشه پرسيدم: نظرت درباره اين آيه چيست:« إن الصفا والمروة من شعائر الله فمن حج أو اعتمر فلا جناح عليه أن يطوف
بهما »
(صفا و مروه ازجمله شعاير خداوند ميباشند،
پس هركس به حج يا عمره رفت برويگناهي نيست كه آنها را نيزطواف كند و سعي بين
آنها را انجام دهد ).
بخداي سوگندگمان ميكنمكه اگركسي آنها را هم طواف نكرد برويگناهي نيست.
عايشهگفت: اي پسرخواهرم، بد سخنيگفتي اگر تاويل آيه آنگونه بود،كه تو ميگوئي،
ميبايستي خداوند بگويد:«فلا جناح عليهه ان لايطوف
بهما». در صورتيكه چنين نيست. اين آيه درباره انصار نازل شده است. آنان
پيش از اينكه اسلام بياورند، براي زيارت “منات“ طاغوت به حج ميآمدند وآنرا ميپرستيدند
و آن بت در « مشلل » قدير قرار داشت و
هركسكه بزيارت اين بت به « مشلل« ميرفت،
سعي بين صفا و مروه را انجام نميداد و ازآن پرهيز ميكرد، مبادا منات خوشش نيايد،
چون بر صفا بت "اساف” و برمروه بت “نائله،“ وجود داشت. چون انصار اسلام
آوردند دراين باره از پيامبر صلي الله عليه و سلم سئوالكردند وگفتند: اي
رسول خدا ما گناه ميدانستيم،كه صفا و مروه را طوافكنيم.كه اين آيه نازل شد:
« إن الصفا والمروة من
شعائر الله ...»
عايشه(رض)گفت: پيامبر صلي الله عليه و سلم سعي بين صفا و مروه را
بصورت سنت هميشگي درآورده است، پسكسي حق ندارد طواف آنها را ترككند.
٢-مسلم از عايشه(رض) روايت كرده است كه گفت:
پيامبر صلي الله عليه و سلم و
مسلمانان سعي صفا و مروه را انجام دادهاند و بصورت سنت هميشگي درآمده است و بجان
خود سوگند ميخورم هركس حجكند وسعي صفا ومروه را بجاي نياورد، خداوند حج او
راكامل و تمام نميكند.
٣-حبيبه دخت ابي تجراه يكي از زنان بني عبدالدارگفت: من همراه بعضي از زنان قريش، به خانه آل ابي حسين درآمديم و به
پيامبر صلي الله عليه و سلم نگاه ميكرديمكه بين صفا و مروه سعي انجام ميداد
و ازار و زيرپوش ايشان بدوركمرش ميچرخيد، چون درسعي خود، تندگام برميداشت، تا
جائيكه ميتوانم بگويم،كه زانوان او را ميديدم وازاو شنيدمكه ميگفت:"
" اسعوا، فإن الله كتب عليكم السعي [سعي بين صفا ومروه را انجام دهيدكه
خداوند آن را برشما فرضكرده است]". احمد و ابن ماجه و شافعي آن را روايتكردهاند.
٤-سعي خود يكي ازعبادتها ونسك حج وعمره است، پس ركن حج و عمره ميباشد
مانند طواف بيتالله.
ب -براي ابن عباس و انس و ابن الزبير و ابن سيرين و بروايتي از احمد،
سعي بين صفا و مروه، سنت ميباشد، اگركسي آن را ترككرد چيزي بر وي واجب نميشود
و بدينگونه استدلال كردهاند:
1-خداوندگفته است:" فلا جناح عليه أن يطوف بهما [كهگفته:كسيكه
آن را انجام دهدگناهي بر وي نيست و اين ميرساندكه واجب نيست بلكه مباح ميباشد. و
سنت بودن هم از "من شعائر الله"، استفاده ميشود. و در مصحف ابي و ابن
مسعود" فلا جناح عليه أن يطوف بهما " روايت شده است. اين روايت
اگرچه قرآن بودن آن را ثابت نميكند، ولي ازمنزلت يك خبر پائينتر نيست و ميتواند
تفسيرآيه باشد.
2- اين سعي بين صفا و مروه عبادتي استكه عدد آن مشخص است و به بيتالله
تعلق ندارد، پس مانند رمي جمرات آنهم ركن نيست.
