محلی برای اندیشیدن و روشنگری

به ادامه قبلی:  « کتاب طعم نا خوشايند استعمار» 

 

فصل اول

 

تشكيل امپراتوري هاي هسپانيا و پرتگال

 

پيدايش تمدن و فرهنگ (1):  رود، بزرگ وعظيم (فرات ) ازوسط صحراي پهناورعراق عبور ميكند وفقط در كنار، رود، باريكهء از سبزي وآباداني ديده ميشود باقيماندهء صحرا در زيرآفتاب سوزان ساليان دراز، سـوخته و ميسوزد  وشغالها در بين تيرهاي جرار از اينسو به آنسوي پراگنده وخيزان اند، گاه سکوت مطلق وابدي اين بيابان خشك وبي حاصل شكسته شده واز دورآهنگ پارو زدن قايق ها در روي شط (*) آن شنيده ميشود دركنار شط ، از دور بر فراز تپه خرابه هاي  بابـل عظيم و مركز دنياي قديم و مظهر عالي تمدن اوليهُ انسان نمايان است درزيرخاك هاي كه با حرارت آفتاب سوخته شده قطعات كتيبه هاي سفالين پراگنده است ودر طرف ديگر خرابه ها باغهاي ملحق سيمراميست نمايان است كه در سراسراين قبرستان عظيم جز، خرابه هاي سابق كه در زير آفتاب سوزان وگردوغبار مي درخشند چيزديگري نيست با اين حال اين بيابان پهناور درسابق مركز درخشاني بود كه جمعيت انبوهی در آن زندگي ميكردند و طليعهء از تمدن بر پيشاني اش نقش بسته بود كاوشهاي بسيار و دستيابي براسراراين صحراي پهناورانسان را بتاريخ 4000 سال پيش از ميلاد سوق داد و دريچهُ تمدنهاي كهن بابل و مصر را به روي او كشود، طي اين مدت چه در مشرق زمين و چه درغرب اقوام تازهء در صحنهء گيتي بوجود آمدند و رشد كردند اما از اين ميان تمدن كهن مشرق و يونان وروم بيش از ديگران براي مااهميت دارد زيرا كه تمدن امروز به مثابهء جوانه اي است كه مستقيماً از كنجار آن ريشـه سر بر آورده  و وجوه اساسي خود را از آن كسب نموده است .

اقوام  سامي  (**) كه درفلات عربستان بسر ميبردند در مشرق زمين ازميان اقوامي چند، دست به مهاجرت هاي وسيع زدند كه از آن ميان دستهء موسوم به يهودكنعاني در حدود 2200 سال قبل از ميلاد تمام حوزه آسياي صغير بابل ومصر را مسخر نمود، ابراهيم نبي(2) از ميان اين قوم بر خواست و نخستين فرزند او اسماعيل از اجداد محمد( ص) در مكه، سكنا گزيد ،فرزند ديگر او اسحق در سر زمين كنعان باقي ماند و بازماندگان او قوم بني اسرائيل،  را بوجود آوردند، آنان نزديك به يك قرن در سرزمين مصر در بردگي وفلاكت بسر بردند تا اينكه حضرت موسي (ع ) در سال 1312 قبل از ميلاد ظهور كرد و قوم بني اسرائيل را متشكل نمود موسي عليه السلام با سعي و كوشش فراوان مردم اين قوم را كه تحت فشار حكومت فرعون ازيكطرف به عناد و سر پيچي و از طرف ديگر به مال اندوزي وزر پرستي دچار شده بودند گـرد آورد و از مصر به مقصد سرزمين كنعان كوچ داد، ولي قبل  از رسيدن به اين سرزمين موسي(ع) از دنيا رفت و يكي از سرداران او هدايت قوم را برعهده گرفت بدين ترتيب 540 سال بعد از هجرت ابراهيم نبي، بني اسرائيل كه جزفرامين دهگانه و مذهب خدا پرستي موسي( ع ) اثري از تمدن نداشتند، از رود، اردن عبوركردند و با قدرت نظامي در سر زمين فلسطين مستقر شدند وبا استقرارشان دراين سرزمين علي الرغم تمدني كه آنها را ممتاز مينمود، تحت تاُثير تمدنهاي فنيقي، مصري  و ساير همسايه گان خود قرار گرفتند .

ملل يونان و روم : درمغرب زمين ازحدو د 1400 سال قبل از ميلاد به مدت 4 قرن آسياي صغير و اروپاي جنوبي در معرض هجوم ملل چند قرار گرفتند كه بعدها، ملل يونان و روم از ميان آنان سر برآوردند. آنگاه كه اهالي جزاير درياي  ايژه و گريت زوال يافتند مردم يونان بر خرابه هاي آنان تمدن جديد بنيان نهادند كه از اروپا، تا آسياه صغير بسط يافته بود و مــــركز وا قعي اش درياي، ايژه  بشمار ميرفت اين تمدن به زودي برتري خود را به اثبات رساند وبا ترقيات علمي و اجتماعي كه به نوبه خود از تمدنهاي كهن تر، به ارث برده بود چهرهء درخشان گرديد در سرتاسر تاريخ يونان مهاجرت هاي وسيع وتاُسيس مستعمرات تجارتي رونق داشت كثرت جمعيت توسعه و بسط نفوس اقتصادي و تجاري و سرانجام شوق جهانگردي ازعوامل اين مهاجرت ها بودند، مهاجرين اغلب با خود آتش مقدس معبد اوستا (3) خداي آتش را به مستعمرات جديد ميبردند وبدين طريق درترويج دين وآئين خويش می كوشيدند اما عظمت و جلال يونان نيز جاوداني نبود.

    ميگويند : يك تمدن بزرگ تا از درون منهدم نگردد از بيرون مغلوب نخواهد شد تمدن عظيم يونان نيز ازاين قاعده مستثني نبود كشمكش هاي بين احزاب داخلي جامعه يونان و نيز كشمكش هاي بين اغنيا و فقرا وبيش از همه كشمكش هاي بين اخلاق وفساد از عواملي بودند كه به زودي جامعه يونان را به ورطه سقوط كشانيدند جامعه يونان كه دوراني را با حفظ شئون اخلاقي سپري كرده بود اندك، اندك رو به افول نهاد وكانونهاي فسادآفرين آن، جايگزين خورشيد هاي علم وادب گرديد، ديگر حكمت و علم و اخلاق سقراط و افلاطون وارسطو (4)  نيز نمي توانست انحطاط اين تمدن درخشان را به تعويق اندازد، جنگهاي داخلي يونان از يكسو ونبردهاي خارجي آن با امپراتوري ايران از سوي ديگر موجبات تضعيف اين جامعه را بيش از پيش فراهم ميساخت در شمال يونان سلاطين مقدونيه كه تمدن يونان را مي ستودند از اوضاع نا بسامان آن بهره جستند و به سوي يونان لشكركشيدند آنگاه كه فليپ مقدوني قدرت رابدست گرفت توانست يونانيان را شكست دهد وبافتوحات پي درپي پيوند مقدونيه ويونان را استوار سـازد، الكساندر  پسر فليپ نقشهء پدر را دنبال كرد وچون برتمامي يونان استيلايافت راهي سرزمين پروسعت آسياه شد در بهار سال 332 قبل از ميلاد  فنيقيه را فتح كرد و سپس شهر سور را قتل عام وويران ساخت و پس از قتل يورشيليم روانه مصر شد، الكساندر به زودي تمامي آسيا را نيزفتح كرد، و نام اسكندرمقدوني(5) بخودگرفت، اودولتي متشكل ازيونانيان وايرانيان بنياد نهاد. پيش ازاسكندراطلاعات يونانيان نسبت به قاره آسياه ازحدود  رود، دجـله وفرات تجاوز نمي كرد آنان از سرزمين هاي دور دست آسياه جز نوشته هاي ايرودوت وبرخي ديگر اطلاعي در دست نداشتند از اينرو جنگهاي اسكندر، درآسياه نه تنها بزرگترين وقايع نظامي آن عصر محسوب ميشد بلكه سفر اكتشافي مهمي بشمار ميرفت كه باب جديدي را در تاريخ اكتشافات جغرافيايي زمين كشوده بود .

    بدين ترتيب با حمله اسكندر مقدوني به عصر طلايي يونان خاتمه داده شد و فرهنگ و تمدن جديدي روبه عرصه ظهور نهاد اين تمدن جديد بر پايه التقاط دو فرهنگ يونان و ايران استوار بود و مركزعلمي اسكندريه بزرگترين كانون اين التقاط و آموزش فرهنگي بشمار ميرفت پس از مرگ اسكندر جانشينان وي نتوانستند مقاصد او را دنبال كنند. از اينرو  به زودي نزاع بين وارثين اش در گرفت و دولت بزرگش به چندين دولت كوچك تقسيم شد كه مهمترين انان مقدونيه ، مصر و شام بودند.