ج- امام ابوحنيفه و سفيان ثوري و حسن بصريگفتهاند: سعي بين صفا و
مروه واجب است ولي ركن نيست، پس اگركسي آن را ترككرد حج يا عمره او باطل نميگردد
بلكه قرباني براو واجب ميشود وبايد با ذبحگوسفند آن را جبرانكند، و صاحب مغني
اين راي را ترجيح داده است كه گفته:
-1اين راي بهتراست، زيرا دليل وجوب برمطلق واجب بودن آن دلالت ميكند،
نه اينكه وجوب آن بگونهاي استكه مقدمه واجب باشد و واجب بدون آن تحقق پيدا نكند.
٢-و سخن عايشه با سخن اصحاب ديگر معارض است.
٣-ابن المنذرگفته استكه حديث دخت ابي تجراه از مرويات عبدالله بن الموءمّل
استكه درباره او سخنهاگفتهاند و ازمفاد آن برميآيدكه واجب است نه مقدمه واجب،
چون مكتوب بمعني واجب است.
٤-چون در دوره جاهلي برآن تپهها بتهائي وجود داشت، مردمگمان ميكردند
كه در دوره اسلام سعي بين آنهاگناه است وآيه قرآنگفت: طواف آنها گناه نيست.
شرايط صحت سعي بين صفا و مروه
1-بايد بعد ازطواف خانهكعبه باشد ٢-بايد هفت شوط وهفت دوره باشد
٣-بايد از صفا شروع و به مروه پايان يابد ٤-بايد سعي در راه بين صفا و مروهكه
"مسعي" نام دارد صورتگيرد [14].
چون پيامبر صلي الله عليه و سلم چنينكرده است وگفته:"خذوا
عني مناسككم [مناسك حج را از من فراگيريد]". اگركسي پيش ازطواف خانهكعبه
سعي بين صفا ومروه را انجام داد يا ازمروه شروع و به صفا خاتمه دهد و يا سعي را
در مسعي انجام ندهد، سعي بين صفا و مروه او باطل است.
بالا رفتن بر صفا :
براي صحت سعي بين صفا ومروه، بالا رفتن ازصفا ومروه شرط نيست وليكن
واجب استكه تمام فاصله بين آن دو تپه را طيكند و مقداري از خاك آن دو تپه را در
اياب و ذهاب بسپرد و قدمهايش با خاك آنها تماس حاصلكند. اگر اندكي از فاصله بين
آنها را نسپرد، سعي اوصحيح نيست تا اينكه آنجا راكه ترك شده است مجدد نسپرد.
موالات و پشت سرهم آمدن دفعات سعي بين صفا و مروه:
در سعي موالات شرط نيست (مالكيه فاصله زياد را جايز نميدانند) اگر
در هنگام سعي بين صفا ومروه، مانعي پيش آيد وبين دفعات سعي فاصله بوجود آيد يا
اينكه در هنگام سعي اقامه نمازگفته شد و فاصله افتاد، اشكالي نداردكه بعد از برطرف
شدن مانع وگزاردن نماز، سعي خود را تكميل نمايد و ازآنجاكه قطعكرده بود، آن را
ازسرگيرد. ازابن عمرنقل است،كه اومشغول سعي بين صفا ومروه بود، كه نياز به قضاي
حاجت برايش پيش آمد، لذا اندكي دور شد و آب براي تجديد وضو خواست و پس از قضاي
حاجت و تجديد وضو، ازهمانجاكه قطعكرده بود، سعي خويش را از سرگرفت. بروايت سعيد
بن منصور. و همچنانكه بين دفعات سعي بين صفا و مروه موالات شرط نيست، موالات و پي
در پي بودن بين طواف خانهكعبه وسعي بين صفا ومروه هم شرط نيست.
در مغنيگفته است: امام احمدگفته است: اشكال ندارد كه بعد از طواف
خانه كعبه، سعي بين صفا و مروه را بتاخيراندازد تا اينكه استراحتيكند يا اينكه
تا شب آن را بتاخيراندازد. عطاء و حسن بصري نظرشان چنين بود و در تاخير آن، تا شب
اشكالي نميديدند. و قاسم بن محمد و سعيد بن جبير، هم چنين ميكردند، زيرا موالات
درخود سعي واجب نيست، پس موالات بين طواف و سعي بطريق اولي واجب نيست. سعيد بن
منصورگويد: سوده زن عروه بن الزبير، سعي بين صفا و مروه را انجام داد و طواف خويش
را در سه روز انجام داد، زيرا او بسيار چاق و درشت اندم بود، نميتوانست پشت سر هم
آن را انجام دهد.