    اينبار تمدن روم بود كه مي بايست بر تخت سلطنت تمدنهاي كهن مي نشست، تمدن جديد روم با نام   اگستوسزار  پسـرخواندهء ژليو سزار،  نخستين امپراتوري روم آغاز شد وملت روم كاخ مجد و عظمت تمدن يونان را تصاحب كرد  اگستوسزار خود را پادشاه، نه ناميد زيراكه اين عنوان در نظرش چندان فخر، و ابهت نداشت. او خود را امپراتور يا( فرمانده) خواند وبدين ترتـيـب اين

----------------

*    :  شط    : رود بزرگ كه وارد دريا شود

**  : سامی : بني سام، منسوب به سام پسر نوح كه پدر اقوام سامي نا ميده شده

 عنوان را عاليترين القاب حكومتي گرداند، امپراتوري روم در حقيقت امپراتوري منطقهُ مديترانه بود و هرگز نتوانست از شرق به ماوراي بين النهرين دست يابد ، اين امپراتوري از آسياه تا اروپا و افريقا، امتداد داشت وبسياري از كشور هاي نزديك و همجوار عربستان چون مصر ، شام، فلسطين ، مراكش ، حبشه و هسپانيا را دربر ميگرفت از اينرو مردم غرب مي انديشيدند كه سراسر جهان تحت تسلط روم قرار دارد و به عبارت ديگر تمامي راه هاي جهان به روم ختم ميشود، تمدن روم باستان نيز چون تمدن يونان به ثروتمندان وقدرتمندان تعلق داشت ، اما امپراتوري روم از نظر وسعت وقدرت ونظم لشكري بر يونانيان تقدم داشت و درعين حال درعرصه علم و فلسفه وآداب ازتمدن آنان عقب بود از اينرو به زودي روميان بر ريسمان تمدن يونان آويخته و زبان و فرهنگ آ نان را گرفتند وشادي كنان مقلـد يونان گشتند.

   خدايان روم همان خداياني بودند كه روزگاري در يونان بسر برده و مظهري از نيازهاي مادي آنان بشمارميرفتند، بت پرستي در ميان روميان آنان را در عقيده خود راسخ تر كرده بود و آشكارا ميگفتند كه خدايان دخالتي در سياست و دنياي آنان ندارند .

اگيستين، راهب در اين باره ميگويد: ( روم  بت پرست خدايان را در معبد عبادت ميكرد ولي در منازل، بت تراشي خدايان را مسخره مي نمود ، لذا قدرت ديني روم از دست رفته و احساسات ديني سرد شده بود تا بدانجا كه حتي نسبت به خدايان خود اهانت ميكردند.) با اين بيان ميتوان گفت كه دين دراخلاق، سياست واجتماع روم اثري نداشت و آنچه بود ديني نبود كه فكر وآرمان روميان را كنترول كند و اخلاق و حركات آنان راتحت نظر آورد، روم در آن روزگار سمبول شگوه وجلال و تظاهر و خوشگزراني بود ، دسته هاي پرزرق و برق نمايشی و مسابقات گوناگون مرگ ، كه بازيگران آنرا ( گلادياتور ) يا ( بردگان منتخب امپراتوري ) تشكيل ميدادند كه از جمله سرگرمي هاي ضروري طبقهء اشراف روم بشمارميرفت شئونات اخلاقي را دراين جامعه جاري نبود.

      در پشت زرق وبرق هاي پرشكوه ظاهري فقر وفلاكت توده هاي مردم بيداد ميكرد، ماليات هاي بسيار سنگين كه بار آن بر دوش محرومان جامعه بود خرچ سفره هاي رنگين وجنگهاي قدرت طلبانه امپراتوران مي شد ، روح استعمارگري با خصايص اخلاقي و ديني روميان درآميخته بود، رهبران مردم از بيداد گري شرمي نداشتند و تنها فكر شان جمع آوري قوا، و زنجير كردن ملتها به نفع مصالح وطن فروشان بود بطوريكه يكي ازمنابع عمده ثروت آنان تجارت غلامان وكنيزان بشمارميرفت، قوای نظامي روم در شرق دسته هاي منظم براي شكارانسان تشكيل ميدادند و درهمه جاه همراه قواي نظامي بازارهاي براي فروش آنان فراهم ميساختند حتي تفريحات امپراتوران بر شانه بردگان بود چنانکه يكي ازامپراتوران روم دربناي ( كلويزه) درميدان نمايش هاي بزرگ شهر روم اغلب حدود 1200 گلادياتور( بردگان منتخب امپراتوري )  را يكباره به صف مياورد وآنان را مجبور ميساخت كه براي تفريح بينندگان يكديگر را قتل عام كنند از اين ميان افرادي بودند كه گاه گاهي سر به شورش برميداشتند و اسپارتاكوس (6) گلادياتور رومي يكي از آنان بود. اسپارتاكوس رهبر آخرين و عمده ترين جنگهاي بردگان بود كه ازمدرسه گلادياتورها فرار كرد و بسياري از بردگان را گرد آورد، و درسال 72 پيش از ميلاد، در بخش بزرگي از جنوب ايتاليا، استيلاء يافت اما قيام بردگان به زودي توسط سرداران رومي فرو نشانده شد وحدود 6000 تن ازبردگان اسيردر شاهراه روم به ( كپوا ) به سليب كشيده شدند تا شايد اين قيام را براي هميشه خاموش سازند.

   يهوديان (7 ) در اين امپراتوري تنها كساني بودند كه به يگانگي خداوند ايمان داشتند و او را مظهر كمال ميدانستند. اما اكثريت عظيمي از قوم بني اسرائيل دست ازعقايد خود برداشته و به فرامين امپراتوران گردن نهاده بودند، آنان با غارت وكشتار هم كيشان خود و با سوداگريهاي نا مشروح وزر پرستي وزراندوزي عمل، برروي تورات را بر كنار نهاده و عملاً بت پرستي را پيشه كرده بودند، جمع ديگر كه گروه و احزاب فقير و تنگدست يهود را تشكيل ميدادند، عزلت پيشه كرده و در فقر و تنگدستي ظهور منجي يهود را از خداوند ميخواستند درين دوران ديگر يأس و آرمان مردم بيداد گري برضعفا وفشار برتوده هاي محروم از حد گذشته بود و جهان بشريت درتاريكي ظلم و جنايت و نبرد، دو امپراتوري بزرگ (ايران ـ روم) اداوارموحش تاريخ خود را ميگذراند، تا اينكـه از ميان اين جمع ندای درجهان ظلم زده در پيچيد و رسالت نو در خط انبيا آغاز گشت .= =

ظهو ر مسيحيت : عيسي مسيحي(8) ، در 30 سالگي رسالت خود را آغاز كرد و نخست قوم بني اسرائيل را به دين توحيد دعوت نمود و به آنان گفت من براي تان حكمت آوردم، آمدم تا اختلافات ميان شما را ازبين ببرم من فرستادهء خدا بسوي شمايم . تورات را تصديق نموده وبه رسولي كه بعد از من ميايد ونامش ( احمد ) است بشارت ميدهم، عيسي مسيحي براي اثبات سخنان خود  معجزاتي(9) از جانب خداوند ( ج ) صورت داد ، لاكن اكثريت قوم سخن او را نپذيرفتند، تكبر ورزيدند علماي آنان ،عيسي ( ع ) را از ايمان آوردن اين قوم مايوس ساخت و آنگاه حواريون را بر گزيد تا در راه خدا و دعوتي به دين يار او باشند صدای مسيح توده هاي محروم و زجر كشيده را از هر سو فرا ميخواند، وچون زنجيرآنان را بهم مي پيوست تا نطفهء انقلاب بي نظيري را به آرامي در جهان آنروز تكميل دهد، اما توطئه هاو دسايس دشمنان حضرت مسيح مجال آنرا  نداد كه عيسي ( ع ) انقلاب عظيم خود را تكامل و تداوم بخشد و نخستين بار اين خيانت ازجانب همان قومي آغاز شد كه از پذيرش عيسي مسيح به پيغامبري خداوند سربازميزدند، ويهودا، يكي از حواريون عيسي مسيح در ميان آنان بود، او بود كه بانفاق ودو روئي دين او را پذيرفت و در خفا با سركردگان روم حكم قتل عيسي مسيح و به صليب كشيدن او را صادر كرد، تاريخ در اينجا نتوانسته است به درستي قضاوت كند كه آياعيسي مسيح بر صليب كشيده شد يا نه ؟ آنچه روميان ديدند اين بود كه شخصي صليب بر دوش تپه را مي پيمايد تا تاوان جهالت قومي را بدهد اما آنچه به صراعت از روايات اسلامي بر ميايد اينست كه عيسي ( ع) قبل از آنكه بر صليب روميان كشيده شود به سوي خداوند ( ج) فرا خوانده شد. 

   مسيحيان از آن پس براي تبليغ دين عيسي بيش از هر چيز بر چهار انجيل  متي، مرقس، لوقا، و يو حنا  تكيه نمودند كه خود بر اساس نامه هاي پولس وپطروس، يعقوب يوحنا و يهودا تأليف گشته بود .

الف/ انجيل متي     :  قديمي ترين انجيلي است كه انتشار يافته وتاريخ آن به سال 38 ميلادي ذكر شده است .

ب /  انجيل مرقس : كه از شاگردان پطروس حواري بود درسال61 ميلادي تاليف شد اما علماي مسيحي چندان توجهء به آن نشان نه دادند زيرا كه مرقس عقيده به خدايی مسيح نداشت و او را به عنوان پيغمبري كه رساننده شرح الهي بودمعرفي نمود.

ج  / انجيل لوقا     :  توسط فردي نوشته شد كه نه حواری بود  ونه مسيح را ديده  و مي شناخت، او عقايد مسيحيت خود را ازپولس گرفت، پولس يكي از يهوديان متعصب بود و در ابتدا پيروان عيسي مسيح را سخت مورد آزار قرار ميداد ولي فرديست كه اركان مسيحيت كنوني را محكم كرد و بسياري از عقايد خود را كه يا در بت پرستي ريشه داشت يا در يهوديت به دين مسيح وارد نمود ولوقا نيز انجيل خود را بر اساس سخنان او تاليف كرد .

د / انجيل يو حنا : در مورد انجيل يوحنا نيز عقايد بسياري وجود دارد گفته اند كه روحانيون و استقف هاي آسياه نزد، يوحنا كه فرزند يكي از حواريون مسيحي بود رفته واز او درخواست كردند كه انجيل جديدی بنويسد، ودرآن لاحوت مسيحي يعني(مخلوق نبودن حضرت مسيح) را شرح دهد دليل اين امر وجود عقايد مخالفی بود كه حضرت مسيح را تنها مخلوق خدا و پيامبر، او مي دانست علي الرغم اين روايات مختلف و برخي انحرافات كه از نخستين قدم در دين مسيح رسوخ نمود، مسيحيت آن قدرت و صداقت را داشت كه بتواند مرجعي براي بي پنايان و درماندگان باشد از اينروست كه تا قرن سوم ميلادي يك سوم خاك اروپا دين مسيح را پذيرفتند و آنرا در اقسا،  نقاط امپراتوري گسترش دادند .

   امپراتوري روم در اين زمان دچار استبداد و اختشاشات نظامي بود و قواي نظامي آن  بيشتر از افراد غير رومي و سكنه اي ، مستعمرات تامين ميشد .بدين ترتيب از قرن سوم ميلادي در حقيقت ديگر امپراتوري روم وجود نداشت و كشورهاي مشترك المنافع سواحل مديترانه جايگزين آن شده بودند، جنگهاي داخلي به وخامت اوضاع امپراتوري افزوده بود، در همين حال جرمن ها ازشمال و ايراني ها از شرق قلمرو، روم را مورد حمله قرار داده بودندوبه دنبال آن صدمات اخلاقي و انفلابات مذهبي خسارات مادي را بطور روز افزوني افزايش ميداد، در اين حال امپراتور دسيوس (دقيانوس روم ) تصميم گرفت كه مذهب مسيح را نابود كرده و عيسويان را وادار نمايد كه در هرشهري براي خدايان مشركين قرباني كنند، با اين حال مسيحيت بيش از پيش روبه گسترش بود چنانچه در اوايل قرن چهارم ميلادي در مناطقي چون آسياي صغير اكثريت جمعيت را عيسويان تشكيل ميدادند، در مصر و افريقا و جنوب ايتاليا وحتي در يونان و جنوب هسپانيا و فرانسه، عدهء بسياري از مسيحيان زندگي ميكردند قلمرو امپراتوري روم در شروف اضمحلال بود، و امپراتورها نيز قادر به نجات آن نبودند در اين هنگام به سال 306 ميلادي كنستانتين يا( قسطنطنيه‌) امپراتوري روم را بر عهده گرفت ،  قنسطنطين كه ياراي مقاومت در برابر مسيحيان را نداشت و مملكت امپراتوري را در خطرعظيمي ميديد براي جلو گيري از پراگندگي آن تدبيري انديشيد وآن تدبير اين بود كه تحت لواي مسيحيت قلمرو امپراتوري را وحدت بخشد و قدرت از دست رفته را بازيابد، از اينروبود كه درسال 313 فرمان ميلان را صادركرد و به حكم آن مسيحيان و اقوام ساير ملل را در انجام مراسم مذهبي شان آزاد گزارد ، وي پس ازآنكه بر روم استيلا تام يافت دين مسيح را پذيرفت وآنرا مذهب رسمي كشور اعلام نمود امپراتوري روم كه تا آن زمان مقام پيشوايي و رياست روحاني مذاهب قديم را در دست داشت و با كمال قدرت مجري صحيحي امورمحسوب ميشد، حال موقعيت تازهَ يافته بود ، كانستانتين (قنسطنطين ) اظهار ميداشت كه قصد ندارد مقام روحاني پيشين خود را حفظ كند . به روحانيون مسيح ميگفت كه شما اسقف هاي داخلي جامعه هستيد و من از طرف خداوند بعنوان اسقف خارجي معين شده ام. اما وي عملاً نمي توانست به مرتبه اسقف خارجي قناعت كند و مداخلات خود را در امورداخلي ازياد ببرد. اتحاديكه بدين شكل در دوران كانستانتين بين كليسا و قلمرو امپراتوري بر قرارگشت در دوران جانشينان وي صدمات بيشتري بر پيكر مسيحيت وارد ‌آورد، به تدريج تصميم گرفته شد كه مسيحيت با فلسفه روزگار سازگار شود و به زبان روز بيان گردد فلسفه رايج آنروز كه هر روشنفكر تحصيل كرده اي به آن اشتغال داشت فلسفه اي نو افلاطوني بود كه موسس آن پلوتينوس نام داشت ، وي اراي  ارسطو و افلاطون را گرد اورده و باافزودن جنبه هاي ازعرفان هندو و ايراني فلسفه اي براساس تثليث بنيان گـزارد  ، هنگامي كه مسيحيت رسمي گرديد با اين فلسفه التقاط يافت و بصورت تثليث مسيحي ( پدر ـ پسر و روح القدوس  ) عرضه شد. بدين ترتيب گر چه مسيحيان بصورت ظاهر تكيه بر قدرت زده  و پيروز شده بودند ولي در مقابل صدمات بزرگي بر مسيحيت وارد كرده ودريچه بت پرستي را به روي آن كشودند. لذا مسيحيان كنوني ديكر براين باور افتادند كه نه خود انساني بلكه تنها روح الهي است كه ميتواند چراغ روح بشر باشد . تورتوريان ، خيلي واضع ميگفت : ( به دستورعيسي مسيح پس از نزول كتاب آسماني انجيل ديگر وظيفه ما نيست كه فضول باشيم و اضافه برآنچه  در كتاب است بي آموزيم.)

 

كنستانتين پول، يا ( قسطنطنيه )

   در سال 391 ميلادي اسقف ‹ تووفلوس› از قيسر تيودزيوس اجازه گرفت كه زيارتگاه بزرگ عهدعتيق آخرين و بزرگترين مركز علمي آن زمان يعني‹ سراپيون › را خراب كند و كتابخانه پر ارزش را آتش بزند دراين بزرگترين تراژيدي تاريخ فكري، چيزي جبران ناپذير براي بشريت از دست رفت،  بدين ترتيب مراجع علمي و آموزشي يونان يكي پس از ديگري محو ميشد واروپا را به سوي جامعه بسته وتاريك سوق ميداد.

   كنستانتين در دوران حكومت خود اقدام ديگري نيز بعمل آورد كه توانست فرا رسيدن اين دوران تاريك را تسريع كند. وي در نزديكي شهر‹ بزانسيوم › در ساحل تنگه بسفور، ميان درياي سياه و درياي مديترانه شهر جديدي بر پاه ساخت كه پايتخت امپراتوري قرار گرفت واز آن پس كنستانتيـنـپول  يا« قسطنطنيه » خوانده شد . اين شهر جديد بر لبه اروپا استاده و به سوي قاره پهناور آسيا چشم دوخته بود ودر حقيقت حلقه ارتباطي ميان دو قاره بشمار ميرفت بسياري از راه هاي زراعتي و تجاري زميني و دريايی از اين شهر عبور ميكرد. نتيجه اين اقدام قسطنطين ‹ كنستانتين › تقسيم امپراتوري پهناور روم به دو منطقه شرقي وغربي بود و عملاً مركز امپراتوري را از روم در غرب به كنستانتينـپول در شرق انتقال ميداد.

   امپراتوري روم غربي پس ازاين جدايي ديري نه پائيد، اوضاع نا بسامان روم اهم از ‹ فساد. فقر وشورش › زمينهء مساعدي را براي انحطاط آن فراهم اورده بود تااينكه اقوام بربر با حملات خود بدان جامه عمل پو شاندند، اين اقوام ‹ بربر › عبارت بودند از  كتها يا( هسپانيايي هاي امروزي ) ، فرانكها يا (فرانسويهاي فعلي،) جرمنها  كه (المانها واتريشها وسويسيهاي كنوني) را تشكيل ميدهند وبسياري اقوام ديگركه شامل  سلاوها، بلغارها و مجارها بودند، با هجوم اين اقوام در اواخر قرن پنجم ميلادي شهر نشيني بكلي در امپراتوري روم غربي از ميان رفت واروپا به دوران بربريت محض بازگشت. و دوران تاريكي خود را آغاز كرد، اما امپراتوري روم شرقي در مقابل اين حملات مقاومت نمود و توانست تامدت بسياري دوام يابد .

   بدين ترتيب پس از اين دوران تمدن غالب بر جهان به امپراتوري ايران  وروم شرقي منحصرگرديد كه وجوهء مشترك بسياري داشتند، در ايران پادشاهان ساساني خود را خدا و مردمانرا بنده گان خود مي دانستند . انوشيروان خود را قهرمانی قهرمانان ويزد منان ودادگر، دادگران ميناميد ، خسروپرويز خود را انسان فنا ناپذير از ميان خدايان و خدای بسيارجليل درميان مردمان مي خواند. شاهان ساساني تجمل در بار خود را نيز به نسبت شوكت و مقام شان افزايش مي دادند جامعه ايران نيز چون سايرممالك قديم درگير تعصبات شديد اجتماعي و طبقاتي بود هيئات حاكمه را طبقات ممتاز مثل ( اومرا ، نجبا، اشراف،  درباريان ونيزبرخي روحانيون ) تشكيل ميدادند، توده مردم صنعتگر وزارع تنها در مواقع پرداخت ماليات وسربازگيري و بيگاريهاي امپراتوري بكار مي آمدند، زنان در اين جامعه بيش از هركس قرباني تبعيضات اجتماعي ومحكوم اراده مردان بودند . تجارت عمدهُ زنان زيباروي (10) در همه جاي مملكت امپراتوري رونق داشت واز نواحي مختلف بصورت كالا صادر ميگرديد چنانكه تنها از يك ناحيه دركلشيه سالانه