طهارت براي سعي :
بيشتر اهل علم براي سعي بين صفا و مروه، طهارت از جنب و حيض را شرط
نميدانند. زيرا پيامبر صلي الله عليه و سلم به عايشه گفت: تو كه در حيض
هستي و قاعده ميباشي « فاقضي ما يقضي الحاج، غير أن
لا تطوفي بالبيت حتى تغتسلي » (هركاري را كه حاجيان ميكنند تو نيز بكن،
غير از طواف خانهكعبه،كه آن را بعد از غسل انجام بده ). بروايت مسلم.
عايشه و ام سلمهگفتهاند: « اگر زني طواف خانهكعبه را انجام داد و دوركعت
نمازبعد ازطواف را همگزارد، سپس قاعده شد، سعي بين صفا و مروه، را هم در حال
قاعدگي انجام دهد اشكالي ندارد». بروايت سعيد بن منصور اگرچه مستحب استكه انسان
در انجام تمام مناسك حج طاهر و پاك باشد و طهارت شرعاً مورد توجه است.
سعي بين صفا و مروه، سواره يا پياده :
ميتوان سعيه بين صفا و مروه را، سواره يا پياده انجام داد، ولي پياده
بهتراست. در حديث ابن عباس آمده استكه پيامبر صلي الله عليه و سلم پياده
سعي را انجام ميداد، چون مردم فراوان، او را احاطهكرده بودند و نزد او جمع شده
بودند، سوار شدند، سوار شد تا مردم او را ببينند و از او سئوالكنند. ابوالطفيل به
ابن عباسگفت: آيا طواف بين صفا و مروه سواره، سنت است؟ كه قوم تو ميپندارندكه
سنت ميباشد.
ابن عباسگفت:
هم راستگفتهاند و هم دروغ.گفتم: چگونه چنين چيزي ممكن است؟ ابن عباسگفت:
پيامبر صلي الله عليه و سلم كه مشغول سعي بود، آنقدر مردم پيرامون او جمع
شدند و ميگفتند: اين محمد است، اين محمد است، تا اينكه دختران بالغ از خانهها
بيرون آمدند و پيامبر صلي الله عليه و سلم هم مردم راكه در پيرامون او جمع
شده بودند، آنان را بهم نميزد و چون خيلي ازدحام زياد شد، او از روي ناچاري سوار
شدند.
بروايت مسلم و ديگران هروله رفتن در بستر وادي بين “دوميل" و
بقيه را با راه رفتن عادي، بهتر است. سواري در سعي اگرچه جايز است ولي كراهت
دارد. ترمذي گويد:گروهي از اهل علم و همچنين شافعي، مكروه ميدانند كهكسي طواف
خانهكعبه و سعي بين صفا ومروه را سواره انجام دهد، مگراينكه عذري در ميان باشد.
مالكيهگويند: اگركسي بدون عذري سواره، سعي را انجام داد، بايد ازنو آن را انجام
دهد، اگر وقت باقي باشد و اگر وقت باقي نباشد، بايد به خون ريختن گوسفندي آن را
جبرانكند، زيرا برايكسيكه توانائي راه رفتن داشته باشد، پياده سعي بين صفا و
مروه را انجام دادن واجب ميباشد. ابوحنيفه هم چنين ميگويد. و عمل سواري پيامبر
صلي الله عليه و سلم را بعلتكثرت ازدحام و جمعيت مردم، درحضوراو توجيه
نمودهاند و آن را عذري براي او شمردهاند،كه مقتضي سواره انجام دادن آن شد.
مستحب است كه بين دو ميل را در فاصله صفا و مروه، سعي نمود درفاصله
بين دو ميل مستحب استكه هروله راه رفت وبقيه را با راه رفتن عادي. اين مطلب
قبلا در حديث دختر ابوتجراه، بيانگرديد كه در آن آمده بودكه پيامبر صلي الله
عليه و سلم آنقدر با هروله و شتاب ميرفتكه زيرپوش ايشان بدوركمرش ميچرخيد
و زانوان پيامبر صلي الله عليه و سلم پيدا ميشد. درحديث ابن عباس آمده بود،كه
مشي با هروله وگام عادي بهترميباشد. يعني در بستروادي بين دوميل با هروله وبقيه
آن را با رفتن عادي. اگرهمه هفت دوربين صفا و مروه را باگامهاي عادي برود، اشكال
ندارد و جايز است. سعيد بن جبيرگويد: عبدالله بن عمر را ديدمكه در بين صفا و
مروه بطور عادي راه ميرود. سپسگفت: اگر با راه رفتن عادي، سعي بين صفا و مروه
را انجام ميدهم، براي اينستكه پيامبر صلي الله عليه و سلم را ديدهامكه
چنين راه ميرفت، و اگر هروله ميكنم براي اينست كه پيامبر صلي الله عليه و سلم
را چنين ديدهام. و من پير شدهام. بروايت ابوداود و ترمذي.
اين استحباب براي مردان است ولي براي زن
هروله مستحب نيست، بلكه او با راه رفتن عادي سعي را انجام ميدهد.
امام شافعي از عايشه روايتكرده استكه او زناني را ديدكه سعي را با
هروله انجام ميدهند، بدانان گفت: آيا ما - زنان پيامبر صلي الله عليه و سلم
- براي شما اسوه و مقتدي نيستيم؟ بر شما واجب نيست مگراينكه سعي را با راه
رفتن عادي انجام دهيد.
مستحب است بركوه صفا ومروه رفت و روبكعبه دعاكرد :
مستحب است وقتيكه
حاجي برصفا ومروه صعود ميكند، روبكعبه بايستد و درباره دين و دنياي خويش، هرچه
ميخواهد، دعا كند.
چنان مشهور استكه پيامبر صلي الله عليه و
سلم از درصفا، بيرون رفت. چون به صفا نزديك شد، اين آيه را خواند:« إن الصفا والمروة
من شعائر الله »( من از صفا شروع ميكنم كه خداوند بدان شروع كرده
است ) .
ازكوه صفا بالا رفت تا اينكه خانهكعبه بصورت
واضح دیدیه میشود ، آنگاه رو به قبله ايستاد، سه بار توحيد و تكبيرگفت و خدا را
حمدكرد وگفت:« لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد
يحيي ويميت وهو على كل شئ قدير، لا إله إلا الله وحده أنجز وعده، ونصر عبده، وهزم
الاحزاب وحده نمود، سپس باگامهاي عادي ازآنجا به سوي مروه پائين آمد تا اينكه
ازمروه نيزبالا رفت و به خانهكعبه نگاهكرد و بربالايكوه مروه، همان دعاهائي را
خواندكه بركوه صفا خوانده بود.
نافعگويد: ازعبدالله بن عمر شنيدمكه بركوه صفا دعا ميكرد و ميگفت:
« اللهم إنك قلت: (ادعوني أستجب لكم) وإنك لاتخلف
الميعاد، وإني أسألك - كما هديتني للاسلام - أن لا تنزعه مني حتى تتوفاني وأنا
مسلم. »
(خداوندا توگفتهاي: مرا بخوانيد، دعاي شما را اجابت ميكنم، و بدون شك توخلاف
وعده نميكني و من از تو مسئلت دارم، همانگونهكه مرا بدين اسلام و پذيرش آن
هدايت كردهايد، تا زمانيكه ميميرم آن را از من نگيريد و من در حالي بميرمكه
مسلمان باشم )
دعاي بين صفا و مروه :
مستحب استكه در
بين صفا و مروه دعا و ذكرنمود و قرآن خواند. و روايت شده استكه پيامبر صلي الله
عليه و سلم درسعي خويش ميفرمود:« رب اغفر
وارحم واهدني السبيل الاقوم »( خداوندا مرا بيامرز و به من رحمكن و مرا به
راه راست و استوار هدايت كن] .
و روايت شده استكه ميگفت:
« رب اغفر وارحم، إنك أنت الاعز الاكرم »
(با انجام طواف و سعي بين صفا و مروه اعمال عمره پايان ميپذيرد.)