 (120 هزار) زن صادر ميشد، ازدواج با محارم رواج داشت و بيشتر پادشاهان چون ( كمبوجيه، داريوش، ارديشير، قباد، و بحرام وغيره) با خواهران يا دختران شان ازدواج ميكردند اين فرهنگ نه تنها ميان ايرانيان بلكه در ميان روميان نيزرواج داشت و حكومت هاي تحت استعمارآنان نيزازاين نظام فرهنگي و طبقاتي تابعيت مي نمودند يهوديت و مسيحيت كه تنها اديان بر جسته والهي محسوب مي شدند، سير نزولي خود را در جامعه آن روز طي ميكردند هرچند كه در تمامي دوران تاريكي اروپا تنها كليسا بود كه مشعل فرهنگ اروپا را فروزان نگهميداشت لاكن خود با اعمال غرض هاي پولس يهودي و كنستانتين و جانشينانش از درون وبيرون مورد تهاجم قرار گرفته واز مسير نخستين خود منحرف گشته بود تا آنجاكه امپراتوران روم حتي مقر خلافت پاپ را به قصر خود انتقال داده وسعي نمودند كه با كليسا درآميزند وچون قدرت واحدي حكومت كنند، روحانيت روم باانكه در پرهيزگاري ومبارزه با فطريات تلاش ميكردند،  اماعملاً نتوانستند مفاصد اخلاقي را بر طرف بسازند و آنانرا از عادت هاي ناپسند خود نجات بخشند،  نتيجه روش روحانيت روم اين شده بود كه دستة در زهد وترك دنيا افراط ميكردند و در ديرها و كليساها گوشه عذلت ميگرفتند و دسته ديگر نيز در فساد اخلاقي غطه ور بوده و آنچنان در اين راه تفريط كردند كه به زودي دستگاه كليسا و شهرهارا در خود هضم نمودند.يهوديان نيز كه تجربه چندين قرن بندگي وذلت آنان را به حرص و طمع مال اندوزي وادشته بود براي حفظ خويش تن به هر كاري مي دادند، درهنگام بيچارگي اظهار ذلت ميكردند و به هنگام غلبه ظلم رواميداشتند.

   دراوايل قرن هفتم ميلادي حوادثي به وقوع پيوست كه يهوديان و مسيحيان را سخت برعليه يكديگر شوراند. يهوديان با ايرانيان كه قصد غلبه بر امپراتوري روم را داشتند متحد شده و  مسيحيان بسياري را كشتند وكليساها و اماكن شانرا به آتش كشيدند. در زمان پيروزي ( ايرقيل ) امپراتور روم بر خسروپرويز، مسيحيان او را عليه يهود تحريك كردند دست به كشتار وحشتناكي زدند تا، بدآنجا كه گفته اند حتي يكنفر يهودي در مصرو شام يافت نمي شد قرن ششم و هفتم ميلادي بدون ترديد جز لكه هاي ننگ تاريخ بشريت بشمار ميرود، دوراني كه در طي آن انسانيت به سوي جهالت محض گام برداشته بود و هيچكس ياراي مقابله با آن را نداشت. اوضاع آشفته و دگرگون جهان آنچنان بود كه تنها دستي از غيب ميتوانست ايماني بخدا و روز واپسين را در دلها زنده كند ، اكنون زمان آن فرا رسيده بود كه نوري بر آسمان غرب وشرق سايه افگند و امپراتوران لجام گسيخته را درهم كوبد اين نور از فراز آسمان« مكه »تابيدن گرفت وشب دهشتناك و ظلماني جهان را فروغ تازه بخشيد. 

حضرت محمد( ص) (11) : آخرين پيامبر خدا ( ج) رسالت خود را در زمين اشكار ساخت كه گويي هوا از نور سبكترو زمين از آسمان خفيف تر بود و تنها يك سنگيني احساس ميشد وآن سكوتي بود كه از آسمان به زمين دامن سربي رنگ خود را گسترده بود. ياآخرين صبح دنياي كهنه بود ويا نخستين فجر دنياي نو. فاصله باريك اين دو دنيا را شب هفدهم فرا گرفته بود . نخست در وجود يك تن و سپس در كالبد ميليونها آدمي اين يك تن همان آشناي صميمي كوه حرا بود كه اوقات تنهايي خود را در دل آن ميگزراند ، او محمد آخرين پيام اور خداوند در روي زمين بود كه در سحراي كوچك « عربستان » برخواست تا  پايه هاي عظيم ترين تمدن بشري را در دين خود استوار سازد وآن شب او بار تاريخ كهن را بر دوش داشت.آينده تاريخ ساز در پيش .

   ظهور محمد( ص ) حادثه تاريخي در تداوم زنجيره بعثت انبيا بود، خداوند ( ج ) درعصر ظلمت زده كه جهان راخواب غفلت فرا گرفته بود . رسالت جاودان خود را بر دوش آخرين رسول خودنهاد  دين محمد چون ساير اديان الهي بر مبناي توحيد و اعتقاد بــه خداي يكتا و بندگي در مقابل او استوار بود وانقلاب او بر اين مبنا انقلابي در جهت يكسان شمردن تمامي انسانها ازهررنگ نژاد ، قبيله و قوم بشمار ميرفت . صحراي سوزان عربستان بارنخستين رسالت پيامبر را بر دوش داشت . عربستان سرزميني بودكه با برخورداري از موقعيت مناسب در ارتباط با جهان قرار داشت اين سر زمين در مركز دنياي قديم ودر سرچهار راهي خطوطي واقع بود كه آسيا را به افريقا و بحر روم را به اقيانوس هند متصل ميكرد .پيام محمد به زودي توانست از مرزهاي اين سر زمين كوچك بگزرد و در اندك مدتي ملت هاي اسير  و بردگــــا ن امپراتوريها ، سياهان افريقا ، مسيحان و يهوديان منتظر را بخود جلب كند و در سراسر عالم غرب و شرق گسترده شود، مسلمانان در ظرف 25 سال پس از رسالت پيامبر اكرم تمامي ايران . سوريه ، ارمنستان وقسمتي از آسياي مركزي را از يكسو،  مصر و بخشي عظيمي از شمال افريقا را از سوي ديگر فتح كردند، غالب اين مناطق به جهت ظلم وجور و استعمار امپراتوري روم وايران به آساني در مقابل مسلمانان تسليم شدند . مسلمانان در سال 711 ميلادي از مراكش گذشتند و از طريق تنگه جبل الطارق بـــرهسپانيا و اروپا دسترسي يافتند، سرزمين هسپانيا تا مدتها تحت استيلاء فنيقان . كارتاشها وسپس رومي ها بود ، تصرف اين شبه جزيره براي دولت روم نهايت ضرورت را داشت زيرا اين سر زمين معبر دو قاره اروپا وافريقا بشمار ميرفت پس از انقراض دولـت روم غربي اين سر زمين در استيلاء مهاجمان  گود  يا ( وحشي ) قرار داشت تا اينكه در اوايل قرن هشتم ميلادي به تصـرف مسلمانان در آمد . و حكومت اسلامي اندولس براي قريب 700 سال در آنجا بر قرار گرديد .

  شارلمارتيل  و  شارالماني( شاه الماني )

در سال 732 ميلادي زمانيكه شارلمارتيل مسلمانان را در جنگ بزرگ طور( تور ) در فرانسه شكست داد و با اين پيروزي موج فتوحات مسلمانان را متوقف ساخت و از نظر مسيحيان اروپا را نجات داد، برخي از محقيقين اروپايي گفته اند كه ، پيروزي شارل مارتيل نه تنها باعث نجات اروپا نشد بلكه ترقي اروپا را چندين قرن به عقب سوق داد ، شارلمارتيل، با بدست اوردن پيروزي بر مسلمانان شهرتي كسب نمود و قهرمان نجات بخش مسيحيت لقب گرفت در آن زمان پاپ هاي روم با امپراتوري قسطنطنيه روابط خوبي نداشتند واز اينرو اوضاع آشفته آنان را متوجه شارل مارتيل نمود .

    در زمان نواسه او شارالماني برگرفتاريهاو مشكلات پاپ بيش از پيش افزوده شد و او را . مجبور ساخت تا در سال نو800 ميلادي و در كليساي كاتوليك روم تاج شاهي بر سر شارالماني گزارد . و اورا امپراتور، روم لقب دهد . شارالماني كه در مقابل موج عظيم و گسترده اسلامي در سراسر جهان قرار داشت بفكر گسترش مسيحيت افتاد و تحميل مذهب مسيح را بر تمام رعايا خود به زور شمشير از وظايف عمده اش شمرد. برخي ازنزديكان وي به او تذكر ميدادند كه مذهب تحميلي مذهبي محسوب نخواهد شد و نميتوان بدان اعتماد داشت لاكن اين سخنان در او تاُثير نداشت و اورا از قتل عام مردم باز نمي داشت چنانچه در شورش جمعي از ملل ساكسون فرمان قتل عام 4500 تن ازشورشيان را صادر كرد.

    اما اقدامات شارالماني براي كليساي امپراتوري اهميت خاص داشت و آنها بر اين بودند كه هر چه بيشتر او را تقويت كنند از اينرو نام مقدس به او دادند و امپراتوري اش را نيز امپراتوري مقدس روم خواندند. امپراتوري شارالماني تمامي فرانسه ، بلجيم ، هالند . سويس و نيمي از المان و ايتاليا را در بر ميگرفت و در جنوب غربي آن هسپانيا تحت استيلاء مسلمانان قرار داشت .