وكسي كه احرام
دارد، اگر بصورت « تمتع « احرام بسته باشد،
با تراشيدن و يا كوتاهكردن موي خود، احرام را پايان ميدهد وآزاد است، و
اگربصورت « مقارن « -و يا مفرد -احرام بسته باشد، همچنان به حال احرام ميماند
تا روزعيدكه بعد ازآن، از احرام آزاد ميشود، در اينصورت همين سعي بين صفا و
مروهكه بهنگام طواف القدوم انجام داده است برايشكافي است و لازم نيستكه بعد از
طواف فرض .
طواف الافاضه -دوباره سعيكند. ولي اگر متمتع باشد بعد از طواف الافاضه بايد
مجدداً سعي بين صفا ومروه را انجام دهد و تا روزيوم الترويه = هشتم ذي الحجه، در
مكه بماند. و روز هشتم احرام به حج ميبندد و تمام مناسك حج را انجام مي د هد
کوه حرا و
غار حرا
:
کوه حرا به نام
جبل النور ، جبل القرآن و جبل الاسلام نيز مشهور است اين کوه که يکی از مکانهای مقدس
مکه و از آثار باقيمانده از عصر رسالت به شمار مي رود، در شمال شرقی مکه ، در
مسير سرکی واقع شده که به سمت عرفات مي رود و در فاصله 5/1
کيلومتری سمت راست آن جاده قرار دارد در غار به سمت شمال است و فضای آن
گنجايش تقريبی پنج نفر نشسته را دارد ارتفاع غار نيز به اندازه قد يک انسان
است غار حرا محل عبادت رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده و آن حضرت
روزهايی از ايام سال ، به ويژه ماه مبارک رمضان را در آنجا بسر مي برده است
در همين غار بود که نخستين بار بر رسول خدا صلی الله علیه وسلم وحی نازل گرديد اين غار از جمله بهترين و
متبرک ترين نقاط مکه محسوب مي شودخانه ومحل ولادت رسول الله صلى الله عليه
وسلم :
پیامبر صلی الله علیه وسلم در خانهاى، در شعب ابى طالب چشم به جهان گشود. چون آن حضرت از مكه به
مدينه هجرت كرد، عقيل آن خانه را گرفت و سپس به محمد بن يوسف ثقفى فروخت، سپس
خيزران مادر هارون، آن را مسجد كرد تا مردم در آن نماز بگزارند.
در سال 1009 ه . ق. سلطان محمد پسر سلطان مراد آن را از نو عمارت كرد و براى آن
قبه و مناره ساخت و مؤذن وخادم و امام جماعت گمارد. آن جا اكنون كتابخانه عمومى
شهر مكه است.
دار
ارقم :
دار ارقم عبارت از همان خانه است که پيامبرصلى الله عليه وسلم و
اولین مسلمانان ، در آغاز اسلام، پنهانى در آنجا جمع مىشدند و خدا را عبادت
مىكردند. دار ارقم نزديك صفا و خارج مسجد الحرام بوده است. سپس در آن جا
كتابخانهاى ساختند كه در سال 1395 ه . ق. ويران شد. و در توسعهاى كه در زمان
سعود بن عبدالعزيز صورت گرفت، داخل مسجد حرام گرديد.
غار ثور :
كوه ثور در سه كيلومترى جنوب شهر مكه و در جنوب منطقهاى به نام
«مسفله» قرار دارد كه غار ثور بر روى آن واقع است. اين غار به ثور بن عبد مناف
منسوب بوده و پيامبرصلى الله عليه وآله هنگام
هجرت به طرف مدينه، سه شبانه روز در آن پنهان شدند.
شعب
ابى طالب :
شعب ابى طالب، يا شعب على، جايى است كه مشركان مكه پيامبرصلى الله
عليهوسلم و بنى هاشم را حدود سه سال در آنجا محصور كردند و مردم را از ديدار
و معامله با آنان منع نمودند. اين دره به سوى كوه ابوقبيس سرازير است و همان جايى
است كه كتابخانه مكه - هم اكنون - در آن جاست و در كنار مسجد الحرام واقع است.
عرفات
:
صحرايى است، در شرق مكه اندكى متمايل به جنوب در فاصله بيست و يك
كيلومترى، بر سر راه طائف. گفته اند در آنجا آدم و حوا با هم آشنا شدند. در جهت
شمالى اين دشت كوهى است كه آن را جبل الرحمه يا جبل عرفات نامند. صحراى عرفات در اين
سالها درختكارى شده و هر حاجى بايد از ظهر روز نهم ذوالحجه تا غروب شرعى آن روز،
در اين صحرا به قصد قربت وقوف نمايد.
مشعر
الحرام :
مشعر يا مزدلفه جايى است كه حاجيان پس از عرفات بدان جا مىروند و تا
سر زدن آفتاب در آن مىمانند. مشعر ميان دو تنگناى عرفه از يك سو و محسِّر از سوى
ديگر واقع شده است.
منا
:
درهاى است به عرض تقريباً پانصد متر و طول حدود سه كيلومتر و
نيم كه حاجيان بايد از طلوع خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم - جز ساعاتى كه
اجازه داده شده - آنجا را ترك نكنند و در آن مكان بمانند. آن جا را «مُنى»،
«مَنى» و «مِنى» هر سه خواندهاند و براى هر يك وجه تسميهاى نيز ذكر كرده اند.
جمرات :
جمع جمره، به
معناى تودهاى از سنگ است. جمرههاى سه گانه، در منا و نزديك به مكه است.
نوشتهاند در اينجا بود كه آدم شيطان را كه در پى وى مىرفت با افكندن سنگ ريزه از
خود راند. و حاجيان با تأسى به آن حضرت و به عنوان يك واجب دينى، روزهاى 10 تا 12
به طرف ستونهاى سنگى هر يك از جمرهها سنگ پرتاب مىكنند.
زد
ن جمره ها :
ـــ روایت
است که شخصی ازابن عُمر ( رضی الله عـنهما )پرسید: چه وقت باید جُمره بزنیم ؟ گفت
: وقتیکه امام تو جـُمره زد! آن شخص سوالش رادوباره تکرارنمود،ابن عُمر ( رضی الله
عـنه ) گفت: انتظار می کشیدیم که آفتاب زوال نماید و چون آفتاب زوال میکرد،
جُمره می زدیم. (
رواءالبخاری 46 17 )
جـُمره
زدن از پایان وادی :
ـــ روایت
است که عبدالله بن مسعود( رضی الله عـنه ) ازطرف پایان وادی جُمره می زد، کسی
برایش گفت : مردم ازطرف پشت وادی جُمره می زنند،گفت: قسم به خدائیکه جزاو خدائی
نیست که سورۀ
بقره درهمین
جا بر پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) نازل گردید. ( رواءالبخاری 47 17 )
جـُمره زد ن به هفت سنگ:
ـــ روایت
است که ابن مسعود( رضی الله عـنه ) هنگام رمی جُمرۀ عقبه ،کعبه را به طرف چپ،
ومَنی را بطرف راست خود قرارداد ، به هفت
ریگ جُمره
زده و گفت : کسیکه بروی سورۀ
بقره نازل
گردیده است همین گونه جُمره زد .( رواءالبخاری 48 17 )
در وقت جُمره زدن
بعد ازرمی دوجُمره، باید به همواری رفته وروی خود را بطرف قبله نمود ی
ـــ روایت
است که ابن عُمر ( رضی الله عـنهما ) جُمرۀ
کوچک رابه
هفت ریگ رمی نموده وبازدن هرریگ تکبیر میگفت،
بعدازان پیش رفته تا به همواری می رسید، دراین جا روی به قبله، مدت طولانی دست
هایش رابالا کرده ودعا می کرد.
بعدازان جمرۀ
میانه را
رمی می نمود، بعدازجُمره زدن طرف شمال را گرفته تا به همواری می رسید، دراین
جا روی به قبله مدت طولانی دست هایش رابالا کرده ودعا می کرد،
بعدازان جمرۀ
عقبه راازقسمت
پایانی وادی رمی می نمود ودرانجا توقف نه میکردبلکه برگشته ومیگفت :
پـیغمبرخدا( صلی الله علیه وسلم ) رادیدم
که همینطور رمی نمودند.( رواءالبخاری 51 17 )
ختم
الحاج امــیــن الـدیــن» سعـیـدي – سعید افـغــانـي «
بخش اول این نوشته

مطالب خود را از طریق ایمیل sarajadib@gmail.com بما بفرستید
بانک موضوعی وبگاه " روشنایی "
وبگاه روشنایی نوشته ها و دیدگاه نویسنده گانش را بدون ویرایش مطابق منشور خود به نشر میرساند و نویسنده در قبال مطالب ارسالی خود مسئولیت دارند.