درشمال شرقي آن دنماركيها و قبايل شمالي و اسلاوها زندگي ميكردند، در جنوب شرقي آن بلغاريا و عربها، سكنا داشتند و در پشت سرشان امپراتوري روم شرقي قرار داشت.  شارالماني در سال814 ميلادي در گذشت و امپراتوري او به كشور هاي واحد تقسيم شد . المان از سال 843 ميلادي بصورت ملت مشخص درآمد و(اتوي كبير)يك قرن بعد يعني در سالهاي962 ـ973 ميلادي آنرا بصورت ملت واحدي در آورد. در آن زمان فرانسه قسمتي از امپراتوري ( ا تو ) بود ولي در سال 987 ميلادي

( هوكاپي ) در فرانسه پادشاه ضعيف و ناتوان ( كارلويلژين ) را بر كنار ساخت و اختيــارفرانسه را بدست خويش گرفت ، دولت روسيه نيز در سال 850 ميلادي تشكيل شده بود و به همين قرار بلغاريا در جنوب شرقي اروپا وسربها، مجارها و  پولنديها در فاصله ميان امپراتوري مقدس روم و روسيه جديد دولت هاي بوجود آورند .

 نورمنهــا

      از نواحي شمالي اروپا مردماني با كشتي هاي خود بسوي كشور هاي غربي و جنوبي سرازير شدند و دست بغارت و خونريزي زدند. اين قبايل كه بعد ها ( نورمن ها ) ناميده شدند تا حدود درياي مديترانه رسيده و روم را غارت كردندو حتي قسطنطنيه را تحت فشار قرار دادند. نورمنهاي ناحيه نورماندي در شمال غربي فرانسه نيز در سال 1066 ميلادي تحت رياست (ويليام فاتح) به انگلستان رفتند و پس از تسخير آنجا انگلستان را بصورت دولت واحدي شكل دادند.

     در طول دوراني كه اروپا در حال ايجاد دولتهاي مركزي و جنگ وجدالهاي داخلي بود و دوران تاريك خود را سپري ميكرد تمدن اسلامي در تمام جهات روبه گسترش بود . فتوحات مسلمين تنها فتوحات ارضي و جغرافيايي نبود، آنان در هر زمينه از علم، فلسفه ، جغرافيا ، طب وتاريخ گرفته تا هنر و شعر و ادبيات پاه به عرصه گزارده بودند. و در هر كجا كه وارد ميشدند پرچم هاي علوم را بر مي افراشتند. تا اكنون خوداگاهي اروپائيان از تاريخ جهان حتي ازادبيات ، هنر ، تاريخ و علوم چنين بود كه از مصر قديم و بابل بانگرش كوتاه آغاز كرده باافسوس در يونان و روم تأ مل مينمودند و با توجهء كوتاه بطرف بيزانس(12)  به سراغ قرون وسطي مسيحيت (13) و بلاخره عصر جديد(14) ميرفتند براي اينها نه اروپاي قبل از قرون وسطي(15) ارزش توجه كردن داشت و نه آنچه همزمان با قرن وسطي اروپا در ساير نقاط جهان به وقوع مي پيوست ، كسي به بيان نمي آورد كه در طي قرون وسطي نزديكترين همسايه اروپــايعني مسلمانان 800 سال پيشرو جهان متمدن بودند و شگوفايي تمدن آنان به مراتب بالاتر از تمدن يونان بود ، تمدني كه مستقيم تر و چند جانبه تر از تمدن يونان جهان غرب را تحت تأثير قرار داد .

 نهضت علمي مسلمانان

     گزر،كوتاه بر نهضت علمي مسلمانان خود بيانگر گوشهء از تمدن عظيم اسلامي در آن دوران است . پس از آنكه اعراب در قرن هفتم ميلادي به مراكز علمي اسكندريه و ساير شهر هاي مشرق زمين دست يافتند وارث علماي يونان و ايران شدند . اما بر اورد و ارزش آنچه دانشمندان اسلام در طي چند قرن پس از ظهور اسلام بر دانش بشري افزودنـــدكاري بس دشوار است ، آنان تعاليم يو نانيان را بار ديگر زنده كردند و تغييرات بسياري بر آن وارد نمودند در واقع مسلمانــــان با دانش يونانيان همان كردند كه يو نانيان خود با دانش شرقيان باستان كرده بودند ، با اين تفاوت كه بستگي آنـان بسيارمستقيم تر و اشكارتر بود.

      از آنجائيكه علماي اسلام هيچگونه قرابت عاطفي با افسانه هاي كهن يونانيان نداشتند، بر خوردآنان بادانش يونان نسبت به برخورد علماي يونان با دانش باستان بيشتر به رفتار يك بيگانه شباهت داشت ، نهضت علمي كه در عهد مسلمانان پديد آمد يكي از بزرگترين جنبش هاي فرهنگ جهان بشمار ميرود،  اين مسلمانان بودند كه چهره علوم را يكباره دگرگون كردند و باالهام ار تعاليم اسلام باب روش تجربي را كشودند و جهان اسلام را به مركز تحقيق و تتبع مبدل ساختند،  چنانكه قديم ترين دانشگاه جهان در شهر فاس پايتخت مغرب در افريقا قرار دارد. اندولس مركز بزرگترين كتابخانه ها و بيمارستانها و مدارس علمي بود، و درتمام دوران تاريكي اروپا، پادشاهان و كشيشان اروپائي در مدارس مسلمانان دروس علمي وفلسفي مي آموختند و دانشگاه هاي ممالك اسلامي مركز تحصيل يافته گان سراسر جهان بود كه غالباً مصارف تحصيل آنان نيز توسط خلفا يا مسلمانان تاَمين مي شد‌. جغرافيا همان طوريكه براي يونانيان شاخهء از اختر شناسي بشمار ميرفت براي علماي اسلام نيز به همان مفهوم باقيماند. لاكن علماي اسلام بر دانش يونانيان دراين زمان بقدري افزودند كه پايه جغرافياي جديد آسيا و شمال افريقا را پي ريزي نمودند ، مسلمانان پس از تسخير ممالك آسياي مركزي و غربي به وضعيت طبيعي و جغرافيايي زمين پي بردند ، اثار بدست آمده نشان ميدهد كه تجارت مسلمانان حتي تا سواحل اقيانوس منجمد شمالي نيز توسعه داشت.

    دراين دوران جهانگردان بسياري براي انكشاف سرزمين هاي جديد عازم نقاط دور دست شدند منجمله در سال 840 ميلادي هيئتي براي كشف سرزمين هاي شمالي ممالك متحده و ديوار اسكندر، راهي سفر شدند جهانگرداني ديگري همچون سعودي و ابن بتوطه ، نيز به سرزمين هاي روسيه و افريقاي مركزي و هندوستان و چين وسايركشور ها سفر كردند. مسلمانان در زمينهُ علم شيمي ( كيميا) نيز پيشرفت بسياري نمودندازميان دانشمندان اين علم افرادي همچون جابر ابن عيان، پدر علم شيمي و محمد ابن ذكرياي راضي ، را ميتوان نام برد ، ويلدورانس مينويسد  ( شيمي بعنوان يكي از علوم تقريباًاز ابتكارات مسلمانان است زيرا آنان مشاهده دقيق و تجربه علمي و توجه به ثبت تاريخ را برمحصول كار يونانيان افزودند، تعداد زيادي از مواد را تجزيه كردند و صد ها داروي طبي و تازه بوجود آوردند،)   جورجي زيدان مينويسد: (كه دانشمندان اقرار دارد كه كشف بسياري از مواد شيمائي از جمله اسيدميتريك ، اسيد سلفريد ، ميتروپتاس ، الكل ، قليا ، و بسياري از تركيبات ديگر از اكتشافات مسلمانها بوده است .) در علم طبي نيز ازدانشمنداني چون ، راضي ، ابن سينابلخي، ابن رشد ، حسن ابن ايسم ، ابو ظهري ، ابوالقيس،اندولسي ، علي ابن رضوان مصري ، ابو منصور هراتي و ابن فقيد هسپانيايي را ميتوان ياد نمود.حرفة طبي نزد آنان تنها چراغ هاي شان را با قنديلهاي يوناني شعله ور ميساختند، در اثناي قرن هشتم تا يازدهم به چنان مقامي رسيدكه كمتر نظيرش در تاريخ ديده شده است ، كتاب ابن سيناي بلخي( 16) قرنها در  دانشگاه هاي جهان اسلام و اروپا مورد مطالعه قرار گرفت و به ده ها زبان ترجمه شد . چنانكه كتاب قانون او به 87 زبان بر گردانده شد و تا سال 1500 ميلادي پانزده بار تجديد چاپ گرديد . ابن عيسم، يكي ديگر از اتباء و دانشمندان اين عصر، نخستين فردي بود كه به فكر استفاده و تبديل خورشيدي افتاد ، كتاب نور شناسي او توسط، راجربيكن . و ديگران دانشمندان اروپا مورد استفاده فراوان واقع شده و حتي ( پيكام ) يكي از علماي اروپا اين كتاب را با اندك تغييري تحت عنوان پرس پكتي و كاميوني كار خودش قلمداد نمود .

   پيشروي مسلمانان در صنايع نيز خود بسيار شايان توجه ميباشد براي مثال نخستين اثر بزرگ صنعتي كه توسط مسلمانان اختراع شد، ساعت بود كه حتي نمونه از آنرا هارون خليفه عباسي براي شارالماني ارسال كرد . صنعت كاغذ سازي از صنايع ديگري بود كه مسلمانان به آن همت گماشتند، استفاده از كاغذ در زمان هارون رشيد به قدري عموميت داشت كه وزير، برمكي او بنام « يه ابن فضل » در سال 794 ميلادي در شهر بغداد اولين آسياب را براي كاغذ سازي اين شهر تاَسيس كرد. اين صنايع از طريق سوريه، فلسطين و مصر بطرف تونس و مراكش و هسپانيا در حال گسترش بود . اروپائيان به وسيله اعراب مسلمان ساكن جزيره سيسل  واندولس بااين صنعت كه خود يكي از ضروري ترين سنگهاي بناي تمدن و انتقال جهان فكري به ديگر نقاط بود آشنايي يافتند . از ديگر صنايع مسلمانان ساختن قطب نما و استرلابودكه بوسيله آن ميتوانستند وقت صحيح روز را محاسبه كنند . اين دو وسيله بعد ها توسط مسيحيان صليبي به اروپا انتقال يافت و در انكشافات اروپائيان موثر واقع شد، همچنين مسلمانان در قرن 12 ميلادي فورمول، باروت را كشف كردند و شيمي دانان معروف را در كارخانه هاي باروت سازي بكار گماردند ، به دنبال آن بسياري از صنايع نظامي چون توپ هاي جنگي و راكتهاي دستي گسترش يافت.آنچه گفته شد تنها گوشهء از پيشرفت هاي علمي مسلمين در قرون اوليه اسلام بود، پس از قرن يازدهم ميلادي گرچه سقوط چشمگيري در عالم اسلامي ديده نشد ، اما جنبش زنده نخستين رو به افول نهاد و اين خود نشانةاي از انعطاط اقتصادي و سياسي عالم اسلام بشمار ميرفت . اعراب پس از آنكه بر ولايات آسيايي امپراتوري بيزانس دست يافتند هم ثروت آنها را به حرص بردند و هم مشكلات شانرا .  اندك، اندك اسلام براي اكثر زمامداران وسيلهء براي رسيدن به مقام و حكومت گرديد و همين روش توسط خلفاي بعد از آنان نيز تعقيب شد. دوري از اهداف عالي اسلام و فرو رفتن در امور مادي موجبات ضعف حكومت اسلامي را فراهم آورد تا بدانجا كه قلمرو، يكپارچه آن به دولت ها و اميرنشين هاي پراگنده مبدل گرديد، بدن ترتيب هردوامپراتوري اسلام و بيزانس در اين دوران به اضمحلال دروني دچار شده و هرچه بيشتر بخاطر قواي نظامي و مقاصد اقتصادي به حكومت هاي محلي وابسته شدند.

* * * *

 سلجوقيان

در طي قرن يازدهم سلجوقيان كه شاخة از قوم ترك و نژاد زرد بودند ، از تركستان برخواسته و بر قلمرو پهناور اعراب تاختند و سپس به امپراتوري بيزانس حمله كردند و تقريباً تمامي آسياي صخير را تسخير نمودند و قسطنطنيه و اروپا را مورد تهديد قرار دادند، پنج سال بعد قوم ترك به بيت المقدس جيره گشت و سر انجام اعراب مسلمان كه بيش از 4 قرن بر اين شهر حكومت كرده و به ديده تقدس به آن مينگريستند جاي خود را به تركان سلجوقي دادند، آنها كه اكنون به اسلام گرويده بودند با مسيحيان رفتارچندان محبت آميزي نداشتند و گاه، با سختگيري هاي شديد موجب نارضايتي آنان را فراهم مي آورند مسيحيت كه طي اين دوران همواره خود را در برابر دنياي پر قدرت اسلام ضعيف مي ديد و نمي توانست در مقابل آن مقاومتي نشان دهد. اكنون موقعيت را مناسب تشخصيص ميداد، دنياي مسيحيت از طرفي در صدد بدست آوردن مناطق تحت نفوذ و رسيدن به مجدد وعظمت ديرين بود و از طرف ديگر محركي را براي اتحاد بخشيدن به جامعه مسيحيت لازم ميدانست و بيت المقدس نخستين نيروي محركه اين اتحاد بود كه قريب دوصد سال نبرد هاي خونيني را بين مسلمانان و مسيحيان برجاي گزارد.

   وضع اسفبار اقتصادي اروپا در قرون وسطي خود عاملي بود كه چندين عامل آنرا تحت شعاع قرار ميداد، نخست همان هجوم اقوام وحشي بود كه صلح و ارامش را براي مدتي از اين سرزمين بر انداخت و مسير اقتصادي آنرا مختل نمود، رويداد مهم ديگر قتل شمال افريقا به وسيله مسلمانان در قرن دهم ميلادي بود ، اين واقعه سبب شد انبار قلعه اروپا از دست مردم آن سر زمين خارج شود و اروپائيان را به تكاپو براي تأمين معاش خود و رهايي از فقر شديدي كه از آن بسر ميبرند بي اندازد، متعاقب اين تحولات و بسياري از تحولات ديگر اروپاي مسيحي براي گريز از تنگناهاي داخلي و فشار هاي خارجي جرقة براي شعله وركردن آتش جنگهاي صليبي يافته بود، بسياري از پيروان مسيحيت را عقيده بر اين بود كه درست هزارسال پس از تولد مسيح ناگهان دنيا پايان خواهد يافت ، اين تصور در زماني كه اروپا، در فقرشديدي به سر ميبرد، تسكيني براي تودة مردم مسيحي بود، و باعث ميشد كه انان در انتظار تغييرات نا گهاني اوضاع چشم برآينده بدوزند، بسياري از آنان زمينها و اموال خودرا فروخته وراهي سرزمين فلسطين شدند تادرزمان پايان دنيا، در سرزمين مقدس و موعود باشند اما پايان دنيا فرا،  نرسيد و هزاران ذاهريكه به بيت المقدس سفر كرده بودند، نااميد و سرخورده بار ديگر راهي اروپا شدند، زاهري بنام پتر زاهدي از ميان آنان برخواست و داستان بر مشقت سفر خود را در همه جاه بازگو كرد واز همه براي نجات بيت المقدس از چنگ تركان مسلمان ياري خواست.پاپ دوم كه مدتها در انتظار چنين فرصتي بود با استفاده از احساسات مردم پيشگام مبارزه شد و طولي نكشيد كه جامعه مسيحيت چه پيروان كاتوليك روم و چه ارتودوكس هاي يونان در برابر تركان صف آرايي كردند.

 جنگ هاي صليبي ( 17):

اولين جنگ هاي صليبي عليه مسلمانان كه يك اقدام نظامي استعماري به شمار ميرفت در سال  1096 ميلادي آغاز شد، تصميم به آغازاين جنگ در سال 1095 ميلادي در شورايعالي كليساي پلير مون در جنوب فرانسه اعلام شد و طرحهاي واقعي غارت و چپاول در زير شعارجنگ عليه كفار، يا جهاد عليه مسلمانان جهت آزادي قدس پيريزي گرديد، كليساي روم با اين فتواه قصد آن داشت كه يكباره اولويت و رياست خود را بر قسطنطنيه مسلم سازد، بديعي است كه تجاران ( فنيز و ژينوا ) هم در پي منافع خود بودند، زيرا كه تركان بسياري از راه هاي تجارتي آنانرا، با شهر بسته وآنانرا از ثروت عظيمي محروم كرده بود، اما مردم عادي كمتر از دلايل مختلف سياسي و اقتصادي اطلاع داشتند وبسياري از آنان تنها با تحريك احساسات مذهبي براي شركت در جنگ هاي صليبي آماده شدند والبته اميد بسياري از آنان غارت و چپاول و كسب ثروتهاي اندوختة مسلمين بود، بدين ترتيب نخستين جنگ صليبي در سال 1099 ميلادي بافتح بيت المقدس توسط ( گاتري بلياني ) فرمانده نورمنها پايان يافت ، مدت  در آن شهر كشتار و قتل عام وحشتناكي صورت گرفت يكي از فرانسويان شاهد اين ماجرا مينويسد:( در زير، سر،  در ( دروازه) مسجد به قدري خون انباشته شده بود كه از زانوي انسان تجاوز ميكرد) هفتاد سال پس از اين ماجرا در سومين جنگ صليبي بيت المقدس توسط صلاح الدين ايوبي سلطان مصر، از مسيحيان باز پس گرفته شد ، اين واقعه بار ديگر مسيحيان را تحريك كرد و جنگهاي صليبي ديگري را به همراه آورد. در سال 1204 ميلادي گروهي از صليبي ها به قسطنطنيه رفتند و به تاراج و غارت بزرگترين پايتخت مسيحيان پرداختند و پس از بيرون كردن امپراتوري يوناني از روم شرقي حكومت لاتيني در آنجا برقرار كرده و مذهب كاتوليك روم را رسمي نمودند اما اين حكومت نيز مدت زيادي دوام نيافت و حدود پنجاه سال بعد يوناني هاي امپراتوري روم شرقي قدرت يافته و آنان را از ميان برداشتند ، عاقبت در سال 1291 ميلادي در هفتمين و آخرين جنگ صليبي نيروهاي مسيحي در آبهاي مصر  و اراضي رمياد شكست خوردند و بدين ترتيب به جنگهاي 200 ساله خاتمه دادند. پيامد اين جنگها همچنان بود كه نه تنها اروپائيان را از خواب گران غفلت و عقب ماندگي بيدار ساخت ، بلكه اسباب دگرگوني فكري و تحولات اجتماعي اقتصادي و سياسي ملل اروپايي را نيز فراهم ساخت، جنگهاي صليبي در اروپا تغييرات اساسي در تفكر جامعه مسيحيت بوجود آورد و براي اولين بار آنان را بصورت متحد در آورد، ژوليان يكي از مورخين انگليسي مينويسد : ( جنگهاي صليبي يك جلوة نظامي و مذهبي از يك احتياج عمومي بودكه نيروهاي تازه نفس و احيا شدهء اروپا را به سوي شرق كشاند.) اروپا، با جنگهاي صليبي نتوانست آرامگاه مقدس را آزاد سازد، همچنين وحدت مسيحيان هم بااين جنگها تحقق نه پذيرفت، پاداش عمده ايكه اروپا از جنگهاي صليبي دريافت كرد، آشنائي با تمدن شرق بود از طريق اين جنگها هنر هاي زيبا، ادبيات علوم و فنون و كنجكاوي هاي فكري و تجربه هاي عملي به اروپا راه يافت و اين همه چيز هاي بودند كه پطر زاهد و پيشوايان كليسا آنها را حقير و بي ارزش ميشمردند .

    بدين ترتيب جنگهاي صليبي بهترين وسيلة بود كه اروپا توانست از آنطريق بر تمدن اسلامي دست يابد، پس از اين جنگها فرانسويان نفوذ سياسي و تجاري مهمي در شرق بدست آوردند و مردم اروپا بيش از پيش با مناطق غني و پر بار مشرق زمين آشنا، شدند.

   از قرن يازدهم تا سيزدهم ودر طي جنگهاي صليبي هردو امپراتوري ( بيزانس و اسلام ) در گير جنگهاي داخلي خود بودند، در اروپا، پاپ هاو امپراتورها، براي بدست آوردن فرمانروايي مطلق اروپائي مسيحي مي جنگيدند. اختيارات روحاني پاپ از زمان ( پاپ گيرو گوار هفتم ) روبه توسعه نهاد و بصورت حكومت سلطنتي در آمده بود، كليساي روم از همين زمان يعني از سال 1233 ميلادي توصل به زور را با آغاز كردن حركت بنام ( انگيزيسيون ) يا تفتيش عقايد رسمي نمود، با اين كار عملاً حكم مرك خويشرا در اروپا امضأ كرد.

هجوم چنگيزخان مغُل

     در آسيا و شرق ، خطر عظيم تري مسلمانان را تهديد ميكرد و سر انجام به حكومت آنان پايان داد، اين خطر عظيم هجوم چنكيز خان مغل در سال 1219 ميلادي بود كه به دنبال آن امپراتوري پهناور خوارزم  از ميان رفت و امپراتوري مغُل در سراسر آسياه و بخشي از اروپا گسترده شد، اما اداره كردن اين قلمرو پُر وسعت براي مغُلان كار بس دشوار بود از اينرو همزمان با پايان يافتن آخرين بار جنگهاي صليبي و پس از مرگ قو بيلايي خان نووه ( نبه ) چنگيز در سال 1292 ميلادي امپراتوري مغُلان يكپارچگي خود را از دست داد و به چندين منطقه تقسيم شد و به دنبال آن ممالك اسلامي تجزيه شده و كشور هاي مفتوحه مسلمين در اروپا از دست رفت ، حمله مغُل ضربهء نهايي را بر پيكر حكومت مسلمانان وارد، آورد  و درحاليكه آنان در گير مسايل خود بودند، اروپا اندوخته هايش را از مسلمانان افزون كرده و تحولاتي را در درون جامعه خود آغاز نمود ، سفر هاي ماركوپولو  به آسيا و شرق دور بيش از پيش تخيلات اروپائيان را بر انگيخته بود، براي مردم اروپا كه در كشور هاي كوچك و محدود زندگي ميكردند و سر گرم حسادت ها و رقابت هاي حقير خود بودند، نبشته هاي ماركوپولو بسيار حيرت انگيز بود و به راحتي مينوانست حرص و طمع آنان را بر انگيزد و آنان را راهي سرزمينهاي دور و آشنايي بيشتر با تمدن شرق و مسلمين نمايد، دوران تاريكي اروپا هنوز به پايان نرسيده بود ، اما تمدن اسلامي اندك اندك غروب ميكرد و ميراث خود را به اروپائيان مي سپرد، تا اينكه تركان عثماني با رقابت به امپراتوري هاي گذشته برخاستند، تركان كه ابتدا بنام غلام وارد ممالك اسلامي شده ودين اسلام راپذيرفته بودند توانستند به زودي به مقامات بلند پايه نظامي در جهان اسلام دست يابند و يكي از دلايل عمدهء آن مشاركت تركان در فتوحات مسلمانان از جمله درجنگهاي صليبي بود .

 تركان عثماني   :

      مهاجريني بودند كه سر زمين خود را ترك كرده و از جيعون و ايران به ارمنستان رفتند و از آغاز ورود تابع سلاطين سلجوقه روم شدند ، خدمات آنان به سلجوقه به زودي باعث پيشرفت شان شد، نخستين فردي كه از ميان آنان قدرت يافت پدر عثمان بود، پس از او پسرش عثمان توانست شهر  قلعه حصار (قره حصار ) يونان را تصرف نموده و ملقب به ( بيك ) شود ، هجوم چنگيز خان مغُل به سلاجوقه روم موجب بالا گرفتن كار عثمان شد، زيرا كه او از آسيب مغُلان بدر آمد و به زودي از تسلط سلاجوقه رهايي يافت و از تابعين مغُلان گرديد، با خروج نيرو هاي چنگيز از آسياي صغير جز محدودي از حكام ضعيف در منطقه قدرتي مقابل عثمان وجود نداشت ، امپراتوري عثماني زماني بنيان يافت كه جهان آنروز از نظرسياسي واجتماعي، اوضاع متزلزل داشت ، در آسياي صغيير سلجوقه روم با حملةء مغُل از بين رفته و اميرنشين هاي كوچكي بوجود آورده بود، ايران ، به عنوان يكي از اركان علم و فرهنگ تمدن اسلامي در اثر هجوم مغُلان دچار ركود گشته بود و بسياري از علما از، دم تيغ گزرانده شده بودند، در شمال روسيه تحت تسلط، تاتارها قرار داشت و در غرب امپراتوري بيزانس از اوضاع آشفتهء بر خوردار بود.

   درچنين وضعي عثمان توانست حكومت مستقلي تشكيل دهد و به امپراتوري در حال اهتزار، بيزانس حمله نمايد، عثمان از اين راه بسياري از تركان اناتولي را بخود جلب كرد و حكومت نويني را پايه گزاري كرد، حكومت عثماني با سلطنت هورخان از سال 1326 تا 1359 ميلادي تثبيت شد تا اينكه در سال 1402 ميلادي امير تيمورمغُل به ياري گروهي از اومراي مخلوع اناتولي سركوب شده پس از خروج او، و سپاهيانش از آسياي صغير سلطان محمد اول با غلبه بر رقيبان مجدداً ثبات را بر عثمانيان و حكومت شان باز گردانيد. تركان عثماني پس از تسلط بر آسياي صغير جاي آنكهمانند ديگران به قسطنطنيه حمله برند، به اروپا تاختند و به سرعت بلغارستان و سربستان را متصرف شدند و شهر ( الرياناپور ) را پايتخت خود قرار دادند به اين ترتيب امپراتوري عثماني در دو طرف قسطنطنيه درآسياه و اروپا گسترده شد، در آن زمان امپراتوري هزارساله روم شرقي فقط به همين شهر منحصر بود، تر كان عثماني به پيشروي خود ادامه دادند تا اينكه در سال1453 ميلادي سلطان محمد دوم با سپاه بزرگي قسطنطنيه را معاصره كرد، معاصره پنجاه و سه روز ادامه يافت و با توجه به برتري رزمي تركان آنهاموفق شدند در 29 مي 1453 ميلادي قسطنطنيه يا (استنبول ) را فتح كرده وبه امپراتوري هزار سالهء روم شرقي پايان دهد.

   از آن پس قسطنطنيه يا استنبول پايتخت تركان قرار گرفت و آنان برتركيه و آسياي غربي مسلط شده و تركان سلجوقي را از صحنه خارج ساختند يوناني هاي قسطنطنيه از آمدن تركان عثماني چندان ناراحت نبودند وآنان را برپاپ ها و مسيحيان غربي ترجيح ميدادند و تجربه تلخ غارت صليب يـان لاتيني و پيروان پاپ هاي روم برعقيده آنان صحه مي گزارد ، بدين سبب بود كه در سر زمينهاي اشغالي تركان عثماني اسلام به سهولت پيشرفت كرد، نه تنها بخاطر اوضاع نامساعد بلكه بخاطر محتواي دروني آن از اينرو تعداد مسيحيان به سرعت كاهش ميافت بطوريكه در آسياه ، افريقا و شبه جزيره بالكان توده هاي مردم به اسلام گرويدند .

* * * * *

مبارزه مذهبي :

  ويلدران؛ در بررسي تاريخ تمدن آنجا كه به قضاوت پيـشنيان در مورد اين عصر اشاره ميكند مينوسيد: ( پيش از هر چيز بايد گفت كه رنساس عمدتا بر اساس استثمار اقتصادي ساده لوحاني بسيار،  بدست محدودي افراد زرنگ صورت گرفت )ثروت روم زير فرمان پاپ ها از پولهاي فراهم شده بود كه از ميليونها خانه اروپائي ميامد، شكوه فلورانس از عرق جبين رنجبران دون پايه اي بود كه ساعات طولاني كار ميكردند و حقوق سياسي نداشتند و تنها فرق شان رعاياي قرون وسطي اين بود كه در جلال مزبرانه هنر شهري و انگيزه مهيج زندگي بشري سهيم بودند. وي رنسانس را از لحاظ سياسي جايگزين سازي كمون هاي جمهوري يا الگارشي هاي تجاري و ديكتاتور هاي نظامي ميدانست و از نظر اخلاقي رنسان را شورشي بر ضد الهيات مي پنداشت كه قوانين اخلاقي را سست بنيان ساخته و غرايض انساني را، آزاد گزارده بود تا از ثروت جديد تجارت و صنعت بهره گيرند،  نواي طبل رنسانس به

زودي صداي آشناي را در اروپا منعكس ساخت ، رنسانس باز گشت به دوران شركت يونان وروم را به اطلاع مردم رساند، جلال و شگوه آن عصر را تصويركرد و علم، هنر و فلسفه و سياست اش را به رخ آنان كشيد، وسوسه اين باز گشت هر روز بيش از پيش شدت گرفت و آنانيكه همواره در پي آن بودند كه نفس انساني خود را آزاد بگزارند و از اطاعت خدا سر پيچي كنند، فرصتي مغتنمي يافته بودند از اينروست كه اروپا با اغراق نسبت به دوران تاريك قرون وسطي نخست مسيحيت را هدف قرار داد و مذهب را وسيلهء ركود هزار سالهَ خويش پنداشت ، به اين جهت قرون پانزدهم و شانزدهم كه دوران بيداري اروپا لقب گرفت ، نخستين اقدامش مبارزه  با مسيحيت توسط مسيحيت بود، در اين ميان ضمن اختلافاتيكه بين كشور هاي مستقل ، نيرو هاي اقتصادي ،حزب هاي سياسي مذهب هاي گوناگون ولامذهبي هاي نوين موجود بود، مسئله ديگري در تاريخ جديد اروپا بوجود آمد وآن مبارزه حياتي مذهبي بود كه در معرض حمله و معاصره علم ، تفرقه، خوشگزراني و فلسفه قرار گرفته بود.  گروهي از خود مي پرسيدند كه آيا مسيحيت از ميان خواهد رفت ؟ آيا مذ هبي كه اخلاق و شجاعت و هنر، را به اروپا ارزاني داشته در اثر انتشار علم توسعه افق ستاره شناسي و جغرافيا، كم شدن ايمان به قيامت و اطمينان به رهنماياني دنيا به تدريج منحط خواهد شد ؟ در اينصورت واقعه مهمي در تاريخ جديد صورت خواهد گرفت زيرا مذهب روح تمدن است و اگر از ميان برود تمدن نيز مضمحل خواهد شد . تجربهَ عالم مسيحيت از قرون وسطي مسيحي تجربهَ تلخ بود ، در زمانيكه عالم اسلام در وازه هاي علم و ادب و فرهنگ خود را به روي جهانيان كشوده بود، كليسا همواره سعي داشت كه جهان مسيحيت را از تفكر ويژه دنياي اسلام بدور،  دارد اين كار مبارزهَ هميشگي عليه كفر لقب گرفت كه جنگهاي صليبي تجلي عيني آن بود ، از آن پس مسيحيت به دليل نارسايي هاي مفاهيم كليسا در ابعاد مخالف هر جاكه با مشكلي روبرو ميگشت آنرا ضد مذهب اعلام مينمود و با نيانش را مرتد لقب ميداد، چه بسيار افرادكه سوختند وبه دار،  رفتند تا كليسا بر، پا بماند، از اينرو بود كه با گسترش روز افزون علم اروپائيان بر اين پندار شدند كه تقابل سخت بين علم و مذهب وجود دارد، مذهبي كه ديگر علم با اتكاي بر عقل و تجربهء مغز قادر به اثبات آن نبود از نظر انسان عهد رنسانس ديگر مذهب و خدا و شياطين معني نداشتند، ولي آنان ميتوانستند چون هر وسيلهء ديگر از آن بهره جويند در اين ميان افرادي بودند كه از سوي به مبارزه عليه كليسا و از سوي ديگر به مبارزه عليه دنياي كه شالوده اش  با كفر و الحاد در آميخته بود قيام كردند عالم مسيحيت نام افرادي چون : پيتر والدو ، جان وايكليف نخستين مترجم انجيل به زبان انگليس، جان هوس ، سونالورا و كشيشاني كه جهت اصلاح كليساي مسيحي و مقابله با انحرافات آن برخاستند، و جان خود را از دست دادند از ياد نبرده است ، براي مثال سونالورا، نماينده قرون وسطي در دوران رونسانس بود كه در نيمه دوم قرن پانزدهم مي زيست ولي فجايع كليسا و اجتماع زمان او چنان متاثرش ساخت كه هر دو را به باد انتقاد وحمله گرفت . او تباهي اخلاقي ناشي از رفاه مادي و انحطاط معتقدات ديني مردم ايتاليا را به چشم ديد و بابي باكي و سر سختي آميخته به تعصب در برابر هوسراني و بي ايماني مردم عصرخويش سر بر افراشت ، سونالورا اهميت اخلاقي و سادگي ذهني قديسان قرون وسطي را به حرص برده بود و در جهاني كه از دست يافتن به مواريث فكري يونان به آستان، بت پرست سرمست بود ، وسلهء ناجور مينمود. انتقاد او از پاپ باعث گشت كه به روم احضار شود، او از دستور پاپ سربازد و اين امر سبب شد كه از جانب او تكفير گردد ، پس از شورشي در شهر به صومعه او نيز حمله كردند و در سال 1498 ميلادي به اتفاق 20 نفر از پيروانش به دارآويخته و سپس جسد همه گي آنان سوزانده شد. بيتي چلسي ، نقاش معروف يوناني كه از طرفداران وي بود تصويري نماديني از اين كشتار ترسيم كرده است، كشيشان ديگري نيز هر يك به نوعي براي اصلاح كليساي مسيحي و جامعه منحط خود اقدام كردند، برخي نو آوري هاي مذهبي را بر انديشهء  مسيحي افزودند وبرخي تنها در انديشه باز گشت بر زندگي ساده ء مسيح و اصول اوليهء دين بودند./ بقیه را از اینجا بخوانید


 

+ نوشته شده در  ۱۴۰۰/۰۹/۱۹ساعت 0:2  توسط مسئول بخش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیف
عناوین مطالب وبگاه
= =
درباره وبگاه روشنایی

پیوندهای روزانه
نوشته های « سراج اديب »
رویداد تاریخی جهان
تاریخ مختصر پاکستان
تاریخ مختصر ازبکستان
تاریخ مختصر ترکمنستان
تاریخ مختصر چین
تاریخ مختصر ایران
تاریخ مختصر  تاجیکستان
ولایات افغانستان در یک نگاه 2
ولایات افغانستان در یک نگاه 1
افغانستان دریک نگاه
سیارهء بنام " زمین "
آرشیف پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
۱۴۰۴/۰۴/۱ - ۱۴۰۴/۰۴/۳۱
۱۴۰۴/۰۲/۱ - ۱۴۰۴/۰۲/۳۱
۱۴۰۴/۰۱/۱ - ۱۴۰۴/۰۱/۳۱
۱۴۰۳/۱۲/۱ - ۱۴۰۳/۱۲/۳۰
۱۴۰۳/۱۱/۱ - ۱۴۰۳/۱۱/۳۰
۱۴۰۲/۰۶/۱ - ۱۴۰۲/۰۶/۳۱
۱۴۰۱/۱۲/۱ - ۱۴۰۱/۱۲/۲۹
۱۴۰۰/۱۰/۱ - ۱۴۰۰/۱۰/۳۰
۱۴۰۰/۰۹/۱ - ۱۴۰۰/۰۹/۳۰
۱۴۰۰/۰۸/۱ - ۱۴۰۰/۰۸/۳۰
۱۴۰۰/۰۵/۱ - ۱۴۰۰/۰۵/۳۱
۱۴۰۰/۰۴/۱ - ۱۴۰۰/۰۴/۳۱
۱۴۰۰/۰۳/۱ - ۱۴۰۰/۰۳/۳۱
۱۳۹۹/۱۲/۱ - ۱۳۹۹/۱۲/۳۰
۱۳۹۹/۰۸/۱ - ۱۳۹۹/۰۸/۳۰
۱۳۹۹/۰۵/۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۳۱
۱۳۹۹/۰۲/۱ - ۱۳۹۹/۰۲/۳۱
۱۳۹۹/۰۱/۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۳۱
۱۳۹۸/۱۲/۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۲۹
۱۳۹۷/۱۲/۱ - ۱۳۹۷/۱۲/۲۹
۱۳۹۷/۰۹/۱ - ۱۳۹۷/۰۹/۳۰
۱۳۹۷/۰۸/۱ - ۱۳۹۷/۰۸/۳۰
۱۳۹۷/۰۲/۱ - ۱۳۹۷/۰۲/۳۱
۱۳۹۶/۰۷/۱ - ۱۳۹۶/۰۷/۳۰
۱۳۹۵/۰۲/۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۳۱
۱۳۹۵/۰۱/۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۱
۱۳۹۴/۱۲/۱ - ۱۳۹۴/۱۲/۲۹
۱۳۹۴/۱۱/۱ - ۱۳۹۴/۱۱/۳۰
۱۳۹۴/۱۰/۱ - ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
۱۳۹۴/۰۹/۱ - ۱۳۹۴/۰۹/۳۰
۱۳۹۴/۰۷/۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۳۰
۱۳۹۴/۰۵/۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱
۱۳۹۲/۰۸/۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۳۰
۱۳۹۲/۰۷/۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۳۰
۱۳۹۲/۰۶/۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
۱۳۹۲/۰۵/۱ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۱
آرشيو
کارتن های روشنایی
اخبار - گزارشات
روز های ویژه و خاص
علمی/ پژوهشی
طبی ( پزشک )
اجتماعی
سیاسی
هنر ، موسیقی، طنز
اشعار
کتب
تاریخی
فرهنگی
مقالات تفسیری و تحلیلی :
اقتصاد - مالی
ز بـــــــــــــان
ز نـــــان
سخنان بزرگان
ملل متحد - حقوق بشر
رسانه ها
مذهبی
از دیگر پایگاه
شخصیت ها
پیوندها
رویدادمهم جهان و تقویم
جستجو " گوگل Googl "
غذا های افغانی
موسیقی فارسی - دری
آثار سخنرایان پارس گو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

+ محل برای یک تصویر +
+++++ به وقت اروپا